مقدمه

علم فقه در باب افعال بشر، و بلکه همه‌ی ساخت‌های ارادی، به داوری می‌نشیند. این داوری نمی‌تواند فارغ از شناخت خود انسان باشد. در واقع، پردازش مسئله‌ی فقهی و پردازش حکم یک موضوع، تحت تأثیر شناخت فقیه از انسان است و به تبع آن،  تکوین، گسترش، تحول و دگرگونی فقه از انسان‌شناسی فقیه متأثر می‌شود؛ گرچه فقیه به صراحت به انسان‌شناسی نمی‌پردازد. هم چنین، فقیه در حوزه‌های خاص فقهی نیازمند نگاه به انسان از منظر موضوع همان حوزه‌ی خاص است. این مقاله در پی انسان‌شناسی هنری است، اما از منظری فقهی، تا نتایج تحقیق در عملیات استنباط برای فقیه مفید و بلکه لازم باشد. بنابر این، پرسش اصلی این مقاله را چنین می‌توان بیان کرد: انسان از آن جنبه که هنری است، چه ویژگی‌هایی دارد که فقیه لازم است به آن‌ها توجه نماید؟
روش انجام این تحقیق کتابخانه‌ای است و نگارنده از طریق جمع‌بندی مطالب فیش‌ها و تحلیل آن‌ها به نتایج مورد انتظار رسیده است. اگرچه این پژوهش در پی نقادی نبوده و توصیفی است؛ اما چنین توصیفاتی برای نقادی در مبادی فقه مفید، بلکه ضروری‌اند. هدف از تدوین این مقاله، برداشتن یک قدم اول در راهی است که در صورت تداوم توسط پژوهشگران می‌تواند به تحول فقه هنر و کارآمدی آن در توسعه‌ی هنر اخلاقی مفید باشد. بخشی از منابع مورد استفاده در این پژوهش منابع آکادمیک‌اند که بیشتر برای اشاره به نظریه‌ای خاص مورد استفاده بوده‌اند. اما بخشی از منابع مورد استفاده، گزارش‌هایی است که از رفتار و حالات هنرمندان خبر داده‌اند. این گزارش‌ها از منابعی مانند مصاحبه‌های هنرمندان با یک خبرگزاری قابل دستیابی است.
برای رسیدن به پاسخی اولیه به پرسش یاد شده، این مقاله در دو بخش تدوین می‌شود. در بخش اول ماهیت هنر بررسی خواهد شد. این بخش مقدمه‌ای برای ورود به بحث اصلی است. برای اینکه وارد مسئله‌ی اصلی این پژوهش شویم، نیاز به یک چارچوب نظری داریم. این چارچوب حاصل پاسخ به دو پرسش است. پرسش اول ناظر به جایگاه هنر در زندگی انسانی و اهمیت آن برای فقیه است. پرسش دوم ناظر به نسبتی میان انسان و هنر است که برای فقیه آن نسبت مهم است. در اینجا سه نسبت مورد توجه قرار می‌گیرند: ۱) نسبت هنر با درک حقایق و اعتبارات دینی؛ ۲) نسبت هنر با اعتقاد به حقایق و اعتبارات دینی؛ ۳) نسبت هنر با التزام عملی به حقایق و اعتبارات دینی. در انتخاب این نسبت‌ها چند امر مورد توجه بوده است:
۱) مراد از انسان، انسان انضمامی است، نه انسان انتزاعی فلسفی؛ زیرا فقه با انسان انضمامی سروکار دارد.
۲) مراد از هنر، هنر انضمامی است؛ از آن جهت که در دید عمومی و عرفی هنر انگاشته می‌شود. برای نمونه، مسایل اقتصادی کالای هنری نیز باید مورد توجه فقیه باشد، اما این توجه از جهت هنری بودن آن نیست، از جهت کالا بودن آن است.
۳) نسبت انسان و هنر از منظر یک فقیه بررسی می‌شود و این بررسی در معناشناسی ادله‌ی شرعی مؤثر خواهد بود.
ماهیت هنر
مبنا در تعریف هنر
در دو مرتبه می‌توان از ماهیت هنر سخن گفت: مرتبه‌ی هنر مطلوب و مرتبه‌ی هنر واقعی. هنر مطلوب، ممکن است محقق نشده باشد و هنر واقعی نیز ممکن است مطلوب نباشد. فقه هنر هم با هنر مطلوب و هم با هنر واقعی درگیر است. در هر صورت، فقیه با چند مسئله‌ی کلان روبرو است: مواجهه‌ی مخاطبان هنر با هنر، مواجهه‌ی نهادهای فرهنگی با هنر، مواجهه‌ی هنرمند با هنر، مواجهه‌ی نهادهای امنیتی و قضایی با هنر. در همه‌ی این مواجهه‌ها هم مسئله‌ی هنر مطلوب مدنظر است و هم هنر واقعی. بنابر این اگر موضوع یک پژوهش فقهی، هنر باشد، توجه به ماهیت هنر، چه هنر واقعی و چه هنر مطلوب، مسئله‌ی فقیه خواهد بود. وقتی از هنر مطلوب سخن گفته می‌شود، مطلوبیت هنر از جهات مختلف می‌تواند مد نظر باشد؛ مانند مطلوبیت مکتبی و مطلوبیت فنی. جهت توجه فقه به مطلوبیت مکتبی است.
تعریفی دقیق از هنر که پذیرش همگانی داشته باشد وجود ندارد. در باب شاخصه‌های هنری بودن یک اثر نیز اختلاف رأی بسیار است. گرچه غالباً دو فرد در مواجهه با یک اثر هنری، در زیبا دانستن آن هم‌رأی می‌شوند؛ اما در بیان شاخصه‌های زیبایی آن اثر کمتر هم‌رأیی ممکن است. رویکردهای متفاوت در تعریف هنر وجود دارد، مانند تعریف بر محور فعل هنری (اقتداری و مازیار، ۱۳۹۵، ص۱۸ تا ۲۱؛ و نیز: بوذری‌نژاد، ۱۳۹۰، ص۳۸ و ۳۹، نقره‌کار و همکاران، ۱۳۹۰، ص۱۰۰ و ۱۰۱)، تعریف بر محور فرایند آفرینش اثر (حیدری و ریخته‌گران، 1396، ص۲۴)، تعریف بر محور معنا و هدف (حامی، ۱۳۸۶، ص۸۷ و ۸۹)، تعریف بر اساس قرارداد (مصیبی، 1394، ص۴۵) و رویکردهای دیگر. در این میان برخی ارایه‌ی تعریف جامع از هنر را ناممکن دانسته و نگاهی ویتگنشتاینی به مقوله‌ی هنر دارند (مصیبی، 1394، ص۴۴). این اختلافات ریشه در مبانی اندیشمندان عرصه‌ی هنر دارد و امکان تجمیع آن‌ها وجود ندارد (برای نمونه رک:  دیویس، 1385، ص46 تا 63 و نیز: Wladyslaw Tatarkiewicz, 1971, p134 – 153).
با این حال، ما در این مقاله نیازی به تعریفی فلسفی از هنر نداریم و بلکه چنین تعریفی تا حد زیادی می‌تواند برای چنین پژوهشی گمراه‌کننده باشد. این پژوهش بیشتر در نمودهای عینی هنر متمرکز می‌شود تا تنها فهمی عام از هنر به دست آورد و بر اساس آن مدعای خود را پیش ببرد؛ همان چیزی که یک فقیه نیاز دارد.
برای آشنایی با نمودهای عینی هنر به دو امر توجه خواهیم داشت: ۱) تقسیمات هنر، ۲) ویژگی‌های آثار هنری. البته در هر دو مورد نیز، همچون تعریف، از دقت‌های فلسفی پرهیز کرده و به فهمی در حدود فهم عرفی از هنر اکتفا می‌کنیم و تنها در پی آن هستیم که تقسیمات و ویژگی‌های بیان شده اشارات خوبی به نمودهای عینی هنر داشته باشند، آن‌گونه که به کار یک فقیه بیاید.
اقسام هنر
تقسیمات هنر دو گونه‌اند: تقسیماتی که بیشتر نشان‌گر مکاتب هنری‌اند، مانند تقسیم هنر به سنتی و مدرن، تقسیم به شرقی و غربی و مانند آن‌ها. دیگری تقسیماتی که بیشتر به شاخه‌های هنری توجه دارند. در اینجا توجه ما به تقسیمات نوع دوم است.
یکی از تقسیمات مهم هنر، تقسیم هنر به هنرهای زیبا و کاربردی است که سابقه‌ی بسیار زیادی دارد. هنرهایی چون طراحی لباس، معماری، طراحی صنعتی و اغلب صنایع دستی از هنرهای کاربردی؛ و نقاشی، مجسمه‌سازی، موسیقی از هنرهای زیبا به شمار می‌آیند.
تقسیم دیگری که درباره‌ی هنر که در محافل غیرآکادمیک شهرت دارد، تقسیم هنر به هنرهای هفت‌گانه است. هنرهای هفت‌گانه عبارت است از: ۱ـ معماری؛ ۲ـ هنرهای دستی، مانند مجسمه سازی، شیشه‌گری و...؛۳ـ هنرهای ترسیمی شامل نقاشی، خطاطی، کاریکاتور،...؛ ۴ـ ادبیات شامل شعر، داستان، فیلمنامه، نثر ادبی و...؛ ۵ـ موسیقی؛ ۶ـ حرکات نمایشی مانند رقص و...؛ ۷ـ هنرهای نمایشی مانند سینما ، تئاتر و... . این تقسیم در مکتوبات آکادمیک یافت نشد، اما در این پژوهش این نکته تاثیری ندارد.
تقسیم هنر به سمعی، بصری و سمعی بصری و نیز تقسیم آن بر اساس رشته‌ها و شاخه‌های دانشگاهی هنر نیز مورد توجه اهل هنر است.
ویژگی‌های هنر
با جستجو در آثار هنری، می‌توان ویژگی‌های متنوعی در آن‌ها یافت که گرچه اغلب آن‌ها همگانی نبوده و اکثری‌اند. شاید گفته شود که ویژگی‌هایی که در اینجا بیان می‌شود، برای تفکیک فعل هنری از غیر هنری و اثر هنری از غیر هنری، شاخص‌هایی چندان دقیق نیستند؛ اما باید توجه داشت که اساساً چنین شاخص‌هایی وجود ندارد.
اندیشمندان عرصه‌ی هنر برای افعال هنری ویژگی‌هایی از قبیل آفرینشی بودن، نشأت گرفتن از خیال، ابراز عواطف و احساسات ، لذت، شور و مهارت فنی برشمرده‌اند. در آثار هنری نیز ویژگی‌هایی چون زیبایی، الهام، بازنمایی طبیعت، نوآوری و خلاقیت، اثرگذاری بر عواطف و احساسات مورد توجه است. برای نمونه درباره‌ی دو ویژگی افعال هنری و دو ویژگی آثار هنری با قدری توضیح داده می‌شود که البته بر پایه‌ی استقراء آرای اندیشمندان عرصه‌ی هنر، این ویژگی‌ها بیش از ویژگی‌های دیگر مورد توجه آنان بوده است.
شاید مهم‌ترین ویژگی که می‌توان آن را همگانی در افعال هنری دانست، آفرینشی بودن فعل هنری است. با مطالعه روی نمودهای عینی هنر می‌توان دریافت که هنرمندان افراد خلاقی‌اند که می‌توانند تخیلات خود را بیافرینند و به آن‌ها نمود عینی دهند. استعداد هنری، نه تنها مستلزم آن است که هنرمند به طور طبیعی دارای تخیل قوی باشد، بلکه باید تخیل خود را به طور دایم تقویت نماید.
«آفریدن» تنها به معنای ایجاد چیزی از عدم نیست؛ بلکه در معنای آن چند قید وجود دارد. «آفریدن» فعلی است که فاعل آن باید ذی‌شعور ذی‌اراده باشد و فاعل آن، یعنی آفریننده، بر آفریده برتری ویژه‌ای داشته باشد. این فعل بر ایجاد چیزی با هویت ویژه دلالت دارد؛ یعنی آفریننده کسی است که علاوه بر ایجاد آفریده، به آن هویت نیز می‌بخشد. برای مثال، درباره‌ی نسبت شب و روز با چرخش، گفته می‌شود: «چرخش زمین شب و روز را ایجاد می‌کند» ؛ اما گفته نمی‌شود: «چرخش زمین شب و روز را می‌آفریند». زیرا اولاً «چرخش زمین» موجودی دارای شعور و اراده نیست؛ ثانیاً رتبه‌ی وجودی چرخش زمین با شب و روز یکی است. اما درباره‌ی نسبت مجسمه‌ساز با مجسمه‌اش گفته می‌شود که «این مجسمه آفریده‌ی آن مجسمه‌ساز است»؛ زیرا مجسمه‌ساز به جهت شعور و اراده‌اش توانایی مجسمه‌سازی یافت و نیز مجسمه‌ساز رتبه‌ی وجودی خود را برتر از مجسمه‌اش می‌بیند و به آن نیز هویت داده است. به این جهت خود را خالق آن می‌شمارد. احساس آفرینش‌گری در مجسمه‌سازی، نسبت به هنرهای دیگر، قوی‌تر است. رابطه‌ی عاطفی میان مجسمه‌ساز و مجسمه بر همین اساس است. برای نمونه، به این عبارت‌ها از یک عروسک‌سازها توجه کنید:
حس خلق کردن را دوست دارم. بعضی وقت‌ها دوست دارم عروسک‌هایم حرف بزنند، مخصوصاً عروسک‌هایی که خیلی دوستشان دارم. (https://www.isna.ir/news/94060905629)
عروسک‌های من خیلی باشخصیت و مغرور هستند، به عنوان اسباب‌بازی اصلاً بهشان نگاه نمی‌كنم، به عنوان دوست‌هایی كه به زور می‌خواهم پیشم باشند نگاه‌شان می‌کنم. ( http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3040711)
بی عشق کار نمی کنم، من عشق به این عروسک ها را دارم و عشق به نماز، روزه و کارهای خیر. (https://www.mehrnews.com/news/2326500/)
در این عبارت‌ها، هم از هویت‌بخشی به عروسک‌ها سخن است، هم از رابطه‌ی عاطفی با آن‌ها و هم از نوعی برتری ویژه. اما در هنرهای دیگر نیز این ویژگی به صورت آشکاری دیده می‌شود. برای نمونه، درباره‌ی نوآوری‌های سزان، نقاش فرانسوی، که برخی وی را آغازگر سبک کوبیسم در نقاشی می‌دانند، گفته شده است: «چنین نوآوری هایی از دو جهت برای کوبیست‌ها حایز اهمیت بودند. اولاً چنین شیوه‌ای قانون‌های تجارب فیزیکی را به چالش می‌طلبید و ثانیاً هنرمندان را تشویق می‌کرد تا دید خود را نسبت به نقاشی تغییر دهند و آن را به عنوان تمامیتی غیر وابسته (و حتی مخالف) با تجارب فیزیکی دنیای بیرون ببینند که دارای هویت و منطق درونی مستقلی است.» (فرجی، ۱۳۸۷، ص۱۹)
مهارت فنی نیز یکی دیگر ویژگی‌هایی است که در افعال هنری تقریباً جنبه‌ی همگانی دارد. البته در برخی هنرهای مدرن، به ویژه نقاشی مدرن، که ابراز احساس مسئله‌ای اساسی‌تر است، مهارت فنی اهمیت خود را تا حدی از دست داده است. همین که هنرمند بتواند درون خود را بیرون بریزد و به خوبی به نمایش درآورد، یک اثر هنری آفریده است. برخی هنرمندانْ نبود مهارت در هنرمندان مدرن را ویژگی ذاتی این هنرها نمی‌دانند، بلکه بر آنند که برخی جوانان به دلیل فهم نادرست از هنرهایی مانند شعر نو، نقاشی مدرن، موسیقی مدرن، رقص مدرن و مانند آن‌ها، مهارت را نادیده انگاشته و هنر مدرن را به ابتذال کشانده‌اند. در برابر برخی نیز مفهوم ابتذال را به چالش کشیده‌اند (امین بزرگیان، آنچه گویندش ابتذال، برداشت در تاریخ 1396/09/09).
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های آثار هنر زیبایی است. برای مثال در آثاری مانند «علی ای همای رحمت» یا در تابلویی چون «ظهر عاشورا»، لباس‌های سنتی یا لباس‌های معمول عروس (چه سنتی و چه مدرن)، و حتی در برخی هنرها که منع شرعی هم دارند، می‌توان زیبایی را دید. اما این ویژگی نیز در هنر مدرن مورد تأمل قرار گرفته است. برای نمونه، هنر مفهومی، نیز بنابر تعریف آن یا کاریکاتور سیاسی، بنابر کارکرد آن، معمولاً از عنصر زیبایی بهره‌ی کمی دارند. عدم توجه به این عنصر در حوزه‌های دیگر هنر، مانند نقاشی نیز دیده می‌شود؛ مانند مجموعه‌ی «جیغ» اثر ادوارد مونک.
اثرگذاری بر عواطف و احساسات و ابراز عواطف و احساسات نیز یکی از ویژگی‌های همگانی آثار هنری دیده می‌شود و شاید بتوان گفت که این ویژگی در هنر مدرن جلوه‌ی بیشتری دارد. برای نمونه، می‌توان در آثار صادق هدایت دید که احساسات یک فرد ناامید بی‌انگیزه‌ای که جهان و زندگی خود را بی‌معنا یافته، چگونه ابراز شده و چگونه همین احساس به مخاطب القاء می‌شود. بقیه‌ی هنرها نیز چنین است:
مجسمه‌سازی نه به اندازه نقاشی روی بوم، هنری است و نه به اندازه معماری یک ساختمان خشک و صرفاً فنی، چیزی است میان این دو. به تعبیری، مجسمه‌سازی حجم‌هایی است که با احساس ساخته می‌شوند. (http://shahraraonline.com/news/74282)
تعریف هنر
با توجه به مباحث پیشین، می‌توان گفت: هنر عبارت است از طیف متنوعی از فعالیت‌های انسانی که نشانگر قوت خیال یا مهارت فنی هنرمند در ایجاد آثاری است که در آن‌ها زیبایی، الهام، بازنمایی طبیعت، نوآوری و خلاقیت، اثرگذاری بر عواطف و احساسات، ابراز عواطف و احساسات، لذت و شور و مهارت دیده می‌شود. تأکید می‌شود که این تحقیق در پی تعریف جامع و مانع از هنر، با دقت فلسفی نیست و تنها به فهم عمومی از هنر اکتفا می‌کند.
جایگاه هنر در زندگی انسانی
آیا فقیه می‌تواند هنر را نادیده بگیرد؟ آیا هنر امری عارضی در حیات انسانی است که می‌توان آن را از حیات انسانی حذف کرد؟ آیا مؤلفه‌های هنر از حیات انسانی قابل حذف است؟
با اندک التفاتی به تاریخ دراز هنر روشن می‌شود که حذف هنر از حیات انسانی، بر فرض امکان، بسیار پرهزینه است. اما واقعیت این است که اساساً طبیعت و فطرت انسانی نیازمند هنرند. انسان با قوه‌ی خیال و توانایی آفرینش آفریده شده است و این قوه و توانایی را نمی‌توان تعطیل کرد. اموری چون ابراز عواطف و احساسات، زیبایی‌طلبی و دیگر عناصر هنری نیز همان‌گونه‌اند و قابل حذف از زندگی انسانی نیستند.
از سوی دیگر، این نکته‌ای روشن است انگیزه‌های خریداران و مصرف کنندگان کالاهای هنری انگیزه‌های متنوعی دارند (برای نمونه، رک: خلیلی و منتظرقائم، ۱۳۹۵). شاید به نظر بیاید ادعای طبیعی و فطری دانستن نیاز به هنر با این نوع تحقیقات هماهنگ نیست. اما این‌گونه تحلیل از تحقیقات میدانی خطاست. نیاز به غذا ویژگی طبیعی انسان است، اما همین نیاز طبیعی با انگیزه‌های مختلفی برآورده می‌شود. به هر حال، هنر با طبیعت و فطرت انسانی درهم تنیده شده و آفرینش انسان به گونه‌ای است که نمی‌تواند از هنر صرف‌نظر کند. او هم در روابط طبیعی خویش به برخی از عناصر هنر نیاز دارد و هم در رشد فطری و حیث انسانی خود به برخی از آن‌ها نیاز دارد.
از سوی دیگر دین نیز هماهنگ با آفرینش ویژه‌ی انسان است:
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (الروم : 30)
پس روی خود را، آن آفرینش ویژة خداوند که مردم را بر آن آفرید، حق‌گرایانه به سوی این دین بگردان، در آفرینش خدا چیزی جایگاهش را به دیگری نمی‌دهد، آن دین است که پایدار است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.
اگر دین هماهنگ با آفرینش انسان است و هنر نیز هماهنگ با آفرینش انسان است، شریعت نمی‌تواند خالی از نگاهی جامع به هنر باشد. این نکته برای فقیه، یک مسئله‌ی اساسی است. هنر بخشی از حیات انسانی است که در کنار بخش‌های دیگر، آن هم باید دینی شود.
برای نمونه، روایت زیر از امام کاظم (عَلَیْهِ السَّلَامُ) جایگاه زیباطلبی را در حیات طبیعی انسان نشان می‌دهد:
ثَلَاثٌ یَجْلِینَ الْبَصَرَ النَّظَرُ إِلَى الْخُضْرَةِ وَ النَّظَرُ إِلَى الْمَاءِ الْجَارِی وَ النَّظَرُ إِلَى الْوَجْهِ الْحَسَنِ. (حرانی، 1404ق، ص 409)
سه چیز چشم را جلا می‌دهد: نگریستن به سبزه و نگریستن به آب روان و نگریستن به روى زیبا.
روایت مشهور «إِنَ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَالَ، وَ یُحِبُّ أَنْ یَرى أَثَرَ النِّعْمَةِ عَلى عَبْدِهِ» (كلینى، 1407ق، ج6، ص438) [همانا خدا زیبا است و زیبایی را دوست دارد و دوست دارد اثر نعمت خود را بر بنده‌اش ببیند] جایگاه زیبایی را در حیات دینی انسان نشان می‌دهد. چنین نسبتی میان دین و عناصر هنر محدود به زیبایی نیست؛ بلکه میان دین و دیگر عناصر هنر نیز چنین نسبت‌هایی وجود دارد. در واقع، قوایی چون خیال یا حس زیباشناسی بخشی از وجود انسان‌اند و اشباع نیازهای انسان از حیث این قوا ضروری است. در رسیدن به کمال انسانی، هیچ قوه‌ای از قوای انسانی زاید نیست و هر یک کارکرد خاص خود را دارد. این کارکرد ممکن است برای هر فرد انسانی، جدا از دیگران لازم باشد و ممکن است در هویت جمعی جاری حیات انسانی در جایی لازم باشد؛ اما بالاخره در آفرینش خداوند، چیزی زاید نیست. اساساً با توجه به در هم‌تنیدگی ابعاد وجود انسانی، در صورت عدم توجه به عناصر اساسی هنر، قوای دیگر انسانی که در هنر نقش کمتری دارند، نیز دچار مشکل خواهند شد.
نسبت هنر با انسان
نسبت هنر با درک حقایق و اعتبارات دینی
حقایق دینی زیبایند؛ چه این حقایق از سنخ وجود مستقل باشند؛ چه از سنخ افعال و چه از سنخ پدیده‌ها. برای نمونه، امام صادق (عَلَیْهِ السَّلَامُ) از امیرالمؤمنین (عَلَیْهِ السَّلَامُ) نقل می‌کند که فرمود: «إِنَ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَال» [خدا زیبا است و زیبایی را دوست دارد] (كلینى، 1407ق، ج6، ص438). در مصباح الشریعة نیز آمده است: «أَوْحَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ [عَلَیْهِ السَّلَامُ] ذَكِّرْ عِبَادِی مِنْ آلَایِی وَ نَعْمَایِی فَإِنَّهُمْ لَمْ یَرَوْا مِنِّی إِلَّا الْحَسَنَ الْجَمِیل» [خدای تبارک و تعالی به داوود وحی فرمود: نیکی‌ها و نعمت‌های مرا به بندگانم یادآوری کن، چرا که آنان از من جز خوب زیبا نخواهند دید] (منسوب به امام جعفر صادق «عَلَیْهِ السَّلَامُ»، 1400ق، ص174). از زینب کبری (عَلَیْها السَّلَامُ) نیز نقل شده که درباره‌ی حادثه‌ی کربلا در پاسخ به طعنه‌ی ابن‌زیاد فرمود: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا» [من جز زیبایی ندیدم] (ابن طاووس، 1348، ص160). انسانی که حس زیباشناسی نداشته باشد، امکان درک حقایق دینی، زیبایی ارزش‌های دینی، زیبایی آرمان‌های دینی و زیبایی رفتارهای دینی ندارد.
برای نمونه، تحلیلی خلاصه از جمال الهی آورده می‌شود. در آثار اندیشمندان مسلمان تقریباً مطلبی در شرح اسم «الجمیل» از اسمای الهی دیده نمی‌شود. تنها در عبارتی کوتاه، در برخی کتاب‌های کلامی اسم «الجمیل» به «حُسنِ افعال و کمال اوصاف» (مازندرانی، 1388ق، ج‌10، ص 392) یا به «مُجمِل (: زیباساز)» (قشیری، 1422ق، ص266 و ص507) معنا می‌شود. از زیبایی تعریف‌های فراوانی شده که در اینجا فرصت بحث و بررسی آن‌ها و گزینش یک تعریف مناسب برای زیبایی نیست. اما می‌توان به عناصری پرداخت که همیشه یا اغلب همراه با زیبایی‌اند؛ عناصری چون آرایش، ترتیب، تضاد، خوبی، سادگی، درخشش. توجه به این عناصر به این معنا نیست که آن‌ها شاخص‌های زیبایی‌اند چرا که با همین عناصر می‌توان ترکیبی خالی از زیبایی ایجاد کرد. به هر حال، این عناصر همراه با زیبایی را می‌توان در نظام اسماء الهی دید.
در عالم اسماء، هر اسمی در مرکز آرایشی از اسماء دیگر، مانند حقّ، احد، واحد، حیّ، صمد، غنیّ، نور، قدّوس، سبّوح، اول، آخر، ظاهر، باطن، ازلی، ابدی، حاضر، علیّ، عظیم، کبیر، کامل، قریب و بعید قرار دارند. این نام‌ها به نام‌های دیگر تنیده و به آن‌ها بافته شده‌اند. برای تبیین هر یک از نام‌های الله باید نام‌هایی را که به آن بافته شده‌اند و دور آن را گرفته‌اند، ببینیم. با این حال، هر اسمی برای خودش یک اسم است. ترتیب یکی دیگر عناصر زیباشناختی است. ترتیب‌های مختلفی در اسماء الحسنی می‌توانیم ببینیم؛ مانند تجلی یک اسم در طول اسم دیگر: «یَا مَنْ هُوَ فِی صُنْعِهِ حَكِیم» (كفعمى، 1418ق، ص404) [ای کسی که در سازندگی‌اش حکیم است]، سبقت یک اسم بر اسم دیگر: «مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه» (همان، ص402) [کسی که رحمت‌اش بر خشم‌اش سبقت می‌گیرد] یا بالاتر بودن رتبه‌ی اسماء ذات از اسماء فعل. ترتیب در اسماء الحسنی بحث‌های پیچیده‌تری دارد که این نوشته جای آن نیست. تضاد نیز یکی دیگر از عناصر زیباشناختی است. تضاد را به صورت‌های مختلف در عالم اسماء می‌توان دید. یکی از این صورت‌ها، وجود یک نام و ضد آن در عالم اسماء است: اولیت در عین آخریت، ظهور در عین بطون، نزدیکی در عین دوری، رحمت در عین غضب، سریع الرضا بودن در عین سریع العذاب بودن و غفران در عین انتقام. صورت دیگر تضاد در اسماء الحسنی، این است که هر یک از این اسماء در جایی ظاهر می‌شوند که چیزی متَشَبِّه به آن در آنجا ظاهر نشده باشد. این نحوه ظهور، شدت ظهور را بسیار زیاد می‌کند و زیبایی بسیاری به آن می‌بخشد؛ مانند: «یَا حَبِیبَ مَنْ لَا حَبِیبَ لَهُ، یَا طَبِیبَ مَنْ لَا طَبِیبَ لَهُ، یَا مُجِیبَ مَنْ لَا مُجِیبَ لَهُ، یَا شَفِیقَ مَنْ لَا شَفِیقَ لَهُ، یَا رَفِیقَ مَنْ لَا رَفِیقَ لَهُ، یَا مُغِیثَ مَنْ لَا مُغِیثَ لَهُ، یَا دَلِیلَ مَنْ لَا دَلِیلَ لَهُ، یَا أَنِیسَ مَنْ لَا أَنِیسَ لَهُ، یَا رَاحِمَ مَنْ لَا رَاحِمَ لَهُ، یَا صَاحِبَ مَنْ لَا صَاحِبَ لَهُ» (کفعمی، 1405ق، ص254) یا «یَا عِمَادَ مَنْ لَا عِمَادَ لَهُ، وَ یَا سَنَدَ مَنْ‌ لَا سَنَدَ لَهُ، وَ یَا ذُخْرَ مَنْ لَا ذُخْرَ لَهُ، وَ یَا حِرْزَ مَنْ لَا حِرْزَ لَهُ، وَ یَا فَخْرَ مَنْ لَا فَخْرَ لَهُ، وَ یَا رُكْنَ مَنْ لَا رُكْنَ لَهُ» (ابن اشعث، بى‌تا، ص248). عنصر تضاد در بندگان نیز احساسات متضادی را برمی‌انگیزد. بنده در مواجهه با چنین خدایی، در عین احساس محبت و امید به او، از او می‌ترسد. احساس فقر به خدا در عین غنای از دیگران، احساس حقارت در برابر خدا در عین عظمت در برابر غیر خدا، احساس ذلت در برابر خدا در عین عزت در برابر دیگران از همان تضاد زیباشناختی‌اند که بنده در مواجهه با خداوند می‌یابد و می‌چشد. عنصر زیباشناختی دیگر در اسماء حسنا پر بودن از خوبی است. در او زشتی و پلشتی، مرگ و خواب، نقص و عیب راه ندارد. در فعل او هم زشتی و پلشتی دیده نمی‌شود و آن هم زیبا است. سادگی عالم اسماء نیز زیبایی خاصی به آن‌ها می‌دهد. سادگی این اسماء هم در ذات و حقیقت آن‌ها امری روشن است. در مقام فهم اسماء الحسنی با یک سادگی در عین ابهام عمیق مواجه‌ایم. می‌توانیم بفهمیم خداوند عالم است؛ اما حقیقت علم او برای ما همواره پنهان است. این سادگی در عین ابهام نیز وجه زیباشناختی خاص خود را دارا است. نور بودن خدای تعالی و منور النور بودن او آن هم در مرتبه‌ای بالاتر از همه‌ی نورها نیز زیبایی او را بی‌نظیر می‌کند. مثل و مانندی هم ندارد که زیبایی‌اش در کنار زیبایی آن دیگری از جلوه بیفتد. کسی که این زیبایی‌ها را درک نکرده باشد، درک عمیقی از اسماء الهی نخواهد داشت.
زیبایی را در اعتبارات دینی نیز می‌توان دید. قرآن کریم در معرفی شریعت الهی، آن را با عناصر زیبایی معرفی می‌کند. یکی از عناصر زیبایی در رفتار انسانی، پاکی رفتار است. شریعت از جهات مختلف به پاکی و زدودن ناپاکی‌ها تأکید دارد. شریعت نه تنها چیزی‌های پاک را حلال می‌کند و ناپاک‌ها را حرام: «یَا أَیُّها الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسَرُ وَ الْأَنصَابُ وَ الْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (المایدة : 90) [ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از شراب و قمار و بت‌ها و چوب هاى شرط‌بندى فقط پلید بوده و کار شیطان‌اند، از آن‌ها دوری کنید به امید اینکه رستگار گردید] بلکه تشویق به استفاده از پاک‌ها دارد: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ» (المایدة : 87)؛ اما تقیید می‌کند که روش بهره بردن از آن‌ها هم باید پاک باشد: «وَ كُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَیِّبًا» [و از آنچه خدا برای شما روزی کرده، به صورت حلال و پاکیزه بخورید] (المایدة : 88). هم چنین، شریعت برای پاکی خود انسان نازل شده است: «ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ یُریدُ لِیُطَهِّرَكُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (المایدة : 6) [خداوند نمی‌خواهد بر شما دردسری قرار دهد، اما می‌خواهد شما را پاک کند و نعمتش را بر شما تمام گرداند، امید که شما شکرگذار گردید]. حسن اخلاقی، عنصر دیگری از زیبایی است که شریعت الهی به آن متصف است. خدای تعالی در توصیف شریعت خود می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى وَ یَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (النحل : 90 ) [همانا خدا به عدل و احسان و بخشش به خویشان امر می‌کند و از فحشاء و منکر و ستم باز می‌دارد، او شما را پند می‌دهد، امید است شما به یاد آورید]. در همین راستا، از مهم‌ترین منبع شناخت شریعت چنین توصیفی دارد: «تِلْكَ ءَایَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِیمِ * هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنینَ» (لقمان : 3) [این آیات کتاب حکیم است، که هدایت و رحمت برای نیکوکاران است]. عنصر دیگر زیبایی در شریعت، آسانی آن است، چنان که خداوند می‌فرماید: «یُریدُ اللَّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِكُمُ الْعُسْرَ» (البقرة : 185) [خداوند برای شما آسانی را می‌خواهد و سختی برای شما نمی‌خواهد]. هماهنگی شریعت با نظام آفرینش، به ویژه، آفرینش انسان که آیه‌ی فطرت بیان‌گر آن است، یک وجه دیگر از زیبایی شریعت است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ» (الروم : 30) [پس روی خود را، آن آفرینش ویژه‌ی خداوند که مردم را بر آن آفرید، حق‌گرایانه به سوی این دین بگردان، در آفرینش خدا چیزی جایگاهش را به دیگری نمی‌دهد، آن دین است که پایدار است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند].
مسئله‌ی این مقاله، تحلیل این زیبایی‌ها نیست؛ بلکه انسان‌شناسی از منظر فقه هنر است. این انسان است که مواجه با جمال خداوند و نیز با جمال شریعت او می‌شود؛ قطعاً ویژگی‌ای داشته که خداوند با وجه جمیل بر او تجلی کرده و شریعتی زیبا نیز بر او فرستاده است. یکی از این ویژگی‌ها قوه‌ی زیباشناسی انسان است. عدم توجه به زیبایی‌های حقایق دینی و نیز زیبایی‌های شریعت الهی موجب درک ناقص از آن‌ها و بلکه موجب پیدایش تصویری کاریکاتوری از آن خواهد شد. این زیبایی‌ها را هنر و فقط هنر می‌تواند آشکار کند. تحلیل کلامی یاد شده، تنها توصیفی از آن زیبایی است و درک آن زیبایی و لذت بردن از آن نیازمند کاری هنری است. هنرمند از فنونی چون تشبیه معقول به محسوس استفاده می‌کند و حس زیباشناسی آدمی را تحریک می‌کند تا متوجه آن عالَم بالا شود و از دیدن آن زیبایی‌ها بهره ببرد. هنرهای کلامی توان این را دارند که حتی بدون تشبیه معقول به محسوس این زیبایی را آشکار کنند. برای نمونه، می‌توان به خطبه‌ی اول نهج‌البلاغه و نیز خطبه‌ی اشباح از نهج‌البلاغه اشاره داشت که چگونه امیرالمؤمنین (عَلَیْهِ السَّلَامُ) با هنرمندی، زیبایی صفات و افعال الهی به تصویر می‌کشد و مخاطب را مسحور آن زیبایی‌ها می‌کند.
از سوی دیگر، اختلال در توان زیباشناسی نیز موجب اختلال در شناخت حقایق دینی و شریعت می‌شود. دکتر احمدوند می‌نویسد: «در پارادایم مدرن، زیبایی نه انعکاسی از زیبایی ملکوت مدرن است و نه حلقه‌ی ادراک روحانی بشر... در نگاه مدرن، زیبایی بر حقیقت مبتنی نیست، بر نفس مبتنی است، الگوی واحدی ندارد و سطوح ادراک آن را سلایق مشارکتی تشکیل می‌دهد.» (احمدوند، 1388، ص280). وی سه عامل قدرت و جولان، رسانه و تصویر، و بی‌فضیلتی را ابزار دنیای مدرن در تغییر ذایقه‌ی زیباشناختی به شمار می‌آورد. قدرت آیین‌نامه‌ی قواعد زیباشناختی صادر می‌کند، قواعدی که معیار آن‌ها عدم تعرض به مشروعیت قدرت بوده و انعطاف‌ناپذیر است (همان، ص281 و 282). دکتر احمدوند رسانه را آموزشگاه زیباشناسی می‌داند، اما آموزشگاهی که بلندگوی گفتمان دنیای مدرن است (همان، ص283). بی‌فضیلتی نیز عرصه را بر دیدن زیبایی‌های دینی و آسمانی می‌بندد (همان، ص285). نتیجه‌ی این امر استحاله‌ی ذایقه‌ی زیبایی‌شناسی انسان است که نمی‌گذارد او زیبایی را در خارج از نفس خود ببیند.
این نکته گفتنی است که در بحث بالا تنها به عنصر زیبایی از عناصر هنر اشاره شد؛ در حالی، همان‌طور که آمد، هنر عناصر دیگری نیز دارد. برای نمونه، اثرگذاری بر عواطف و احساسات و نیز ابراز عواطف و احساسات از عناصر مهم هنرند که در هنر مدرن نسبت به عناصر دیگر برجسته‌تر شده‌اند. اثر این دو عنصر در درک حقایق و اعتبارات دینی کم نیست. عواطف و احساسات می‌توانند عقل انسان را تقویت کنند تا حقیقت را ببیند یا پرده‌ای باشند در برابر دیدگان او تا حقیقت را نبیند.
اینکه در قرآن و روایات قلب مرکز مشترک معرفت و احساسات است، مؤید تأثیر متقابل معرفت با عواطف و احساسات است برای نمونه، توصیف قرآن از کافرانی که حقایق دینی را نمی‌‌بینند یا نمی‌شنوند، این است که خداوند بر دل آنان مهر زده تا نبینند و نشنوند:
طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَعْلَمُونَ (التوبة : 93) [خدا بر دل‌هایشان مهر زد، پس دیگر نمی‌دانند]
نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ (الأعراف : 100) [بر دل‌هایشان مهر زدیم، پس دیگر نمی‌شنوند]
در نسبت قلب و معرفت، آیات زیاد است، از جمله:
أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُورِ (الحج : 46) [آیا در زمین سیر نمی‌کنند تا برای آنان دل‌هایی باشد که با آن خرد بورزند یا گوش‌هایی که با آن بشنوند. چشم‌های آنان کور نشده، بلکه دل‌هایی که در سینه‌های آنان است، کور شده است]
لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها (الأعراف : 179) [آنان دل‌هایی دارند که با آن فهم نمی‌کنند]
هم چنین، در آیات زیادی قلب مرکز احساسات و عواطف به شمار آمده است. برای مثال در توصیف مؤمنان آمده است:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ (الأنفال : 2) [همانا مؤمنان کسانی‌اند که چون خدا یاد شود، دل‌هایشان بهراسد]
الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَیِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَیِنُّ الْقُلُوبُ (الرعد : 28) [کسانی که ایمان آوردند و دل‌هایشان با یاد خدا آرام گرفت؛ آگاه باشید که دل‌ها با یاد خدا آرام می‌گیرند]
و در توصیف منافقین و کافران آمده است:
سَنُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ كَفَرُوا الرُّعْبَ (آل‌عمران : 151) [در دل‌های کسانی که کافر گشتند، ترس خواهیم انداخت]
وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (الزمر : 45) [و هنگامی که تنها خدا یاد شود، دل‌های کسانی که به آخرت ایمان ندارند، متنفر گردد و اگر کسی جز او یاد شود، شاد شوند]
کسی که قلب سلیم دارد: «إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ» (الشعراء : 89) در آخرت نجات می‌یابد و چنین قلبی، قلبی است که عواطف و احساسات او مانع دیدن حقایق عالم نشده است.
نسبت هنر با اعتقاد به حقایق و اعتبارات دینی
عقیده گزاره‌ای است که فرد جنبه‌ای قداست برای موضوع آن قایل بوده و پایه‌ای برای نظام روانی و رفتاری وی است. اعتقاد گرچه ماهیتاً با معرفت و باور متفاوت است، اما با آن‌ها نسبت نزدیکی دارد. دفاع از عقیده امری حیثیتی برای معتقد بوده و انسان برای دفاع از عقیده حاضر به پرداخت هزینه است. برای نمونه، همه‌ی ما می‌دانیم و باور داریم که آب، در دمای معمولی، مایع و یخ جامد است، اما این باور، قداستی نداشته و در طرح نظام رفتاری و روانی فرد و نیز نظام فرهنگی جامعه نقشی ندارد و هیچ کس دفاع از آن را به مثابه دفاع از حیثیت خود نمی‌بیند؛ بنابر این باور جزء عقاید ما نیست. معتقدان به عصمت امام، برای این عقیده نحوه‌ای قداست قایلند، بسیاری از تصمیم‌های فردی و اجتماعی شیعه بر آن استوار است و دفاع از آن به مثابه دفاع از حیثیت شیعه است؛ اگرچه بسیاری از قایلان به عصمت امام تصویری روشن از آن ندارند. هم چنین، گاهی امری برای ما به حد باور و یقین نرسیده، اما بدان معتقدیم! مؤمنان بسیاری به عوالم فوق طبیعت یقین ندارند، اما به آن‌ها معتقدند. اساساً یقین در این مسایل بسیار کمیاب است؛ چنان که در روایتی معتبر امام رضا (عَلَیْهِ السَّلَامُ) می‌فرماید: «الْإِیمَانُ فَوْقَ الْإِسْلَامِ بِدَرَجَةٍ وَ التَّقْوَی فَوْقَ الْإِیمَانِ بِدَرَجَةٍ وَ الْیَقِینُ فَوْقَ التَّقْوَی بِدَرَجَةٍ وَ مَا قُسِمَ فِی النَّاسِ شَیْءٌ أَقَلُّ مِنَ الْیَقِینِ» (کلینی، ج2، ص51) ایمان درجه‌ای بالاتر از اسلام و تقوی درجه‌ای بالاتر از ایمان و یقین درجه‌ای بالاتر از تقوی است و در میان مردم چیزی کمتر از یقین قسمت نشده است.
انسان در فضای خالی به دنیا نمی‌آید و زندگی نمی‌کند. فضای زندگی او را ارزش‌ها، هنجارها، آداب و رسوم، علوم متعدد و متنوع، اعتقادات، جبهه‌های فرهنگی و سیاسی و امور متنوع دیگر پر کرده است. او چه موافق این فضا باشد و چه نباشد، در این فضا زندگی می‌کند. توانایی هنر در اقناع افراد به پذیرش فضای موجود یا تغییر فضا بلامنازع است. یکی از ویژگی‌های هنر، ایجاد فضایی برای تجربه‌ی جهان‌های جدید است که موجب پیدایش یا زوال اعتقادات می‌شود. هنر می‌تواند لحظه‌ای بر اعتقادات داشته باشد یا حتی اعتقاد لحظه‌ای ایجاد کند. گرچه معرفتی که پشت سر آن اعتقاد است، می‌تواند مانع دوام تأثیر هنر در دراز مدت شود، اما همان تأثیر لحظه‌ای، فرصتی برای تجربه با اعتقاداتی دیگر است.
تأثیر هنر در تجربه‌ی جهان‌های جدید، مورد توجه رسانه‌های غربی بوده و یکی از راهبردهای آن‌ها در تهاجم فرهنگی و جنگ نرم تمرکز بر هنر است (آیت‌الله خامنه‌ای، «1370/11/07» و نیز: «1370/08/01»). به سادگی می‌توان دید در حمله بر ارزش‌های والای بشری، اعتقادات‌ انسانی و ادیان‌ آسمانی، استفاده در هنر در همه‌ی جای جهان، نقش اول را دارد (آیت‌الله خامنه‌ای، «۱۳۷۹/۰۱/۲۰»).  خداوند در مسیر هدایت انسان‌ها از همین ویژگی انسان‌ها استفاده کرده و ایمان را در دل‌های آنان زینت داده و کفر و فسق و نافرمانی را نزد آنان زشت گردانده است. «وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَیْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ (الحجرات : 7)». اساساً اعتقاد به خدا مستلزم تلازم معرفت به خداوند با رابطه‌ی عاطفی و احساسی با او است و این به معنا است که اعتقادات انسان حاصل تلازم هنر و معرفت است.
نسبت هنر با التزام عملی به حقایق و اعتبارات دینی
تأثیر در احساسات و عواطف بشری کارویژه‌ی اصلی هنر است؛ اما خود احساسات و عواطف چیستند و چه نقشی در حیات انسانی دارند؟ احساسات و عواطف عامل واکنش انسان به جاذبه‌های محیطی است. در واقع، می‌توان گفت که احساس انفعال غیر ارادی انسان نسبت به پدیده‌های محیط خود است؛ مانند: تردید و اطمینان، اضطراب و آرامش، حقارت و غرور، شادی و غم، امید و یأس، حق‌شناسی، تنهایی، گیجی، افسردگی، حسادت، خجالت، گناه، ترس، غربت، مسرت، لذت، تأسف، پشیمانی، شرم، رنج، درد. عواطف نیز عبارت از عامل فعال کشش‌ها و پس زدن‌های انسانی؛ مانند دلسوزی، محبت، عشق، نفرت، علاقه، خصومت، خشم، رضایت، هیجان و ملالت. داستان‌های زیادی از رفتارهای عجیب عاشقانه میان مادر و فرزند یا عشق جوانان به هم آمده و حتی رفتارهای عجیب ناشی از حسادت یا نفرت نیز داستان‌های عجیبی بیان شده است. احساسات و عواطف یاد شده، قدرت بالایی در جهت دادن به رفتارهای بشری دارند و غالباً فرصت محاسبه و انجام واکنشی عقلانی را از انسان می‌گیرد و بلکه به ندرت عقلانیتی در خود احساسات و عواطف نیز دیده می‌شود. احساسات و عواطف، عامل مهمی در معنابخشی به زندگی انسانی دارند. تنوع این احساسات و عواطف به زندگی تنوع داده و آن را از یک‌نواختی ملالت‌بار خارج کرده و میان انسان با محیط سازگاری ایجاد می‌کند. اغلب رفتارهای انسانی، چه خوب و چه بد، چه رفتاری فردی و چه رفتاری اجتماعی از عواطف و احساسات نشأت می‌گیرد و اگر عقلانیتی در رفتارها باشد، ناشی از عقلانیتی است که در خود احساسات و عواطف است. افراد بسیاری می‌دانند عدم کنترل خشم موجب آسیب خودشان می‌شود؛ اما در مواجهه با پدیده‌ای ناخوشآیند، باز کنترل خود را از دست می‌دهند.
خداوند در آفرینش انسان، او را متوجه به فجور و تقوای خود آفریده است: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» (الشمس : 8). اما این توجه فطری، تنها یک شناخت نیست؛ بلکه همراه با عواطف و احساسات است؛ چنان که در آیه‌ی «وَلَکِنَّ اللهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الإیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ» (حجرات : ۷) بیان شده است. در ذیل این آیه، امام باقر (عَلَیْهِ السَّلَامُ) می‌فرماید: «هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ؟!» (برقی، 1371، ج۱، ص262) و امام صادق (عَلَیْهِ السَّلَامُ) نیز می‌فرماید: «هَلِ الْإِیمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ؟!» (فرات کوفی، 1410ق، ص430). بخش اساسی التزام عملی به دین ناشی از همین حب و بغض‌ها است. احساس و عاطفه به حقایق دینی، به رفتارهای انسانی محتوا و صورت دینی می‌دهد. کسی که خدا را دوست دارد، در التزام با عبادات هیچ حرجی در خود احساس نمی‌کند؛ در حالی که بدون چنین احساس و عاطفه‌ای التزام عملی به دین، با تنش‌های روانی همراه می‌شود. تحمل این تنش‌ها حدی دارد و انسان بعد از مدتی ناچار می‌شود برای فرار از این تنش‌ها، از التزام عملی به دین دست بردارد. همین نکته است که به هنر قدرت اقناع می‌دهد. در واقع، اگر احساس و عاطفه با معرفت به واقع سازگار نباشد، روش معمول انسان‌ها این است که در معرفت خود تشکیک می‌کنند و در یافتن و ساختن مدارکی برای اثبات عدم اعتبار معرفت خود سعی می‌کنند.
استفاده از هنرهای کلامی مانند شعر و نثرهای ادبی، انواع هنرهای تصویری و تجسمی مانند کاریکاتور و نقاشی، هنرهای نمایشی مانند تئاتر و فیلم و انواع هنرهای دیگر برای تقویت یا تضعیف التزام عملی به دین به کار گرفته شده‌اند. چنین هنرهایی را در خود متون دینی هم می‌توان دید. برای مثال، تصویرسازی قرآن از حقایق دینی، به ویژه از صحنه‌های آخرت، در ایجاد احساس ترس از جهنم و شوق به بهشت برای محکم کردن التزام عملی به دین است.
نتیجه‌گیری
هدف پژوهش این بود که حیث هنری انسان را چنان ترسیم کند که در عملیات استنباط فقهی، این نگاه به انسان موجب تقریب بیشتر فقیه به شریعت الهی شود. علوم و مهارت‌های هنری از ویژگی‌های طبیعی و فطری انسان نشأت گرفته‌اند؛ هر چند مانند هر امر طبیعی و فطری انسانی امکان انحراف در آن‌ها وجود دارد. بنابر این، وقتی فقیه می‌خواهد به انسان توجه کند و احکام زندگی او را از شریعت الهیه بیابد، چنان که لازم است او را انسانی عابد، خانواده‌دار، اجتماعی و... نیز ببیند، لازم است انسان را انسانی هنری هم ببیند. یافته‌های این پژوهش، علاوه بر فقه هنر، در سیاست‌گذاری برای هنر نیز به کار می‌آید.
این پژوهش، پژوهشی اولیه و نیز بدون سابقه است؛ بنابر این، نمی‌توان انتظار پژوهشی بدون ضعف داشت. پژوهش در نسبت هنر با درک، اعتقاد و التزام عملی به حقایق و اعتبارات دینی امکان گسترش بسیار بیشتر دارد. نسبت هنر با خیال و نیز با قوای شهویه و غضبیه نیز از مباحث بسیار مهم انسان‌شناسی هنری از منظر فقهی است. برای نمونه، در تبیین محدودیت شرعی برای رقص، می‌توان رد پای تأثیر رقص در تقویت قوه‌ی شهویه را دید. هم چنین، در محدودیت‌های شرعی که برای کلیت هنر هم دیده می‌شود، می‌توان رد پای هنر بر تقویت خیال که جا را برای عقل تنگ می‌کند، دید. این‌ها نکات مهمی است که پژوهشگران می‌توانند پیگیری کنند.
منابع و مآخذ
کتاب
عربی و فارسی
برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، دار الكتب الإسلامیة، قم، چاپ دوم، 1371ق.
كوفى، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الكوفی، مؤسسة الطبع و النشر فی وزارة الإرشاد الإسلامی، تهران، چاپ اول، 1410ق.
کفعمی، ابراهیم بن علی عاملى‌، المصباح (جنة الأمان الواقیة)، ص254، دار الرضی (زاهدی)، قم‌، چاپ دوم‌، 1405ق.‌
ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفریات (الأشعثیات)، ص248، مکتبة النینوی الحدیثة، تهران‌، چاپ اول‌، بى‌تا.
كفعمى، ابراهیم، البلد الأمین و الدرع الحصین، 1418ق، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ اول.
مازندرانی، ملاصالح، شرح اصول الکافی، 1388ق، تهران‌، دار الکتب الاسلامیه‌، بی‌چا.‌
قشیری، ابو القاسم‌، شرح الاسماء الحسنی‌، 1422ق، قاهره‌، دار الحرم للتراث‌، چاپ اول‌.‌
منسوب به امام جعفر صادق (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، مصباح الشریعة، 1400ق، بیروت، اعلمى، چاپ اول.
ابن طاووس، على بن موسى، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه‌ی: احمد فهرى زنجانى، 1348ش، تهران، جهان، چاپ اول،.
كلینى، محمد بن یعقوب، الكافی، 1407ق، تهران، دار الكتب الإسلامیة، چاپ چهارم.
حرانی، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول (صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)، 1404ق، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم.
دیویس، استیفن، چالشهای تعریف هنر، 1385، مترجم: محمد حامی، رواق هنر و اندیشه شهریور، شماره 2.
انگلیسی
Wladyslaw Tatarkiewicz, What Is Art? The Problem Of Definition Today, In: The British Journal Of Aesthetics, Volume 11, Issue 2, 1 February 1971.
مقالات
احمدوند، ولی محمد، پروسه تغییر فکری ـ فرهنگی پارادایم سنت، مجله‌ی کتاب نقد، ش50 و 51، 1388.
بوذری‌نژاد، يحيي، تعريف هنر و زيبايي نزد قاضي سعيد قمي، مجله فلسفه و کلام اسلامی، ش۱ از دوره ۴۴، بهار و تابستان ۱۳۹۰
حامی، محمد، تعریف و چیستی هنر از افلاطون تا مونرو بردزلی، كتاب ماه هنر، آذر و دی 13۸۶.
حیدری، مجید‌؛ و ریخته‌گران، محمدرضا‌، نسبت «آفرینش هنری» نزد کانت و هایدگر با معنای «روایت» در نظر ریکور، فصلنـامۀ علمی پژوهشی کیمیای هنر، سال ششم، ش24، 1396.
سپیده اقتداری، امیر‌ مازیار، بررسی مفهوم هنر به منزلة بازنمایی نزد هانس گیورگ گادامر، فصلنـامه علمی پژوهشی کیمیای هنر، سال ششم، ش۲۱، ۱۳۹۵.
فرجي، زهره (مترجم)، كوبيسم (معرفي جنبش هاي مدرن هنري)، روزنامه‌ی ایران، دوشنبه 1387/06/04.
منصوره مصیبی، مصنوعیت در نظریه نهادی هنر، فصلنـامۀ علمی پژوهشی کیمیای هنر، سال ششم، ش۱۶، ۱۳۹۴.
نقره‌کار، عبدالحمید، و مظفر، فرهنگ، و عظیمی، مریم، جایگاه خیال در آفرینش اثر هنری (از منظر اسلامی)، نشریه علمی پژوهشی انجمن علمی معماری و شهرسازی ایران، ش۳، پاییز و زمستان ۱۳۹۰.
سایت‌ها
آیت‌الله خامنه‌ای، دیدار مدیران شبكه‌ى دوم سیماى جمهورى اسلامى ایران «1370/11/07».
آیت‌الله خامنه‌ای، دیدار گروهى از خانواده‌هاى معظم شهدا «1370/08/01».
آیت‌الله خامنه‌ای، دیدار جمعی از هنرمندان‌ و مسؤولان‌ تبلیغات‌ جنگ‌ «۱۳۷۹/۰۱/۲۰».
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3040711,برداشت در تاریخ 1396/09/09
https://www.mehrnews.com/news/2326500/, برداشت در تاریخ 1396/09/09
https://www.isna.ir/news/94060905629, برداشت در تاریخ 1396/09/09
http://problematicaa.com/file/2015/04/,امین بزرگیان، آنچه گویندش ابتذال، برداشت در تاریخ 1396/09/09

 

×

نسخه آزمایشی
جستجو