درآمد

صنعت الكترونيك، ابزار و فنون نيرومندي را در اختيار بشر قرار داد تا انسان ها فارغ از بُعد زمان و مكان با دنياي اطراف خود در ارتباط باشند. در اين بين نقش رسانه ها در ايجاد ارتباطات وسيع اجتماعي و فردي بسيار موثر است. از اختراع دستگاه چاپ كه باعث انتشار كتاب ها در شمارگان مختلف و انتقال آن به مكان هاي متفاوت شد تا اختراع تلگراف و تلفن و پس از آن حضور رسانه هاي جمعي مانند راديو و تلويزيون، همگي در ايجاد اين تغييرات دخيل بودند. اكنون تغييرات در فن آوري ارتباطات به سرعت رخ مي دهد به گونه اي كه امروز از يك انقلاب ارتباطي سخن گفته مي شود. رسانه هاي نويني پا به عرصه فعاليت گذاشته اند كه هر كدام به طريقي ضمن اين كه سعي بر بازنمايي واقعيت هاي موجود و هم چنين ارتقاي تعامل پذيري دارند، مفهوم و ابعاد زمان و مكان را دچار تغيير كرده اند؛ از جمله اين فن آوري هاي جديد، تلويزيون هاي كابلي، رايانه هاي خانگي، دستگاه هاي ويديويي، ماهواره و انتقال الكترونيكي اطلاعات توسط سيستم هاي چندرسانه اي مانند اينترنت است.

در دهه هاي اخير تلويزيون از رسانه اي با چهار انتخاب براي بيننده در بسياري از نقاط به رسانه اي با بيش از ده ها انتخاب تغيير كرده است. هم چنين بسياري از سيستم هاي كابلي دسترسي عمومي و دسترسي محلي به كانال هايي را فراهم مي كنند كه در حكم بخشي از برنامه ريزي معمولي آن هاست. كانال هاي قابل دسترس عموم معمولا با حداقلي از آموزش براي عموم افراد فرصتي را فراهم مي كنند تا برنامه هايي با پيام هاي تلويزيوني خاص خود را ايجاد كنند. رايانه هاي خانگي اكنون قيمت ارزاني دارند و خيلي از خانواده هاي معمولي از عهده خريد آن برمي آيند. به طور كلي ارزان شدن تكنولوژي از يك طرف و تنوع و تكثر اين تكنولوژي ها از طرف ديگر باعث شده كه رسانه هاي الكترونيكي در هر خانه اي پيدا شوند. از طرفي در دهه 1980 گسترش فن آوري هاي پخش با پيدايش شبكه هاي جديدي همراه شدند كه رشد آن ها وابستگي مستقيمي به اين فن آوري ها داشت؛ براي نمونه در آلمان شبكه هاي جديد خصوصي از گسترش تلويزيون كابلي پديد آمدند. در سوئد، ماهواره در ارتباط با شبكه هاي كابلي نقش درجه اولي بازي كرد. از طرفي اين فن آوري به علت نويدهايي كه در خود داشت بعضي كشورها را واداشت تا امر اجتناب ناپذيري را بپذيرند كه همانا يك جهان تلويزيوني چند كاناله بود. ديگر از يك يا دو شبكه تلويزيوني برنامه پخش نمي شد بلكه صدها شبكه تلويزيوني و ماهواره اي براي انواع سلايق برنامه پخش مي كردند. اين تكثر كانال باعث نوعي رقابت سنگين براي كسب نظر مخاطب شد. رسانه هاي تله ماتيك نتيجه آخرين انقلاب تكنولوژيك بوده و مي روند تا جاي تلويزيوني را كه ما مي شناسيم و به آن خو گرفته ايم، بگيرند. اين واژه مجموعه اي از پيشرفت هاي تكنولوژيكي را در برمي گيرد كه در قلب آن واحد نمايشگر (صفحه تلويزيون ) مرتبط با شبكه كامپيوتري قرار دارد.

همه اين تغييرات بر بروز پديده جديدي به نام جهاني شدن تاثير گذاشته است. نمي توان از نظر دور داشت كه روند جهاني شدن با محوريت فن آوري و انقلاب تكنولوژيكي صورت گرفته است. جهاني شدن كه متأثر از نظريه مارشال مك لوهان در باب دهكده جهاني يعني نسخه جديد اسطوره كهن مسيحي خانواده بزرگ بشري است ـ و ردپاي آن را مي توان در آراي جامعه شناسان قرن نوزدهم مانند آگوست كنت، سن سيمون و ماركس مشاهده كرد (رابرتسون، 1982) ـ تبديل به فرامفهومي شده «كه بسياري از مفاهيم را وادار به بازسازي معنايي كرده است» (عاملي، 1383).

جهاني شدن چه به تعبير برخي محققين مانند كاستلز، تحولي بنيادين در جهان تلقي شود يا به گمان گروهي ديگر مانند گيدنز و وبستر، تغيير در برخي از وجوه جامعه به حساب آيد، (دارنلي و فدر، 1384)، پديده اي است كه اتفاق افتاده و انسان هاي معاصر را چنان محصور كرده كه گريز و گزيري از آن نيست.

با توجه به اين كه نمي توان بر تاثير رسانه هاي جديد بر روند جهاني شدن تاكيد نكرد ولي درباره پرسش اصلي اين مقاله مي توان تامل كرد كه رسانه هاي جديد بر هويت مسلمانان آيا تاثيري گذاشته اند و اين تاثير چگونه است؟ در ادامه به بحث در اين رابطه مي پردازيم.

رسانه هاي جديد و تاثير آن بر هويت مسلمانان

آمدن فن آوري هاي جديد از جمله اينترنت بر خلاف نظر بعضي از افراد، مقاومتي را در بين مسلمانان در استفاده از اين فن آوري هاي ايجاد نكرد. اين مسئله ناشي از نحوه نگاهي بود كه اسلام به فن آوري داشت. غالب ديدگاه ها و تفاسيري كه علماي ديني نسبت به فن آوري داشتند، نگرشي خنثي بود و همين نگاه خنثي باعث استفاده بسيار زياد مسلمانان از اين فن آوري هاي شد.

گسترش سريع و درهم تنيده رسانه هاي چاپي انبوه و ارتباطات الكترونيكي، سبب ورود سرزده رويدادهاي دوردست به دنياي ذهني و فكري مردم شد. چنين تحولاتي سبب گشته است تا هويت سازي سنتي دشوار گشته و مرجع هاي اجتماعي متعدد و متنوع شود:

امروزه جهاني شدن به درون فضاهاي بسته و نفوذناپذيري كه در آن فرهنگ ها و اديان فارغ از دخالت و مزاحمت هاي بيگانه، عناصر هويت بخش منسجم و تقريباً ثابتي ارائه مي كردند، نفوذ كرده و اين هويت هاي ثابت را مورد تعرض شالوده شكن قرار داده است. (تاجيك ، 1382)

در چنين فضايي كه شاهد تعامل و تقاطع حضور و غياب و كنش از دور هستيم، ديگر جوامع و اديان نمي توانند در محدوده هاي مكاني بدون رقيب به برساختن هويت بپردازند. در چنين شرايطي گروه هاي مرجع نيز تنوع مي پذيرند و هم اين كه دائماً در معرض دگرگوني و تغيير قرار دارند. اين فرآيند نيز سبب مي شود تا سازمان هاي ديني، قدرت كنترل سنتي خود را از دست بدهند. از آن جا كه براي اديان، به طور كلي و اسلام به طور خاص، هويت و حفظ مرزهاي هويتي از دغدغه هاي اصلي و غير قابل گذشت است، در چنين شرايطي اديان براي حفظ پيروان و هم چنين جلوگيري از ورود عناصر هويتي مخالف دچار مشكلي اساسي هستند و ديگر نمي توانند به مانند سابق قدرت بلامنازع هويتي جماعت پيرو خود باشند.

در عصر جهاني شدن، هم منابع هويتي متكثر شده اند و هم مراجع؛ از اين رو افراد با استفاده از اين منابع هويتي متكثر، هويت هاي پيوندي را شكل مي دهند. هويت هاي پيوندي حاصل تقاطع جريان هاي فرهنگي مختلف در عصر جهاني شدن هستند. به تعبير هبديج هويت هاي اين دوران، هويت هاي بريكولاژ يا چهل تكه سازي شده اند. (بركر، 2002 ) از اين رو فردي ممكن است منابع هويتي خود را از هزاران كيلومتر دورتر اخذ نمايد. ضمن آن كه از اين منابع مختلف يك هويت چهل تكه مي سازد كه تازگي خود را دارد. به بيان استورات هال ديگر در اين جهان هويت هاي عظيم اجتماعي استحكام ها و كليات از پيش توليد شده نيستند و كاركردشان هم مانند كليات نيست. هال معتقد است كه: اگر هويت هاي مذكور با هويت هاي فرهنگي و فردي ما رابطه اي هم داشته باشند، ديگر فاقد آن نيروي كدست كننده، ساختاردهنده يا تثبيت كنننده اي هستند كه ما بتوانيم با سر جمع كردن مواضعمان در ارتباط با آن هويات، بفهميم چه هستيم. (هال،1991)

البته اديان در اين دوره اين توان را نيز مي يابند كه مخاطباني در فراسوي مرزهاي سنتي بيابند.

پشت سر گذاشتن و در نورديدن مرزهاي جغرافيايي در مناسبات و روابط فرهنگي فرصتي است براي انتشار اديان ابراهيمي كه در نشر آيين خود مرز نمي شناسند. اصولا توحيدگرايي و حقوق انساني منبعث از آن، ضمن پذيرش تكثر فرهنگي در لايه هايي از فرهنگ و حتي تاييد مرزهاي ملي، نسبيت فرهنگي در لايه هاي زيرين يعني انسان شناختي و حقوق متناظر با آن را برنمي تابند.

از آن جا كه فرآيند جهاني شدن باعث پويايي، پيچيدگي و سيّالي روابط و زندگي اجتماعي مي شود، هويت هاي برساخته نيز معمولاً سيّال، متغير و نسبتاً موقتي هستند. در جامعه جهاني كنوني، روال سنتي و منطقي حاكم بر جريان هويت يابي ديني دچار آشفتگي گرديده و آن ها، به بازسازي پايدار هويت ديني خود در خصوص پاسخ به پرسش هاي اساسي زندگي مي پردازد. (تامپسون، 1998) گستردگي و تكثر قملرو روابط اجتماعي انسان ها در جهان كنوني زمينه ساز برخورداري هويت هاي ديني جديد از خصلت تكثر شده است. هم چنين، پيوندي يا تركيبي بودن، از ديگر ويژگي هاي اين گونه هويت هاست. در جوامع سنتي عوامل مختلف در راستاي حفظ خلوص و اصالت هويت ديني تلاش مي كردند، منابع هويتي جديد و بديل نه تنها بسيار اندك بودند يا حتي وجود نداشتند بلكه در صورت وجود، توسل به آن ها هم غير مجاز و نامشروع بود ولي فرآيند جهاني شدن با رفع موانع نام برده، بستر مناسبي براي بازتوليد هويت هاي پيوندي دو رگه فراهم كرده است.

هويت هاي دورگه بيش از هر چيز در بين افراد متعلق به فرهنگ هاي دياسپورا يا فرهنگ هاي مهاجر ديده مي شوند. افرادي كه تلاش مي كنند در كنار داشتن نمادها و ارزش هايي از فرهنگ سرزمين مادري با شرايط جديد زندگي در سرزمين جديد نيز وفق پيدا كنند. شايد بتوان گفت اين افراد براي اين كه بتوانند تعامل بهتري با افراد سرزمين جديد داشته باشند يا اين كه دچار مشكلات جديدي نشوند، ناچار به داشتن اين نوع از فرهنگ مي شوند. البته بايد توجه داشت كه فرهنگ هاي دو رگه يا هيبريدي يك امر نسبي هستند. به اين معنا كه نمي توان گفت هر فرد تا چه اندازه داراي فرهنگي دو رگه است يا اين كه همه افراد وقتي اين مقدار رفتارها و نگرش هاي مفروضي متعلق به فرهنگ ديگري را داشته باشند، داراي هويتي دو رگه هستند؛ براي نمونه واقعا نمي توان مشخص كرد مسلماني كه در سرزميني اروپايي زندگي مي كند و با اين كه مقيد به واجبات ديني است و از محرمات پرهيز مي كند ولي سبك پوشش خود را شبيه به اروپايي ها كرده يا نوع غذا يا برخي مولفه هاي سبك زندگي او تحت تاثير فرهنگ ديگري است، دچار يك فرهنگ يا هويت دو رگه شده است يا نه. به نحوي مي توان گفت كه معلوم نيست حد مرز و رويه فرهنگ دورگه يا هيبريدي دقيقا كجاست؟

البته همان طور كه پيش تر گفته شد، بايد گفت كه اين مفهوم را براي بعضي از افرادي كه سال ها در كشورهاي ديگري زندگي كرده اند و به نوعي خود را متعلق به سرزمين جديد مي دانند يا اين كه فرهنگ هاي مهاجري كه با زندگي در شرايط جديد، سرزمين و فرهنگ جديد خو گرفته اند، مي توان مشاهده كرد. اين افراد از سرزمين مادري خود تا اندازه اي بعضي از نمادها يا اعتقادات و مهم تر از همه زبان (كه گاهاً به روز نشده است) را با خود حمل مي كنند و بيش از هر چيزي سرزمين مادري و فرهنگ متعلق به آن براي آن ها يك حس نوستالژيك و خوشايند را با خود به همراه دارد. البته بايد گفت كه همين افراد غالبا در صورت بازگشت، زندگي دوباره در وطن و با فرهنگ سرزمين مادري براي شان تا اندازه اي دشوار است. البته بايد در نظر گرفت با اين كه از هويت اين افراد مي توان با نام دو رگه ياد كرد ولي با توجه به اين كه اعتقادات ديني افراد و پايبندي به مناسك در بعضي از اين افراد ريشه هاي تربيتي و ذهني و يا تجربي محكمي دارد، اين احتمال وجود دارد كه اين نوع اعتقادات يا مناسك ها تا اندازه كمي تحت تاثير فرهنگي ديگر قرار گيرد و همان حالت ناب و خالص آن وجود داشته باشد. به هر حال عناصري از فرهنگ با ريشه هاي عميق تر و باورهاي محكم تر در فرآيند دو رگه شدن يا هيبريدي شدن از اختلاط كمتري برخوردار خواهند شد.

دو رگه شدن فرهنگي را نيز گاهي نمي توان يك فرآيند و متعلق به مهاجران دانست. زماني كه تحت تاثير تنفر از فرهنگ خود يا عوامل ديگري مانند شيفته فرهنگ ديگري شدن ـ يا از خودبيگانگي فرهنگي ـ تعمدي براي قبول فرهنگ ديگري وجود داشته باشد؛ براي نمونه مي توان از مسلماناني ياد كرد كه در سال هاي گذشته به دين مسيحيت گرويده اند و با همه وجود اعتقادات ديني جديدي را آموخته و براي خود دروني كرده اند. البته با نگاهي به شبكه هاي تلويزيوني ماهواره اي متعلق به آن ها مي توان بسياري از عناصر فرهنگ اسلامي و ايراني را در آن ها يافت؛ براي نمونه خيلي از آن ها هنوز با نام هاي اسلامي خود در حال زندگي هستند.

با جمع بندي نكات بالا مي توان گفت كه هويت هيبريدي يا دو رگه ناظر بر همه رخدادهايي كه در بعد فرهنگي و هويتي در دنياي جديد در حال رخ دادن هستند، نمي تواند باشد و با اين نظريه نمي توان هويت و فرهنگ را در عصر جديد شناسايي كرد. دو ابهام اساسي اين نظريه عبارتند از قابل سنجش نبودن و يا به عبارتي پاسخ ندادن به اين پرسش كه چه وقت يك فرد داراي يك هويت دو رگه است. ابهام ديگر درباره جامع نبودن اين نظريه است؛ زيرا بر اساس اين نظريه نمي توان افرادي را كه با پايبندي به فرهنگ و هويت ناب سرزمين مادري خود تنها عناصري را از فرهنگ هاي ديگر مي پذيرند و باورها و اعتقادات آن ها تحت تاثير فرهنگ ديگري قرار نمي گيرد، به عنوان افرادي داراي فرهنگ دو رگه دانست؛ براي نمونه آيا مي توان از مسلماناني كه پايبندي محكمي به مباني ديني خود دارند و غالب سبك زندگي آن ها تحت تاثير فرهنگ سرزمين مادري شان است ولي به يوگا علاقه دارند يا اين كه دكور منزلشان را دوست دارند به سبك آمريكايي بچينند، به عنوان افرادي داراي فرهنگ و هويتي دو رگه ياد كرد؟

در اين باره بايد گفت نظريه را برتسون، مي تواند توضيح مناسبي براي اين بحث ارائه دهد. رابرتسون معتقد است فرهنگ در عصر كنوني محصول تركيب امر عام و امر خاص است. اين گونه هويت هاي ديني در شرايطي ساخته مي شوند كه فرد در عين توسل به منابع محلي هويت ديني، به اصول و ارزش هاي عام نيز پايبند باشد. افرادي كه هويت ديني خود را از طريق پيوند ظريف امر عام و امر خاص بازسازي مي كنند، نه تنها با خاص هايي مانند مكان، محل و فرهنگ و مذهب معين هويت مي يابند، از امور عام و شرايط جامعه بزرگ تر جهاني نيز غافل نمي شوند. بنابراين اين گونه هويت هاي ديني با ساختار پيچيده و تكثرگراي جوامع معاصر، متناسب بوده و امكان نوعي بازسرزميني كردن را در قالب گسترده جهاني فراهم مي كنند. افرادي كه هويت ديني خود را اين گونه مي سازند، بايد از تعلق به دنيايي بزرگ تر و نيز وجود بسياري فرهنگ ها و اديان ديگر آگاه باشند ولي در عين حال به دام نسبي گرايي محض در نيفتاده و از لحاظ فرهنگي و مذهبي، هم در جهان زندگي كنند و هم در محل. اين گونه هويت هاي ديني سيال، پيچيده، چندگانه و تركيبي، گرچه آرامش و امنيت موجود در جوامع سنتي را تأمين نمي كنند ولي هزينه اي معقول بابت گسترش آگاهي اخلاقي و فرصت هاي گزينش هستند. (گل محمدي،1381)

عام گرايي خاص و خاص گرايي عام ناظر بر اين است كه افراد به صورت فعالانه در حالي كه بر فرهنگ بومي و محلي خود پايبند هستند، دست به گزينش فرهنگ و عناصر فرهنگي ديگر مي زنند. البته بايد توجه داشت كه گاهي اين گزينش گري تنها از فرهنگي كه عام شناخته مي شود، نيست بلكه مي تواند از خاص هاي ديگر نيز باشد. از طرفي اين يك پذيرش يك سويه نيست بلكه در عين حال افرادي كه متعلق به فرهنگ عامي هستند كه جنبه همه گيرتري دارند، بعضي از عناصر فرهنگ خاص يا فرهنگ محلي را مي پذيرند و وارد زندگي روزمره خود مي كنند. بايد توجه داشت كه اين پذيرش فعالانه است و با توجه به زمينه هاي فرهنگي، تربيتي و شناختي افراد صورت مي گيرد به طوري كه افراد اجزايي از عناصر فرهنگي ديگري را مي پذيرند كه با علايق، باورها و ارزش هاي آن ها سازگار باشد و اين قدرت را دارند كه عناصر فرهنگ ديگري را با توجه به فرهنگ خود بومي كنند. اين را بايد مد نظر داشت امروز مسلمانان زيادي در كشورهايي زندگي مي كنند كه در اقليت هستند و در عين اين كه بر هويت ديني خود و مناسك و مظاهر آن پايبند هستند ولي فرهنگ آن كشور را پذيرفته اند، به اين معنا كه با افرادي با مذاهب و علايق ديگر ارتباطات گسترده دارند و در كنار داشتن خاص هاي خود از امور عام نيز غافل نيستند. امروز ما شاهد هستيم كه چگونه خيلي از حاكمان كشورهاي اسلامي كه با روش هاي دموكراتيك به قدرت نرسيده اند، تلاش مي كنند به گونه اي ارزش هاي جهاني را (دموكراسي، آزادي بيان و دادن حقوق مختلف به زنان) تا اندازه اي پذيرفته و خود را از اين فرهنگ عام عقب نيندازند. حتي اگر بخواهيم اين تكثر و در عين حال نسبيت فرهنگي را تحت تاثير رسانه ها به خصوص رسانه هاي جديد بدانيم ولي شاهد هستيم كه اين رسانه ها نتوانسته اند بر گروهي كه تاكنون بحث شد، تاثير بگذارند.

يكي از دلايل گسترش بنيادگرايي اسلامي رسانه هاي جديد و به ويژه اينترنت هستند. گروه هاي بنيادگرا از اين فن آوري تنها به عنوان ابزار استفاده مي كنند و از طريق آن توانسته اند ضمن يارگيري و عضوگيري افرادي با اعتقادات مشابه، آن ها را در اقصي نقاط دنيا حمايت كرده و آموزش دهند. شبكه جهاني اينترنت اين امكان را براي اين افراد فراهم كرده است كه آدم هاي جدا از هم ولي با اعتقادات مشابه را گرد هم بياورند و تشكيل يك جامعه و گروه مجازي بدهند. اين گروه هاي مجازي ضمن اين كه به تقويت هويت فردي افراد مي پردازد بر اساس هويت فردي ديني آن ها يك هويت جمعي مي سازند. نكته مهم اين است كه همين هويت جمعي ساخته شده توسط اينترنت و رسانه هاي جديد است كه باعث مي شود حركات ضعيف و سطحي عمل گرايانه بنيادگرايان اسلامي، تبديل به حركاتي شبكه اي ،گسترده و فارغ از مكان شود. به واقع هنوز هيچ كس نمي داند كه گروه القاعده كجاست! زيرا افراد اين گروه همه جا هستند و اين همه جا بودن آن ها مديون ارتباطات الكترونيك است.

كاستلز در اين باره معتقد است كه اين هويت نوعي هويت مقاوم است. او معتقد است اين نوع هويت هاي بنيادگرا بر اساس مقاومت در برابر هويت جهاني كه سعي بر شبيه سازي و يكسان سازي دارد، ساخته مي شود. (كاستلز، 1382) از اين منظر هويت مقاوم بيش از هر چيز واكنشي تدافعي در برابر جهاني شدن فرهنگ است ولي بايد اين نكته مهم را نيز در نظر گرفت كه هويت بنيادگرا امري امروزي و متعلق به دنياي جديد نيست؛ براي نمونه ما همواره در تاريخ اسلام با حركات تروريستي گروهي از مسلمانان كه اتفاقاً زمام قدرت نيز در دست آن ها بوده بر عليه گروه ها و نحله هاي ديگر فكري مواجه بوده ايم؛ براي نمونه مي توان از كشتار وسيع شيعيان با زدن برچسب رافضي گري توسط قدرتمندان و حاكماني مانند حجاج بن يوسف و امثال آن در تاريخ اسلام ياد كرد. تفكري كه بر مبناي رد و در نهايت از بين بردن فرهنگ و هويت ديگري بنا شده است. بايد اذعان داشت كه تفكري كه امروز به عنوان بنيادگرايي اسلامي از آن ياد مي شود و بيش از هر گروه و جرياني شبكه هاي تروريستي مانند القاعده نمونه اي از آن ها به شمار مي آيد، بيش از آن كه بر پايه فرهنگ و هويت مقاوم باشد و پاسخي به يكي سازي هويتي و فرهنگي باشد، بر پايه فرهنگ و هويت سلطه گرا بنا شده است؛هويتي كه ديگري را برنمي تابد.

به هر حال مي توان اذعان داشت كه رسانه ها و به ويژه رسانه هاي جديد تاثير چنداني در شكل گيري اين نوع هويت نداشته اند و تنها از آن ها مي توان به عنوان عامل تقويت كننده و گسترش دهنده ياد كرد. همان طور كه گفته امروزه اين نوع تفكر و هويت به مدد رسانه هاي جديد به ويژه اينترنت توانسته اند فعاليت هاي گذشته خود را كه غالبا فعاليت هايي كم قوت و تا اندازه اي كور بود، تبديل به يك فعاليت شبكه اي و منسجم كند.

×

نسخه آزمایشی
جستجو