پیش درآمد:

تاریخ شفاهی یکی از روش‌های مطرح و مؤثر برای تاریخ‌نگاری است. روشی که ماده تاریخی آن در فرآیند مصاحبه فعال به دست می‌آید، تا در سبک‌ و قالب‌ی متفاوت به جامعه عرضه گردد. تاریخ شفاهی به شرح و شناسايي وقايع، رويدادها و حوادث تاريخي بر اساس ديدگاه‌ها، شنيده‌ها و عملكرد شاهدان، ناظران و فعالان آن ماجراها مي پردازد. اگر فایده تاریخ را گردآوری تجارب بدانیم، تاریخ شفاهی یکی از بهترین انواع تجربه اندوزی است و اگر دانش تاریخ شفاهی را گسترش دهیم و به حوزه های مختلف بکشانیم، می‌توانیم از تجربه های زنده و به روز بهره مند باشیم. ما در این مجموعه برآنیم که با گسترش تاریخ شفاهی در حیطه سینمای معاصر، تجریه های نهفته را در معرض بهره مندی قرار دهیم

در تاریخ شفاهی بخش هایی از تاریخ مد نظر است که در تواریخ رسمی، همیشه وجود ندارد و این امر یکی از عواملی است که آنرا برای مخاطبین جذاب میکند. تاریخ شفاهی مایه های تحلیلی بیشتری دارد و به نوعی تفسیر تاریخی است نه تاریخ. و مردم به تاریخ تحلیلی بیشتر علاقه مند هستند. چراکه برای درک تاریخ، «تحلیل» تاریخ، شیرین تر و موثرتر است.

تاریخ شفاهی می تواند فرصتهای نوینی را در اختیار بگذارد وقتی شما شکل گیری یک نهاد را به مصاحبه می‌گذارید، چیزی ورای اسناد مربوطه را دنبال می‌کنید. آنجا که مصاحبه گر خود درگیر تشکیل آن نهاد باشد، بسیاری از مباحث پیش از تشکیل آن نهاد، نزاعهایی که به شکل گیریها منتهی شده، ذهنیت‌ها و اهداف پشت پرده‌ای که در تشکیل آن نهاد بوده و بسیاری از مسائل دیگر را منتقل میکند. در اسناد رسمی، هیچ گاه از انگیزه‌ها به شکل مستقیم سخن به میان نمی‌آید در حالی که در مصاحبه حضوری، بسیاری از انگیزه‌های ریز و پشت پرده بیان می‌شود. فضای حاکم بر تشکیل آن نهاد ترسیم یشود. همین طور بسیاری از مسائلی که در تاریخ نویسی رسمی از آنها سخنی به میان نمی آید و اغلب تصور می شود که حرفهای بی خاصیتی است، درحالی که کلید حل برخی از مشکلات در زمینه تاریخ خواهد بود. در تاریخ شفاهی روی نقش افراد تأکید ویژه صورت می گیرد.

اما در تاریخ شفاهی دچار مشکلات مهمی هم هستیم، به صرف آن که به انگیزه‌ها توجه شده و یا روی نقش افراد تکیه می‌شود، همیشه جای نقض و ابرامهای سرسختانه است. آنجا که عیبی هست همه گریزان هستند و تلاش می کنند خود را بی تقصیر جلوه دهند و آنجا که لطفی هست، ای بسا خود را جلودار آن دانسته و دیگران را تحت الشعاع خود قرار می دهند. گذر زمان یکی دیگر از بدترین آفت ها و آسیب های تاریخ شفاهی است. حافظه از دست می رود و انسان به اشتباه مطالبی را نقل می‌کند. بدتر از آن، این مشکل است که گاهی تغییر رویکردها و نگرشها در مرور زمان، موجب بازسازی ذهنی خاطرات میشود که در این صورت اعتماد بر درستی آن ها نمی توان کرد. هرچه این گذر زمان بیشتر باشد، اینگونه آسیبها  بیشتر میشود. دوستیی ها و دشمنی های بعدی میان افراد درگیر در یک ماجرا، ممکن است روی بیان آنها تأثیر بگذارد. اما یکی از مهم ترین محدویت ها این است که برخی از تواریخ شفاهی، مشکل برخورد افراد با یکدیگر را دارد. این امر موجب آن است که طرفین مصاحبه از گفتن برخی مسائل خودداری کنند. امری که در تواریخ قدیم، به خصوص در بیان گذشته دور کمتر وجود دارد. اما در تاریخ شفاهی شما با دوره‌ای سروکار دارید که طرف های ماجرا ممکن است زنده باشند. یا موضوع ممکن است از حساسیت خاصی برخوردار باشد. در این صورت، مصاحبه شونده و حتی مصاحبه کننده، درگیر رویدادی شوند که برای آنان مشکل ایجاد کرده یا اجازه ندهد که تبیین درستی از واقعیت داشته باشند.

چه راه حلی برای رهایی از این محدویت‌ها وجود دارد؟ حقیقت آن است که منابع شفاهی هم مانند بسیاری از منابع دیگر، نیازمند تدقیق و اصلاحند. باید روش هایی برای تنقیح آنها یافت. چنانچه در نقد اخبار تاریخی، مقایسه میان اخبار یک موضوع را راه حل مناسبی برای ارزیابی می دانیم، در تاریخ شفاهی برای ارزیابی یک واقعه، با افراد بسیاری که درگیر سینمای معاصر بوده اند، مصاحبه کرده ایم و بر مخاطب است که از مقایسه میان آنها، تا اندازه ممکن در دستیابی به واقعیت ساعی باشد.

همچنین ایجاد تلفیق میان آنچه در مصاحبه ها به عنوان تاریخ شفاهی گفته شده با اسنادی که از آن ماجرا برجای مانده، بسیار اهمیت دارد

نکته دیگر این که همیشه باید اصل بیان وقایع را از تفسیرها جدا کرد. در تاریخ نگاری خصوصا تاریخ شفاهی این آمیختگی فراوان است و باید راهی برای آن اندیشید. یعنی کسی که در صدد بیان وقایع است، مرتب کار تحلیلی می کند و چون خودش درگیر است، تلاش دارد تا چهارچوب های تحلیلی خود را در درون نقل وقایع بیاورد. تفکیک اینها کمک خواهد کرد تا با واقعیت بهتر آشنا شویم.

هرچند تلاش شده که در انجام مصاحبه ها از تیم متخصص و مجرب استفاده شود اما وصول به حقبقت بدون امعان نظر مضاعف شما مخاطب عزیز ممکن نخواهد بود

در خاتمه تاکید دارد که با محدودیتهایی که ذکر شد، خصوصا ذهنیتهایی که ممکن است نقل و تحلیل تاریخ را تحت الشعاع قرار دهد، این سایت سعی خود را در امانتداری مطالب بیان شده مبذول خواهد کرد و مسئولیت صحت و سقم مطالب و تحلیل ها را به عهده گوینده آن واگذار میکند. در خلال مصاحبه ها مکررا اسامی اشخاص مختلف از سوی مصاحبه شونده ها بیان میشود که محتمل است صاحبان آن اسامی از مطالب بیان شده ناراضی باشند. این سایت بنا به وظیفه شرعی و اخلاقی و قانونی، اعلام آمادگی میکند تا هرگونه نقد و نظر و نقض و ابرام ایشان را ذیل مطالب مطروحه انعکاس دهد.

امید است که با سعه صدر و نصایح و نظرات سازنده شما مخاطبان عزیز گامها بعدی را هرچه درست تر برداریم

مقدمه:

عبدالله اسفندیاری، متولد سال 1332 و دارای مدرک جامعه شناسی از دانشگاه تهران است. از نوجوانی علاقه مند به ادبیات و هنر بود و در همان دوران، اولین کارهایش را در حسینیه ارشاد و در همراهی دکتر شریعتی به انجام رسانیده است. وی از شدت علاقه به ادبیات و هنر، در دوران دبیرستان، رشته تحصیلیش را از ریاضی به ادبی تغییر میدهد و برای انجام اینکار موجبات تاسیس این رشته تحصیلی را در دبیرستان علوی فراهم میاورد.

همواره دغدغه سینمای سالم داشته و از این رهیافت به سینمای معناگرا روی آورده است. تئاتر «یک بار دیگر ابوذر« را یکی از دینی ترین کارها میداند و در میان روحانیون با آنهایی حشر و نشر داشته که هنر و سینما و داستان را درک میکردند و از این جهت بسیار به علامه جعفری علاقه مند بوده است.

معتقد است که در سینما باید هم نگاهی به عمق معنا داشت و هم ساعی در حفظ مخاطب عام بود و از این منظر بسیار مخالف فیلم فارسی است. وی از مدیران مطرح دهه شصت میباشد و از مدیران آن دوران با عنوان دیکتاتورهای دلسوز یاد میکند و البته منظورش معنایِ امروزینِ کلمة حکیمِ حاکم در بیان افلاطون است، یک تفکرِ قدیمیِ ریشه دار که اشاره به نوعی رفتار طرفدارانه و دلسوزانه و توام با «باید» و «نباید»، از سوی مسولان برای جهت دهی درست نسبت به موضوعات را دارد.

وی از مدیران دهه شصت است که ارتباطات نزدیک و دوستانه با مدیرانی امثال آقایان محمد بهشتی، علی جنتی و انوار داشته است. مدیریت گروه فیلم و سریال و تئاتر شبکه اول سیما، معاونت فرهنگی بنیاد سینمایی فارابی، عضویت در شوراهای ارشاد، عضویت در هیئت مدیره خانه سینما، مسوولیت حوزه «معناگرا» در بنیاد سینمایی فارابی، از مسئولیتهای وی می باشد.

آقای اسفندیاری خود را مشتاق نوشتن معرفی میکند و البته چندین رمان و فیلمنامه درکارنامه کاری خود دارد. وی همچنین در دهه هفتاد و هشتاد به امر بازیگری و تهیه کنندگی در سینما اشتغال داشته است.

متن ذیل متن مصاحبه با آقای عبدالله اسفندیاری است که حاصل یک گفتگوی صمیمی با ایشان می باشد که در سه بخش ارائه میشود:

متن مصاحبه:

سایت مشاور فیلم: یک جریانی داریم در کنار فارابی به نام آقای زم و حوزه هنری، اول شعار دینی را برداشتند بعد هنری، چطوری با این طیفها تعامل داشتید؟

آقای اسفندیاری: اوایلش حالتی بود که آنها برای خودشان کار می‌کردند ما قبولشان نداشتیم، ما برای خودمان کار می‌کردیم آنها قبول نداشتند، آنها توبه نصوح را می‌ساختند ما مسخره اشان می‌کردیم، نه مسخره علنی، ما کارهای دیگر می‌کردیم آنها ما را مسخره می‌کردند، ولی وقتی یک کسی مثل آوینی پیدا شد، آوینی به کارهای ما نقد نوشت، من رفتم با آوینی صحبت کردم

سایت مشاور فیلم: نوشته آوینی نکته اش چی بود؟

آقای اسفندیاری: آوینی یک وجهش این بود که فکر می‌کرد همه سینما سینمای روشنفکری است، ما می‌گفتیم دوتاش روشنفکری است، اینطوری نیست.

اوایلش حالتی بود که آنها برای خودشان کار می‌کردند ما قبولشان نداشتیم، ما برای خودمان کار می‌کردیم آنها قبول نداشتند، آنها توبه نصوح را می‌ساختند ما مسخره اشان می‌کردیم، نه مسخره علنی، ما کارهای دیگر می‌کردیم آنها ما را مسخره می‌کردند، ولی وقتی یک کسی مثل آوینی پیدا شد، آوینی به کارهای ما نقد نوشت، من رفتم با آوینی صحبت کردم

سایت مشاور فیلم: آقای آوینی مربوط به آقای زم بود. 

آقای اسفندیاری: بله حوزه هنری بود اصلا من در مدرسه فارابی فیلمنامه نویسی با آوینی آشنا شدم، من آوینی را قبلا نمی‌شناختم.

سایت مشاور فیلم: منظورم جریانی است که آنجا بود و مقابلش جریان شما؟

آقای اسفندیاری: بله مخملباف است هنرمند است سلحشور است اینها هستند... بعدش البته خب طبیعی است که مثلا یک کسی مثل ابراهیم حاتمی‌کیا اولین فیلمش را دیده بان را آمد در فارابی ساخت و دومین فیلمش مهاجر را رفت آنجا ساخت و ما هم همین را می‌خواستیم، یعنی من یادم هست که خیلی دلم می‌سوخت راجع به یک کاری، می‌گفتم آقای بهشتی ما این همه زحمت کشیدیم این فیلمنامه را پختیم حالا اینها دارند می‌سازند، ما می‌خواهیم این کار بشود یک کار خوب بشود اصلا همه اش برای آنها، یعنی این چیزها را داشتیم جوان بودیم رقابت و این چیزها بود، مبارزه می‌کردیم ولی اینها هم بود، بعد با هم رفیق شدیم، یعنی ما نشستیم سر یک سفره با هم، ولی ما با آوینی به‌ این رسیدیم که سینمای ملی یعنی قصه‌های مجید، و بهش جایزه داد تقدیر کرد از پوراحمد، چرا پوراحمد مرتضی و ما را ساخت، برای اینکه آوینی با پوراحمد رفیق شد، مرتضی و ما اولین فیلم راجع به آوینی است، برای اینکه آوینی هم متوجه شد که راهش این است، باید این آدم‌ها را بیاوری، از قصه‌های مجید شروع کنی تا به سینمای ملی برسی، تا برسی به مهمانی مامان.

سایت مشاور فیلم: سینمای ملی در واقع همان موقع مطرح شد دهه شصت.

آقای اسفندیاری: نه، مطرح است، قصه‌های مجید هم در همان جشنواره‌ای که آوینی داور بود جایزه گرفت، دوتاش آن موقع ساخته شده بود، آمد به عنوان سینمای بومی. مجید، روز بعد، و یکی دیگر یک اسم دیگر داشت. مجید در دهه شصت ساخته شد، موقعی که من تلویزیون بودم

سایت مشاور فیلم: قبلش پوراحمد دو تا کار داشت یکی به نام تار و پود، یکی هم آلبوم تمبر

آقای اسفندیاری: آن هم درتلویزیون ساخته شد، شما از آقای مرادی کرمانی بپرسید، بنده تو باغ فردوس معلم فیلمنامه نویسی بودم، مرکز اسلامی آموزشی فیلمسازی، فیلمنامه نویسی با گرایش ارتباطی درس می دادم، کسانی که دانشجوی من بودند خیلی هاشون آدم‌های مشهوری شدند، به همه بچه‌ها گفتم برای اینکه من نمره بدهم، امتحان من یک امتحان تئوریک بود، یک کارهای کلاسی بود، یک فیلمنامه کوتاه ازشان می‌گرفتم، گفتم قصه‌های مجید را فیلمنامه کنید، من آن موقع که تلویزیون بودم، تو اسناد گروه فیلم و سریال هست، قصه‌های مجید را بردم که کار بشود نشده، چون قصه‌های مجید دنبالش بودیم، کار خیلی ایرانی بود بعد نشد، آنجا بچه‌ها اقتباسی نوشتند، حتی پوراحمد وقتی شروع کرد گفتم آقای پوراحمد دو تا از بچه‌ها کارهای خوبی نوشتند، اینها را یک کاری بکنید تشویق بشوند، بعد از آن تار و پود و آلبوم تمبر، البته قبل از همه‌اینها اول کار را تاتوره را پوراحمد ساخت، اولین فیلم فارابی تاتوره بود، اصلا هم فیلم دینی نیست، فیلم مبارزاتی است فیلم انقلابی است، جزو اولین فیلم‌هایی است که فارابی تهیه کرد، تقریبا اولین فیلم فارابی است.

سایت مشاور فیلم: من یک مثلث درست کنم، ما در همان دهه شصت که شما ازش صحبت می‌کنید، اگر برگردیم به تاریخ، در آن برهه‌ای که ما هنوز در آقای بهشتی و انوار ماندیم و شما بهشتی و انوار را تمام نکردید، منتها یک مثلثی وجود دارد درباره سینمای دینی: آقای زم و حوزه هنری، فارابی، یک چیزی هم این وسط داریم که به نام مدرسه اسلامی آموزش فیلم سازی، می‌خواهم ببینم مناسبت این سه تا چی بود؟ البته می دانم که سیف الله داد در این مدرسه بود.

آقای اسفندیاری: سیف الله با ما بود، از زمان تلویزیون بعد در زمان سینما، منتها رئیس مدرسه آموزش فیلم سازی هم بود  چند سال، سیف الله زمانی که من  مدیر گروه فیلم و سریال بودم مسئول طرحها بود، مسئول فیلمنامه‌ها بود

سایت مشاور فیلم: مدرسه را سیف الله راه انداخت؟

آقای اسفندیاری: نه قبل از سیف الله کسان دیگری راه انداختند اثنی عشری و اینها بودند، در حقیقت مدرسه اسلامی، یک گروهی بودند که همزمان با اوایل تلویزیون سعی کردند یک جاهایی برای آموزش فیلمسازی راه بیندازند، یک بخشش در تلویزیون بود که همین آقای کلهر و آقای انوار بودند، من آن موقع در این گروه نبودم، یعنی در شروعش نبودم، در  این گروه یک سری تله فیلم راه انداختند در تلویزیون، یک کسانی مثل حتی این آقای شمقدری، کمال تبریزی تحصیل می‌کردند، رحیم رحیمی‌پور، اکبر حر و مدرسه آموزشی فیلم سازی هم توسط ارشاد، توسط یک عده‌ای مثل اثنی عشری و اینها راه افتاد، بعد که آقای انوار رفتند معاون سینمایی شدند، سیف الله را کردند رئیس مدرسه فیلم سازی. که سیف الله من را هم دعوت کرده بود که تدریس می‌کردم، البته من کار کرده بودم در این قسمت، هم فیلمنامه نوشته بودم هم کتابهای تئوری را خوانده بودم، شده بودم کسی که می‌توانستم تدریس کنم و خیلی از شاگردهای ما کسانی بودند که شما تعجب می‌کنید، مثلا خانم فرشچی جزو دانشجوهای ما بود، خانم شهره لرستانی، آقای مجید اسلامی، بچه‌هایی که در باغ فردوس درس می‌خواندند، کامران ملکی، احمدی، قاسم خانی هم مثل اینکه بود، تقوایی هم می آمد آنجا تدریس می‌کرد، ما هم یک خرده دوز اسلامی هم قاطی اش می‌کردیم.

آوینی با پوراحمد رفیق شد، مرتضی و ما اولین فیلم راجع به آوینی است، برای اینکه آوینی هم متوجه شد که راهش این است، باید این آدم‌ها را بیاوری، از قصه‌های مجید شروع کنی تا به سینمای ملی برسی، تا برسی به مهمانی مامان

سایت مشاور فیلم: دوز اسلامی یعنی....؟

آقای اسفندیاری: اصلا اینطوری نبود که سرظهر اذان بگویند همه بروند نماز بخوانند، از این بازیها نبود هر کسی خودش بود، محل نمازخانه هم بود، نمازخانه هم نماز میخواندند، یعنی یک فضای آزاد بود

سایت مشاور فیلم: در این مثلث که با هم بودید در تاریخ برمی‌گردیم....زم بود و یک حوزه هنری بود و آقای ... آقای بهشتی بود و سیف الله داد، یک چیزی که من از حرف شما برداشت کردم آن موقع سینمای دینی مثل امروز انگ بود، یعنی هر کاری که می‌خواستیم که هواش کنیم می‌گفتیم دینی است فیلم معنوی است.

آقای اسفندیاری: من دوست ندارم اینطوری سیاه سفید کنید ماجرا را، دارم واقعیت را می‌گویم، بله یک عده‌ای بودند که اهل سینما بودند، قدیمی ‌سینما بودند حتی بعضی‌ها ممکن بود که در کار خودشان هم یک وجه دینی هم باشد، مثل مرحوم علی حاتمی، یا در سینمای قبل از انقلاب یک چیزهایی بود، ولی به‌این معنا که یک مشت بچه مسلمان جدید آمده بودند مدعی هستند و جای آنها را می‌خواهند بگیرند، طبیعی است که ... خرده بگیرند، دست بیندازند، متلک بپرانند، بعضا آدم‌هایی هم بودند که احتمالا موافق نبودند، اینها همه اش قاطی بود، انگ بود به این معنی که مثلا اشتباه گرفتید این راهش نیست، راهش راه دیگری است، از خود سینما باید رفت، باید اول به سینما مسلط شد، بعد فیلم دینی ساخت، ما هر دو را به موازات دنبال می‌کردیم، یعنی ما هم سینما به معنی سینمای عادی را دنبال می‌کردیم، هم دلمان می‌خواست که بچه‌هایی که پخته شدند بچه‌هایی که ورزیده شدند. در جشنواره سوم یا چهارم بود حالا من یادم نیست، یک فیلم ساخته شد به نام شیر سنگی که ‌این فیلم کاملا با پشتیبانی فارابی ساخته شد، مال آقای جعفری جوزانی، در حدی که برای اینکه فیلم لطمه نخورد آقای شجاع میری مجبور شد در آن فیلم بازی کند، نقش ... یک گروهی در حوزه علمیه بودند همین آقای سعادتی که ‌ایشان باهاش هم فامیلی هست علی اصغر سعادتی، بنام دفتر تبلیغات حوزه‌ی علمیه قم، در آن سال شروع کردند جایزه جنبی دادن و من بسیار خوشحال شدم، بسیار کیف کردم، بسیار  ذوق کردم که چه خوب این روحانیون که می فهمند، آمدند جایزه به شیر سنگی دادند، عکسش هم هست، همین آقای سعادتی روی سن دارد دست می‌دهد به آقای جوزانی، آقای جوزانی می‌گفت این از همه جایزه‌ها ارزشمندتر است، چون حوزه علمیه قم به من داده، ما هم خوشحال از اینکه حوزه علمیه قم نرفته به یک فیلمی‌که همه اش امامزاده توش نشان می دهد، اینطوری بود بعضی ها فهمشان، فهمشان از فیلم دینی این بود که همه اش توش گلد سته و مناره و امامزاده و این چیزها باشد، شیر سنگی این چیزها توش نیست، شیر سنگی در حقیقت داستان این است که یارو می آید به قرآن قسم می‌خورد، می‌گوید تو قسم قرآن خوردی، می‌گوید تا بوده قرآن قانون ما بوده، این دیالوگش هست، بناش دعوای سنت و مدرنیته و سنت ما قرآن است، سنتهای اسلامی، منتها این گل درشت نیست، فیلم شیر سنگی دو تا صحنه دارد که در حقیقت تکنیک سینمای دینی است، چون من راجع به‌اینها هم بحث کردم یک جاهایی، نه من خیلی ها بحث کردند ولی یک نمونه اش این است یک صحنه دارد علی نصیریان با پسرش بختیار دارند می جنگند با دشمنان، بعد علی نصیریان تیر می‌خورد، در حال جان دادن است، به رفیقش می‌گوید که بختیارِ من را در ببر، این صحنه را ببینید دوباره، بعد آنها فرار می‌کنند فرار که می‌کنند علی نصیریان دارد نگاه می‌کند، سرش اینطوری میشود، بعد دوربین از دید نصیریان فیلم می‌گیرد، این پشتش معناست، معنایش این است که نمرد، هنوز دارد می بیند، حضور دارد، نمرده حاضر است، نگران سرنوشت فرزند است، تمام این مفاهیم در این کج شدن دوربین است، این تجربه است که باید انجام بشود، تا مفاهیم دینی بیاید آمیخته بشود با جزئیات تکنیک و هنر، یا یک صحنه‌ای است که آقای خدا رحمتش کند پیرمردی بود از بازیگران تئاتر در کار حسینیه ارشاد با ما مشاورت می‌کرد، آقای عطاالله زاهد و آدم زاهدی هم بود، ایشان درویش بود، در همان صحنه‌ای که می میمیرد، دوربین از روی دوش این طوری است مثلا دارد اینجا را نگاه میکند، از روی این یک طوری حرکت می‌کند می آید یک باغی است در آن خرابه‌ها که انگار باغ بهشت است، دوربین از اینجا می‌رود به طرف آن، الان شما بخواهی از این نگاه ببینی حس و حالی که فیلم می داد، یعنی ما دنبال این بودیم که در حقیقت سینمای دینی به‌این معنی، به معنی این که وقتی بیننده می آید بیرون حس و حال دینی پیدا کرده باشد، نه‌اینکه چهار تا حدیث و چهار تا آیه قرآن و چهار تا شعار و چهار تا امامزاده، اینها را ا صلا دنبالش نبودیم، این را یک عده‌ای دنبالش بودند

سایت مشاور فیلم: چه کسانی بودند؟

اگر برگردیم به تاریخ، در آن برهه‌ای که ما هنوز در آقای بهشتی و انوار ماندیم و شما بهشتی و انوار را تمام نکردید، یک مثلثی وجود دارد درباره سینمای دینی: آقای زم و حوزه هنری، فارابی، یک چیزی هم این وسط داریم که به نام مدرسه اسلامی آموزش فیلم سازی، می‌خواهم ببینم مناسبت این سه تا چی بود؟

آقای اسفندیاری: همین تیپ آقای سلحشور، آقای زم اینطوری نبود، در جستجو بود، هر کسی که در حوزه هنری بود اینطوری نبود، مثلا محمدرضا هنرمند اینطوری نبود، انواع و اقسام آدم‌ها بودند، حاتمی‌کیا بعد از دیده بان مهاجر را رفت با آنها ساخت، مجیدی  با آنها کار کرد، مجیدی البته قبلا در فیلم بایکوت مخملباف بازی کرد و بعد هم ما همدیگر را پیدا کردیم، یعنی ما با هم رفیق شدیم، اول آنها زیاد فحش می دادند، ما زیاد فحش نمی دادیم، وقتی رفتیم با هم نشستیم متوجه شدیم که ما یک هدف داریم، یک جایی ما اشتباه می‌کنیم، یک جایی اینها اشتباه می‌کنند، بالاخره با هم نزدیک شدیم، یعنی به هم داشتیم می‌رسیدیم که واقعا حیف شد اگر آوینی بود خیلی مؤثر بود، چون آوینی آدم فهیمی بود، باسواد بود، کتاب می‌خواند، اهل مطالعه بود، فلسفه غرب را می‌خواند، راجع به نهیلیسم کتاب کار کرده ترجمه کرده، هیچکاک را مطالعه می‌کرد، آدمی بود که قابل بحث بود قابل تبادل نظر بود، ولی بعضی ها هستند قابل تبادل و نظر نیستند، آقای سلحشور با من رفیق هم هست، من یکی از داورهایی بودم که در این ماجرای شکایت علیه فیلمنامه یوسف، چون دیدم حق با آن است، به نفع سلحشور رأی دادم. خودش هم زنگ به من زد گفت من می‌گویم همه را راحت کنیم خسته شدم از دست این یارو، گفت این مرتیکه فلان، راست هم می‌گفت آدم خیلی نامناسبی هست، ولی من بهش گفتم فرج تو یک کاری کردی، تو سینما برای خودت دشمن کم نداری، این چه جور کاری است؟ چرا واسه خودت دشمن درست می‌کنی، کارت را بکن، یک حرفی می‌زنی می‌گویی ما مسلمانیم همه سینما کافرند، چه نگاهی است؟ من با این نگاه مسئله دارم البته مسئله ام در این حد است که من کسی که می‌گوید حقیقت منحصرا در دستان من است و این است و جز این نیست، من با این آدم حاضر نیستم بهشت هم بروم، در این حد با چنین آدمی، اصلا سم مهلک هرتفکری چنین آدم‌هایی هستند، ولی آدم‌های دیگری که می آیند، ما اینقدر فهمیدیم، حالا تو چی فهمیدی تو هم بیا یک چیزی به ما یاد بده،  ما هم یک چیزی به تو یاد بدهیم، ما این هستیم ما طرفدار این بودیم، می‌گوییم با هم بالاخره به یک جایی می‌رسیم، البته خدا هم باید کمک کند، هدایت از جانب اوست این به جای خود، ولی ما باید بتوانیم با هم صحبت کنیم، می‌خواهم بگویم ما داشتیم به هم می‌رسیدیم، چنانکه رسیدیم، چرا؟ همین آقای سلحشور با آقای ملا قلی پور بعد از این که توی حوزه، ‌اینها یک مسئله اطلاعی است دارم به شما می‌گویم، اطلاعات به شما می دهم، بعد از اینکه در حوزه دعوایشان شد، تجزیه شد یک جنگ و جدالی شد، آقای ملا قلی پور و سلحشور دوتایی آمدند پیش من در فارابی، بهشتی هم به من گفت اینها بچه‌هایی هستند که از آنجا رانده شدند تحویلشان بگیر، نشستند دوری یک میزی دو نفری یک حرفهایی زدند از رفقایشان، وقتی حرف زدند، من گفتم خیلی متأسفم،  من یک خواهش از شما دارم این حرفها را پیش ما گفتید تو را خدا اینها را بیرون نگویید، چون شما بچه مسلمان، آنها بچه مسلمان اینطور دارید تو سر هم می‌زنید، یک عده‌ای خوشحال می‌شوند ما از خوشحالی آنها ناراحتیم، اینها را نروید بیرون بگویید، حاصل این گفتگو شد فیلم پرواز در شب، فیلم دینی است، تو جبهه است، فیلم دینی آمده استعاره‌های عاشورایی را در رزمندگان جبهه سعی کرده، آن نریمان که می‌گوید منم نریمان، قمقمه‌ها را می بندد، بعد تیر بهش می‌خورد، تق تق سوراخ میشود، سلحشور بازی می‌کند، ملاقلی پور فیلم را ساخته، سلحشور اصلا نمی‌تواند چنین فیلمی بسازد. پرواز در شب برای همین سالی بود که‌اینها با آنها زدند به هم آمدند اینجا فارابی کمک کرد. پس بنابراین سینمای دینی از این به بعد آمد متعین شد در سینمای جبهه، مثل دیده بان، مهاجر، از کرخه تا راین، پرواز در شب، افق، لیلی با من است، سر این لیلی با من است یک آقایی در شورای ما بود سیدی آدم خوبی هم هست، تو جلسه ما با هم دعوایمان شد تو فارابی، من از ایشان در مقاله نوشتم، آدم خوبی است، ایشان در جلسه چنان تند علیه لیلی با من است صحبت کرد، گفت این فیلم ضد جنگ است، این فیلم دارد همه چیز را زیر سؤال می برد، از اینها که روی منبر داغ می‌کنند، بعد طوری شد که آقای حسین حقیقی عضو شورا قهر کرد از جلسه رفت بیرون، ولی ما این را ترغیبش کردیم ساخته شد، همه برایش کف زدند. من یک مقاله‌ای نوشتم که آن موقع چاپ شده، در پناه لیلی، توی هفته نامه سینما، یک صفحه بود، این ماجرا را نوشتم که دوستانی می‌گفتند این فیلم ضد جنگ است، ما گفتیم نیست، می‌گفتند این نشان می دهد که رزمنده‌ها دنبال پول می‌روند جنگ می‌کنند چون قهرمانش اینطوری است، برایشان توضیح دادیم گفتیم این استثنا است دلیل بر قاعده است،  این آدم یک آدم استثنایی است، استثنا این دارد به خاطر پول می‌رود، یعنی قاعده‌این نیست که همه بخاطر پول می‌روند، استثنا دلیل بر قاعده است، اینها همه را در آن مقاله نوشتم؛ یعنی جنگ کردیم تا یک چیزهایی صورت گرفته و الا اگر رو گفته آقای .... بود، لیلی با من است وجود نداشت و نیز امثال لیلی با من است، ولی سینمای دینی ما عمدتا در این سالها آمد متعین شد در فیلمهای جبهه ای، یا بعضا فیلمهای عرفانی مثل همین نقش عشق، تو نقش عشق هم صحنه‌های جالبی وجود دارد، شما ببینید در نقاشی قهوه خانه‌ای کار می‌کند، نقاش قهوه خانه‌ای عکس رستم را کشیده دعوتش می‌کنند به فرهنگ و هنر زمان شاه، می‌گویند آقا این عکس را چرا کشیدی؟ عکس رستم را کشیده دست رستم پرچم نصر من الله و فتح قریب است، می‌گوید این رستم قبل از اسلام بوده تو چرا این پرچم را گذاشتی دستش، می‌گوید این باید دست رستم باشد، می‌گوید اینها همه یکی است، مفهومش این است می‌خواهد بگوید که خدای همه با هم یکی هستند، پس و پیش ندارد، و چیزهایی از این قبیل، بنابراین می‌خواهم بگویم که فرمایش شما این است که حالا سیف الله داد هم در این جریان بود، سیف الله علیرغم اینکه آدم متدینی بود و علیرغم اینکه فیلمساز توانایی بود، یک فیلمنامه‌ای راجع به روزه نوشته بود خیلی قشنگ آن موقع تلویزیون، من افسوس می‌خورم چرا ساخته نشد، ولی وجوه اجتماعی و مصلحانه سینما را بیشتر دوست داشت، تا وجوه معنوی را. بنابراین سیف الله خودش آمد بیشتر سراغ وجوه اجتماعی، کانی مانگا را ساخت، اول زیر باران را ساخت، من در زیر باران هم بازی کردم، من هم بازی می‌کردم، هر بازی ام هم دلیلی داشته، مثلا روز واقعه که بازی کردم، برای اینکه شهرام اسدی خیلی اصرار داشت می‌گفت چون تو باعث و بانی این فیلم هستی من دلم میخواهد یک جا تو فیلم اسمت باشد، گفتم من هم از خدا می‌خواهم ما که در واقع یار امام حسین نیستیم، نقش یار امام حسین را بازی می‌کنیم، آن دنیا به ما می‌گویند تو چکار کردی؟ می‌گوییم نقشش را که بازی کردیم به ما می‌گویند برو گمشو تو بهشت، واقعا من این نیت را داشتم، یعنی نیتم این بود که اقلا نقش یاران امام حسین را بازی کنم، یعنی به‌این معنی، ولی شهرام اسدی دلش می‌خواست من باشم، یک صحنه‌ای است که تو آن مهمانی من هست، هر کدام یک دلیلی داشته. این سه تا کار سیف الله داد است؛ زیر باران، کانی مانگا، بازمانده، یعنی وجه اجتماعی و مصلحانه بیشتر تو فیلمش هست، یعنی بیشتر وجوه اجتماعی را می‌پسندید، معنوی را خیلی علاقه نداشت، خود من هم گرایشم به وجه اجتماعی بیشتر است، فیلمنامه‌ای که من خواندم خانه نصف شب را نوشتم.

سایت مشاور فیلم: تعامل اهالی سینما با هم یا مدیران با آنها چطور بود؟ بالاخره این تفاوتها در رویکردها دینی بود یا دیدگاههای سیاسی؟ مشکلی پیش نمیامد؟

آقای اسفندیاری: مسائل سیاسی و خط قرمزها را سعی می‌کردیم رعایت بکنیم، ولی در بحثهایی که با اینها می‌کردیم آدم‌ها انگار که با رفیق شفیق دیرینه اشان دارند حرف می‌زنند، خودشان را در مقابل هم سانسور نمی‌کردند؛  یعنی هنر فارابی و هنر آن دوره ‌این بود که‌این پدیده بسیار مضموم ریاکاری درش نبود، آدم‌ها خودشان بودند، یعنی وقتی جهانگیر الماسی می آمد حرف عرفانی می‌زد، نمی‌خواست رأی بیاورد یک چیزهایی خوانده بود، آقای سعید ابراهیم فر در حد عرفان خودش، در حد عرفان سرخپوستی هم خوانده بود و می نشستیم باهاش بحث می‌کردیم، گپ می‌زدیم صحبت می‌کردیم، ازش یک چیزی  در بیاید، بله به آدمی بود که در سطح بالاتر خونده بود خب در سطح بالاتر حرف میزد، فضا فضایی نبود که آدم‌ها مورد اتهام قرار  بگیرند.

سایت مشاور فیلم: آن  نگاهی که در فارابی بود، ما در فارابی دنبال آن وجه هستیم عرفانی دینی... 

آقای اسفندیاری: من در همین نوشته‌ام آوردم، باید مراجعه کنم خیلی ها را یادم می‌رود، همین چیزهایی که گفتم، به نظر من، برای من سینمای مطلوب سینمایی است که هم واجد مفاهیمی باشد که ارزشمند باشد، هم تماشاچی انبوه را هم جذب کند، ولی به شما عرض کنم رسیدن به فیلم سینمایی بسیار کار سختی است، نه تنها ده سال طول کشید خود حاتمی‌کیا هم نمیتواند همیشه‌اینطوری کار کند، بالاخره می‌رود روبان قرمز را می‌سازد، روبان قرمز فیلم خیلی خوبی است، اما جزو تماشاچی انبوه نیست، مفاهیم درش هست، من خیلی دوست دارم، یکی از سکانسهای شاهکار سینمای ایران روبان قرمز است، سکانس مباهله، این دو تا با هم مباهله می‌کنند، خیلی قشنگ است، شاهکار است و مفاهیم دینی درش هست، سینما به‌این هم احتیاج دارد ،آخه همه که نمی‌توانند فلسفی باشند، یک عده مطهری هستند، آقای فلسفی یک جایی در شمرون صحبت می‌کرد ممنوع المنبر شد، آقای رشیدپور مطهری را آورد مطهری را آورد گفت اوضاع خلوت شد، مشتری ها کم شد، این گفت من مشتری زیاد می‌خواهم، من می‌خواهم حجازی را بیاورم، نه فخرالدین را، عبدالرضا را، آقای رسولی هم گفت نه من با عبدالرضا نمی آیم آنجا نماز بخوانم یک مجلس بود در خیابان خلیلیه دربند، فلسفی، فخرالدین حجازی، حالا در یک بُعدی قرائتی، اینها می‌توانند مردم را جذب کنند، ولی شما بگو آقای آشتیانی، ایشان نمی‌تواند حرف بزند، هیچ کس هیچی نمی فهمد، آقای جوادی آملی سعی می‌کند همه بفهمند، مثلا علامه طباطبایی حرف بزند کسی پای منبرش نمی نشیند، طبیعت مفاهیم این است که به میزانی که عمیق می‌شود مشتریش کم می‌شود و به میزانی که عمومی می‌شود سطحی می‌شود، حالا اگر این میانه را پیدا کنیم بردیم و این میانه کار ساده‌ای نیست، میانه یعنی از کرخه تا راین، میانه یعنی لیلی با من است، تا یک حدی بچه‌های آسمان، باز هم یک قصه دارد جذاب است، میانه یعنی هر دو دسته را جذب می‌کند و این میانه کاری است که به راحتی به دست نمی آید، حتی خود سازنده هم به راحتی بهش نمیرسد، یک دفعه یک جا گل می‌کند کارش، به قول معروف فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد. بنابراین از آن طرف بیفتی می‌شود مثل آقای ده نمکی، ایشان می آید فیلم می‌سازد، مردم مثل یک مشت آدم‌های ابله هستند، یارو می‌گوید بگو لعنت بر فلان، همه می‌گویند لعنت بر فلان، دختر می آید یک کلمه حرف بزند، برعکس می‌شوند همه، یعنی مردم یک مشت گاگولی نفهم هستند، با یک کلمه حرف از اینطرفی می‌شوند با یک کلمه حرف آن طرفی، این که نیست، تحولها ناگهانی است. ما راجع به فیلم فارسی بحث کردیم، یک خط در میان وارد بحثهای تئوریک می‌شویم، فیلم فارسی یک ویژگی هایی دارد ما باهاش مخالف بودیم، هستیم،خواهیم بود، فیلم فارسی یکی از ویژگی هایش این است که تحولها درش ناگهانی است، آدم‌ها ناگهان از شمر به امام حسین تبدیل می‌شوند، فیلم فارسی پدیده‌ای است که شداد و غلاظ عواطف درش هست، غلیظند، فیلم فارسی پدیده‌ای است که بر اساس تصادف پیش می آید، فیلم فارسی سطحی است، فیلم فارسی قدرگراست، یعنی آدم‌ها را به جایی می‌رساند که در ناخودآگاه فکر می‌کنند که هیچ کاری نمی‌شود کرد، اراده انسان جایی ندارد، اینها ویژگی هایی است که در کتابی است که داماد آقای آوینی جمع کرده چاپ کرده، در مورد فیلم فارسی یک عده می‌گفتند از جمله بنده و آن شاگردشان بودم، این ویژگی ها را ما گفتیم راجع به فیلم فارسی، حالا فیلم فارسی چه دستمال ابریشمی و کلاه مخملی، تیغ دستش باشد چه ژسه و چفیه دستش باشد، فیلم فارسی فیلم فارسی است، فرق نمی‌کند، با ظاهر عوض کردن از جان مایه فیلم فارسی بیرون نمی آید، آقای ده نمکی یک فیلم فارسی ساز است و البته فیلم فارسی تأثیرات خودش را دارد. ما یک دعوایی داشتیم آن دعوا را بعدا بازش می‌کنم.

طبیعت مفاهیم این است که به میزانی که عمیق می‌شود مشتریش کم می‌شود و به میزانی که عمومی می‌شود سطحی می‌شود، حالا اگر این میانه را پیدا کنیم بردیم و این میانه کار ساده‌ای نیست، میانه یعنی از کرخه تا راین، میانه یعنی لیلی با من است، تا یک حدی بچه‌های آسمان، باز هم یک قصه دارد جذاب است، میانه یعنی هر دو دسته را جذب می‌کند و این میانه کاری است که به راحتی به دست نمی آید

سایت مشاور فیلم : شما در دوره آقای بهشتی دنبال این بودید این فیلم مانیفست شما بود که ما دنبال سینمایی باشیم که بتواند مفاهیم را مطرح بکند تا یک حد مشخصی و مردم را هم پای فیلم بکشانیم.

آقای اسفندیاری: اول که شما گفتید شما دنبال بچه مسلمان می‌گشتید، من الان اینجا تماس نداشتم، شما زنگ بزنید خانم تهمینه میلانی را پیدا کنید که آدم مسلمانی هست به ‌این معنی مسلمان، تهمینه میلانی اولین فیلمش را با کمک من ساخت، با حمایت من ساخت، حرف هم پشت سر ما زیاد زدند، بچه‌های سینما، حتی بچه‌های طلاق را برای خاطرجمعی، من به خانم میلانی گفتم من یکی را می‌شناسم کار را بدهید این مونتاژ کند،  گفت کی هست؟ گفتم یک آقایی است به نام آقای داد گفت من نمی‌شناسم گفتم بدهید مونتاژ کند، دادم گفتم مواظب باش آبروی ما نرود، ما ریش گرو گذاشتیم بهش اجازه دادیم، ولی سیف الله داد مونتاژش کرد، سر همین هم با سیف الله دوست شد، بعد که فیلم را ساخت، یک روز من رفتم خانه دیدم خانم میلانی خانه ما نشسته، گفتم اینجا چکار می‌کنید؟ عروسک خریده بود برای بچه‌های ما، آمده بود از ما تشکر کند، یک چنین شخصیتی دارد، یک شخصیت خانوادگی دارد این آدم، علیرغم آن چیزی که در ظاهرش می بینید، اگر احساس کند یک نفر اهل دختربازی هست، ممکن است تو گوشش هم بزند، شخصیت خودش اینطوری است، منتها با اعتقادات خودش، به من گفت آقای اسفندیاری شما این کار را کردی، هر چی شما بخواهی من انجام میدهم، یعنی زحمتی که کشیدید هر چیزی شما بخواهید من جبران می‌کنم، گفتم من از شما یک چیز می‌خواهم، تو فیلمهایی که می‌سازی نمی‌گویم اسلامی، نمی‌گویم دینی، گفتم خدا را که قبول داری؟ گفت بله، یک فیلم به یاد خدا بساز، گفت من این را خودم اعتقاد دارم، به شما قول می دهم تو فیلم یاد خدا باشد، بعد از اینکه فیلم افسانه آه  را ساخت سر همین فیلم سوپر استار گفت آقای اسفندیاری یاد خدا هست یا نیست؟ گفتم هست، همین ما را بس است، تهمینه میلانی در آن حد حرف می‌زند، از تهمینه میلانی نباید توقع داشت بیاید در حد حاتمی‌کیا حرف بزند، سوپر استار را ببینید یک مفاهیمی درش هست آن دختره که گم می‌شود، تهمینه میلانی اینطوری از خدا حرف می‌زند، از تهمینه میلانی نباید توقع داشت اینطوری حرف بزند که آقای سلحشور حرف می‌زند، مثل سلحشور حرف بزند مردم فراری می‌شوند.

ما راجع به فیلم فارسی بحث کردیم، یک خط در میان وارد بحثهای تئوریک می‌شویم، فیلم فارسی یک ویژگی هایی دارد ما باهاش مخالف بودیم، هستیم،خواهیم بود

سایت مشاور فیلم: عرض کنم که ما هنوز در سال 62 تا 72 هستیم و من می‌دانم که شما خسته هستید از تهران آمدید، ما هنوز نگرفتیم منتظریم که بحث وارد سیف الله داد بشود آقای پزشک و بعد ختم بشود به ‌این سینمای ماورای معاصر و بعد سینمای معناگرا بعد هم ماورا و بعد هم ختم قضیه، در معاونت بعدی ما دوباره سینمای معناگرا را علم می‌کنیم، یک کانون فیلم معناگرا داشتیم که صد نشست کرد یادم هست جمعه‌ها سینما ...

آقای اسفندیاری: صد نشست چیز کمی نیست، صد نشستی که حداقل دو ساعت مباحث اینطوری شده، یک بار هم اینجا آمدم، شما رفتید من اولیش را آمدم با رضا داد که رفتم صحبت کردم، جالب این است شما نمی دانستید من تو اتاق که نشسته بودم می‌خواستم بیایم صحبت کنم، زنم به من تلفن زد برادر خانمم فوت کرده بود در آن لحظه، گفت دائی امیر فوت کرده، من اصلا حالم بد بود، آمدم ولی صحبت را کردم و رفتم، معذرت خواهی کردم و یعنی در یک چنین احوالی بودم که آمدم رفتم خانه خواهرم

سایت مشاور فیلم: برسیم به بحث معناگرا.

آقای اسفندیاری: برسیم به بحث معناگرا و در حقیقت ما دهه‌ای که تقریبا اولین دست آوردها به دست آمده، مثل حاتمی‌کیاها، مثل سیف الله دادها که بعدا جزو تئوریسین ها بودند، بعد عمل هم کردند و اینها به دست آمده، رسیدیم به جایی که بحث سینمای معناگرا مطرح شده، سینمای معناگرا را اولین بار آقای مسجد جامعی مطرح کرد، یک نمایشگاه قرآن بود

سایت مشاور فیلم: من فقط یک چیزی به ذهنم می‌رسد، بعنوان پایان بگویم که حالا در جلسه بعدی خدمتتان برسیم، به نظرم می‌رسد که در سینمای دینی یک چیز قابل تأمل است، طبیعتا وقتی انقلاب شد و سینما به دست آدم‌های مسلمان افتاد سینمای دینی یک تعبیر انگ یا یک چیز دوست نداشتنی که بعد در یک سیستمی، بعد تبدیل شد به یک کلاسی به یک ژانری، کلی اش این است و فکر می‌کنم دوباره‌این منحنی برگشته و باز هم سینمای دینی تحلیل رفته به یک سینمای سفارشی که باز انگ است، به نظرم می آید که تو خلال حرفهای شما باید بدانیم که‌این اینطوری است یا نه؟ واقعا اتفاق مربوط به آدم‌ها و کدام جریان توانسته مسلط بشود؟

آقای اسفندیاری: برای اینکه حق مطلب ادا شود پیشنهاد شما را می‌پذیرم که هم شما خسته نشوید و ما باز بنشینیم از همین جا به بعد را صحبت کنیم، بیشتر هم بحث تئوریک داشته باشیم، چون در یک جمله بخواهم بگویم حق مطلب ادا نمی‌شود در شتابزدگی آدم ممکن است حرفی بزند که خودش هم قبول نداشته باشد، مثلا من الان یک حرفهایی می‌زنم که اگر بنشینم تأمل کنم این حرفها را با احتیاط بزنم مثل اینکه داشتم دنبال کلمه‌ای می‌گشتم که‌ایشان گفتند تعین، آقای داوود آبادی کمک کردند، آدم یک وقت کلمه گیرش نمی آید آن مفهوم مد نظرش هست. بنابراین تو فرصت بهتر است، اجمالش این است که فکر می‌کنم که، حالا به‌این میرسیم، ولی من نظر برای خودم روشن است، من فکر می‌کنم که ما اگر به جامعه‌ای برسیم که به قول خواجه عبدالله انصاری فرمود: گاه چنان باش که می نمایی یا چنان نمایی که هستی، اگر هر کسی خودش باشد، یک موقعی خانمم می‌گفت من با این چادرم رفته بودم تو میدان تره بار فرمانیه جنس بخرم، گفت بیا اینها که همه چیز را دارند می خرند فلان می‌کنند، خانواده ما چادری هستند، نه‌اینکه من اجبارشان کنم، من گفتم حجاب مهم است، چادر مهم نیست، اصلا اینها که می‌گویند چادر حجاب برتر است، من قبول ندارم، اتفاقا چقدر خوب است در ایران رسم بشود رنگ و وارنگ بشود، چادر سبز و زرد مثل اندونزی و این سیاه را حاکم کردند یک عده ‌این غلط است، آن تعبیری که کلهر گفته بود من قبول دارم، آن از جای دیگر تعبیر شده، این حرفش را قبول دارم، بعد خانمم می‌گفت من گفتم خدا لعنت کند همه کسانی که پول مردم را خوردند، خدا لعنت کند همه کسانی که ‌اینطوری کردند، گفت من می‌خواهم با افتخار این چادر را سرم بکنم، سرم را بالا بگیرم هیچ کس هم فکر نکند به زور است، هیچ آدم دروغگو  و ریاکاری را به جای من اشتباه نگیرند، مشکل ما در این جامعه‌ای که ‌ایجاد شده  و همه ما درش مقصر بودیم، بنده هم تقصیر داشتم، یک جامعه‌ای درست کردیم که حتی آن کسی که دین دارد دلش می‌خواهد یک جوری بشود که قدر دین داری خودش در حد خودش هم فهمیده بشود، فکر نکنند این بخاطر دولت و حکومت دارد چادر سرش می‌کند، این یک چیزی است که ما باید آرزویش را بکنیم. من معمولا وارد بحث‌های سیاسی نمی‌شوم، ولی شدیم.

 

×

نسخه آزمایشی
جستجو