سيد حميد مشكات.
چکیده:
کلیدواژه: فمینیسم، موج اول، موج دوم، موج سوم، فیمینسم در رسانه

درآمد
در بررسي فمينيسم در برنامه هاي رسانه، طبيعتاً گرايش تحليلي و انتقادي غالب است و نقد، بيشتر و فراتر از تحليل است. تحليل به معناي بررسي توصيفي و در نهايت، تبييني و علت يابي است؛ در حالي كه نقد عام است و تحليل و قضاوت دربارة اينكه برنامه خوب است يا بد؛ قوي است يا ضعيف و احياناً بررسي اينكه براي رسيدن به نقطه قوت، چه بايد كرد را شامل مي شود.
اقتضاي اين نگاه انتقادي، داشتن اصول و روش انتقادي است كه يكي از آن اصول، مطالعات غيرمتني ـ در بحث ما، غيربرنامه اي ـ است. مثلاً براي بررسي برنامه هاي رسانه و نسبت سنجي آن با فمينيسم، بايد از قبل، ديدگاه هاي فمينيسم در موج هاي سه گانه و ديدگاه جريان هاي فمينيسم دربارة مضامين فمينيستي به دست آمده باشد.
به همين دليل، بررسي مضامين فمينيستي در موضوع فمينيسم در رسانه، مفيد خواهد بود. اين مضامين در حول موضوعات متنوعي چون اشتغال، خانواده، ازدواج، جنس مرد، لباس، آموزش، مذهب و... مطرح هستند.
در اين نوشتار، دربارة يكي از اين موضوعات، يعني اشتغال و ديدگاه هاي فمينيسم در اين باره، به منزلة نمونه اي از شيوة پيشنهادي براي مطالعة فمينيسم در برنامه هاي رسانه، بحث خواهد شد. در طرح ديدگاه هاي فمينيسم، به طور عمده، از كتاب از جنبش تا نظرية اجتماعي؛ تاريخ دو قرن فمينيسم، ترجمه حميرا مشيرزاده، استفاده شده است.
نظريه هايي درباره اشتغال زنان

مسئلة اشتغال را در سه موج فمينيسم، بررسي و دنبال مي كنيم. توجه به مضامين، در اين سه موج كه مراحل تاريخي و در واقع، زمان بندي تاريخي فمينيسم هستند، براي درك آنها در جامعة ما، ضروري است. چه بسا جريان مدافع فمينيسم در كشور ما، در مراحلي پيش از مرحلة كنوني فمينيسم، تنفس مي كند و ما در برخورد با مسائل زنان، دچار همان آسيب ها هستيم و همان راه حل ها را پيشنهاد مي دهيم. به هر روي، ما از بررسي تجربة تاريخي فمينيسم، براي احقاق حقوق زنان كه حدود دو قرن قدمت دارد، بي نياز نيستيم.
آنچه در بررسي ديدگاه فمينيسم دربارة اشتغال و به طور كلي مضامين فمينيستي، نبايد فراموش شود، اين است كه اين مضامين يا ديدگاه ها، گاه جنبة توصيفي دارند و به بررسي وضعيت موجود مي پردازند و گاه جنبة دستوري و تجويزي دارند و به تجويز وضعيت مطلوب مي پردازند. به تعبير برخي، فمينيسم افزون بر اينكه نظريه است، پروژه نيز است و مي خواهد تحول و دگرگوني ايجاد كند. بنابراين، در بررسي اشتغال، برخي ديدگاه ها به بررسي و تحليل وضعيت موجود مي پردازند و برخي ديدگاه ها راه كارها و راه حل هايي براي رسيدن به وضعيت مطلوب تجويز مي كنند.
در اين نوشتار، موج هاي سه گانة فمينيسم و همچنين فمينيست ها و نظريه هاي فمينيستي مختلف، مانند فمينيسم ليبرال، فمينيسم راديكال، فمينيسم سوسياليست و فمينيسم ماركسيست، بر اساس هر مضمون دنبال مي شوند كه مثلاً موج نخست يا سوم يا فمينيسم راديكال يا ليبرال دربارة اشتغال چه نظري دارند و گاه به برخي بنيان هاي نظري و فلسفي نيز اشاره خواهد شد.
موج نخست؛ از سال 1850 تا 1920
آغاز موج نخست را سال 1850 مي دانند؛ زيرا نخستين اعلامية زنان در سنيكافالز، به سال 1848 منتشر شد كه در آن، زنان بر حقوق خود تأكيد كردند. اين به معناي آغاز سازمان دهي مستقل زنان بر اساس منافع خودشان بود. انتهاي اين موج نيز سال 1920 است؛ زيرا هدف اصلي و مركز حركت فمينيسم، به ويژه در آمريكا، حق رأي زنان بود كه در سال 1920 در آمريكا و پيش از آن، در 1918 در انگلستان، به دست آمد.
در اعلامية گردهمايي سنيكافالز، بر لزوم برابري حقوق مردان و زنان تأكيد شده بود. يكي از اين موارد، برخورداري از حقوق برابر در عرصة مالي و اقتصادي بود. به طور كلي به نظر فمينيست ها، نقش هاي تعريف شده براي زنان، برآمده از فرهنگ بود و لزوماً اصالتي نداشت.
به بيان مارگريت فولر، اگر مرد ارباب زن نباشد، ديگر ترتيب وظايف و اشتغال معنا نخواهد داشت.1
در مقابل اين ديدگاه، ديدگاه ويكتوريايي است كه بر اساس آن، فضايل ويژة زنان نبايد به آلودگي هاي جهان مردان آلوده شود. زن بايد در جايگاه سنتي خود، خانه بماند.
بر اين اساس، از نظر فمينيست ها، عنوان مشاغل مردانه يا زنانه، اساساً چيزي ساختة اجتماع و فرهنگ است و نپذيرفتني. همچنين رفع تبعيض در دستمزد، در مشاغلي كه زنان همانند مردان كار مي كردند نيز يكي از خواست هاي آنان بود.
شاخه اي از فمينيسم در موج اول كه به فمينيسم تفاوت، در برابر فمينيسم برابري معروف است، دربارة اشتغال زنان در خارج از خانه و اساساً حضور زنان در اجتماع و فعاليت در خارج از خانه، اين تحليل را داشتند كه تا آنجا كه زنان شبيه مردان هستند، شايستة برابري حقوق هستند و تا جايي كه تفاوت دارند، بايد نمايندة خود باشند. از ديدگاه آنان، خانه داراي ارزش هايي است كه بايد به كل جامعه تعميم يابد؛ مادري عمومي و جهان همچون خانه.
در نتيجه، فمينيسم تفاوت، برابري در حقوق از جمله در اشتغال را نفي نمي كرد، بلكه با تحليلي كه گذشت ـ ويژگي هاي متفاوت و برتر زنان ـ بر حضور آنان در اجتماع، تأكيد بيشتري مي كرد.
1. زن در سدة 19، سال انتشار 1845.
موج دوم؛ اواسط دهة 60 و دهة 70

استدلال فمينيست ها بر مقاومت در برابر اشتغال زنان اين بود؛ با اينكه بيشتر مادران آمريكايي وقت خود را در خانه، صرف فرزندان مي كنند، ميزان بزهكاري و فقدان ابتكار در جوانان و نوجوانان آمريكايي ـ كه مادران شاغل مسئول آن شناخته مي شدند ـ بسيار بالاست. اين امر نتيجة حضور اندك مردان در خانه است. در نتيجه، ادعاي جريان اصلي جامعه شناسي و روان شناسي، دربارة مزاياي خانه نشين شدن و عدم اشتغال زنان، مردود است.

در موج دوم فمينيسم، البته در شاخة ليبرال آن، برابري مرد و زن يا به تعبير بهتر، برابري براي زن، به تحقق نفس، رشد و كمال يا فرديت او كمك مي كند. زنان نيز بايد بتوانند مانند مردان، استعدادهاي خود را رشد دهند و علايق خود را دنبال كنند. اين امر، يعني تحقق فرديت، در محيط عمومي و نه شخصي اتفاق مي افتاد. از نظر فمينيسم ليبرال، ماندن در محيط خصوصي، مانع رشد، كمال و تعالي زن است. در واقع، اشتغال زنان به منزلة راهي براي كسب هويت به شمار مي آيد.
كارولين برد در كتاب مؤنث به دنيا آمد، كار را نماد كمال حيات زن مي داند. از اين رو، از محورهاي اصلي فمينيسم ليبرال، در اولين كنفرانس سازمان ملي زنان، N.O.W در سال 1967، اين موارد بود:
1. اجراي قانون منع تبعيض جنسي در اشتغال؛
2. حقوق مرخصي براي مادران شاغل و مزاياي تأمين اجتماعي؛
3. كاهش ماليات براي هزينه هاي نگه داري از كودكان و خانه داري براي والدين شاغل.
اين محورها در واقع، درخواست ايجاد موقعيت برابر اشتغال براي زنان، در همه مشاغل و از بين بردن برخي تبعيض ها در حقوق زنان شاغل بود. نگاهي به وضعيت اشتغال زنان در دهه هاي 60 و 70 براي درك خواسته هاي فمينيسم ليبرال در موج دوم، مفيد خواهد بود.
در دهة 60، از آنجا كه زنان در مقايسه با مردان، از آموزش برابر برخوردار نبودند، به سوي مشاغل كم دستمزد رانده مي شدند. بنابراين، تبعيض در مشاغل وجود داشت. براي نمونه، 97% شاغلان در تايپ، تندنويسي و نظافت خانه در سال 1970، زن بودند؛ در حالي كه در سطح وكالت، قضاوت و هيئت علمي دانشگاه ها، سهم زنان بسيار ناچيز بود.
تبعيض در برخورداري از حقوق نيز براي زنان شاغل وجود داشت. مردان به سهولت ترفيع مي گرفتند؛ اما در مورد زنان، اين گونه نبود. زنان كمتر به رده هاي بالاي مديريتي مي رسيدند. بسياري از زنان در دوران بارداري يا پس از درخواست مرخصي زايمان، از كار اخراج مي شدند. ميانگين دستمزد زنان، در مقايسه با مردان در همان شغل، 60% بود و ميانگين دستمزد زنان نسبت به شوهرانشان، در سال 1969، بين 22 تا 2/28% بود. در نتيجه، زنان احساس نابرابري شديدي داشتند.
البته فمينيست هاي ماركسيست و سوسياليست و همچنين فمينيست هاي راديكال خواهان فرصت هاي برابر و بدون تبعيض شغلي بودند؛ اما با اين تفاوت كه اين سه نحله، بر خلاف فمينيسم ليبرال كه به اصلاح از درون معتقد بود ـ چون قانون اساسي آمريكا ظرفيت اعطاي حقوق برابر به همگان را در خود دارد و بايد مبارزه كرد تا اين قانون دربارة جنسيت نيز اعمال شود ـ سه جريان مورد اشاره، اساساً راديكال بودند و اعتقاد داشتند مشكل ساختاري است و طرح مسئله بدين شكل، در سطح ماندن است. از اين رو، فمينيسم ليبرال، به اذعان رهبران خودشان، ادغام گرا و عمل گراست اما سه جريان فوق انزوا طلب و نظريه پرداز هستند. يعني خود را در نهادهاي مدني ادغام نمي كنند و از آنها فاصله مي گيرند و به نظريه پردازي نيز گرايش دارند.
در اين ميان، فمينيسم راديكال بر دو مفهوم پدرسالاري يا مرد محوري و تفاوت جنس1 با جنسيت2 تكيه دارد. پدر سالاري در همة حيطه هاي ايدئولوژيك، سياسي و اجتماعي و حتي آيين ها و مناسك وجود دارد و رابطة جنس يا جنسيت اين نكته را مطرح مي كند.
فمينيسم ماركسيست بر مفهوم تضاد طبقاتي و روابط توليد، در اثر تحول در ابزار توليد تكيه دارد و اعتقاد دارد تنها با انقلاب كارگري است كه با از ميان برخواستن تسلط سرمايه داري و سلطة سرمايه، زنان به حقوق خود مي رسند.
فمينيسم سوسياليست برخلاف ماركسيست، تنها به تحول و انقلاب در روابط توليد و نفي سرمايه داري توجه ندارد، بلكه خواستار محو فرهنگ پدرسالاري است كه از طرق مختلف، تسلط مردان بر زنان را به منزلة طبقة فرودست، توجيه مي كند.
1. Sex
2. Jender
موج سوم؛ از اواخر دهة هفتاد تاكنون

فمينيسم ليبرال تلاش هاي گسترده اي براي تصدي زنان در مناصب شغلي مختلف انجام داده است و اين امر تا حدودي ثمر بخشيده است. برداشتن ظرفيت جنسي در پذيرش دانشجو و رشته ها، افزايش زنان داراي مدرك دكترا به دو برابر، انتصاب اولين قاضي زن در ديوان عالي كشور آمريكا، نخست وزيري مارگارت تاچر در انگلستان و صدر اعظمي آنگلا مركل در آلمان از نتايج اين كوشش ها بوده است. اخيراً فمينيست هاي ليبرال در تلاش بودند تا براي انتخابات 2008 رياست جمهوري آمريكا، يك زن را كانديد كنند که قرعه به نام هيلاري كلينتون افتاد.
در كنار جريان اصلي فمينيسم، يعني ليبرال و راديكال، جريان فمينيسم سياه كه به فمينيست هاي سياه پوست تعلق دارد، معتقد است در شرايط استثمار شديد در بازار، كار در خانه، مطلوب تر از كار در بيرون است. فمينيسم سياه تبعيض زنان سياه را شديدتر مي داند؛ زيرا سه عامل نژاد، طبقه و جنسيت، نه به صورت حاصل جمع، بلكه حاصل ضرب و تصاعدي، در آن نقش دارند. بر اين اساس، تبعيض و ظلم در حق زنان سياه، عميق تر و از جنس ديگري است كه زنان سفيد پوست آن را درك و تجربه نمي كنند.
اساساً در موج سوم، در برابر مطلق نگري و تماميت خواهي جريان اصلي فمينيسم كه خود را نمايندة زنان و بيانگر مشكلات و ارائه دهندة راه حل ها مي دانست، مقاومت و مخالفت صورت گرفته است.
يكي از ويژگي هاي موج سوم فمينيسم، تفاوت و تكثر است. براي نمونه، در موضوع مورد بحث، يعني اشتغال، برداشت زنان كارگر درست در نقطة مقابل برداشت رايج فمينيست ها، به ويژه فمينيسم ليبرال است. زنان كارگر كار را نه زمينة رشد و تكامل فردي و تحقق نفس، بلكه خسته كننده و ملال آور مي دانند. همچنين بسياري از زنان خانه دار، اساساً علاقه اي به اشتغال در بيرون از خانه ندارند و كار در خانه را لذت بخش مي دانند.

دشواري ها

در مطالعة فمينيسم يا مضامين فمينيستي در برنامه هاي رسانه اي، با سه دشواري رو به رو هستيم:
1. ديدگاه هاي فمينيست ها دربارة موضوعات مختلف، متفاوت و گاه متضاد است. از همين رو، برخي به جاي فمينيسم، از فمينيست ها ياد كرده اند. اين امر به ويژه در موج سوم فمينيسم كه دچار تنوع و تفاوت ديدگاه هاست، بيشتر مسأله ساز مي گردد. براي نمونه، دربارة موضوع اشتغال، چنان كه گذشت، ديدگاه واحدي وجود ندارد. در اين صورت، ديدگاهي كه اشتغال را براي تحقق فرديت زنان، لازم و مفيد مي داند، ديدگاهي فمينيستي است؛ در مقابل ديدگاهي كه خود را خارج از فمينيسم نيز نمي داند؛ ولي معتقد است كه كار، نه تحقق دهندة فرديت زن، بلكه امري خسته كننده، رنج آور و نامطلوب است و ديدگاه فمينيسم سياه كه كار در خانه را بر اشتغال زنان سياه پوست در خارج، ترجيح مي دهد و كاركردهاي مثبت براي خانواده را مي پذيرد.
در اين تنوع ديدگاه كه گاه حتي به تضاد مي رسد، چگونه مي توان حكم كرد كه ديدگاهي كه در يك برنامه، اتخاذ مي شود، فمينيستي است يا نه؟ به طور كلي، در موضوعات مختلف مربوط به زنان، هر نظري كه در جهت استيفاي حقوق زنان و رفع ظلم و تبعيض از آنان باشد، فمينيستي به شمار نمي آيد. براي تمايز اين ديدگاه ها، چه بايد كرد؟
2. ديدگاه اسلام دربارة موضوعات مربوط به زنان، حقوق، مسائل و مشكلات آنان، با توجه به تحول و گسترش نهادها در عصر حاضر، در بسياري موارد، نياز به تحقيق و بررسي روزآمد دارد. در اين باره، نمي توان به كلياتي كه گاه در حد بسيار كلي باقي مي مانند، اكتفا كرد؛ زيرا در عرصة اجرا و كاربردي شدن مباحث، تنوع بسيار و شرايط جديد و گوناگوني رخ مي نمايند كه نياز به بررسي دارند.
نگاه نظام مند به مباحث زنان در حوزة تفكر اسلامي، ابتداي عمر خود را مي گذراند و نه به لحاظ زماني، روز آمد است و نه به لحاظ تنوع پژوهش، از غناي لازم برخوردار است. در فقدان ديدگاه هاي نظام مند كه مسائل زنان را به همراه ارتباط حوزه زنانه با كليت جامعه، در عرصه هاي مختلف اقتصاد، سياست، اجتماع و فرهنگ، در نظر گيرد، حكم قاطع دربارة ديدگاه اسلام در يك برنامه، چگونه خواهد بود؟
3. در تحليل برنامه ها، از نظر موضع گيري محتوايي دربارة مضامين فمينيستي يا به طور كلي، دربارة مباحث مربوط به زنان، دشواري هايي ديده مي شود. اين دشواري در برنامه هاي داستاني، دو چندان مي گردد.
برنامه ها، گاه علاوه بر تصريح به ديدگاه هاي خود، داراي ديدگاه هايي پنهان نيز هستند. اين ديدگاه ها، گاه بر سازندگان برنامه نيز پنهان مي مانند.
گاهي در تحليل يك برنامه، در بدو امر، نمي توان به ديدگاهي قطعي و روشن دست يافت. نمي توان دريافت كه بايد چه روش و شيوه اي برگزيد تا از شواهد و قراين يا به تعبير ديگر، از عناصر دلالي متن، به ديدگاه آن پي برد و ضعف ها يا حتي تناقض هاي آن را آشكار كرد.
دربارة دشواري نخست، به اجمال مي توان گفت كه فمينيسم در فضاي فكري و فلسفي دوران مدرن، يعني مدرنيته شكل گرفت. چنان كه فلكسنر مي گويد، فمينيسم تحت تأثير گفتار دوران مدرن، با بنيان هاي نظري عقل گرايي، انسان گرايي، فرديت، برابري و آزادي بود.
يكي از ويژگي هاي اساسي، عام و همه شمول اين دوره، جدايي از مذهب و فاصله گرفتن از دين، در همة حيطه هاي زندگي بشري، يعني سكولاريسم است. در واقع، بنيان هاي نظري دوران مدرن را مي توان همان بنيان هاي نظري سكولاريسم دانست و تفاوت دو نام مدرنيته و سكولاريسم تنها در اعتبار و لحاظ است و هر دو از جوهرة واحدي برخوردارند. در اين دوران، مرجعيت و مشروعيت مذهب در حوزه هاي مختلف، از اخلاق گرفته تا تعليم و تربيت، اقتصاد، سياست و... كنار گذاشته شد.
مونتسكيو با روش علمي، قوانين طبيعي را بر مناسبات اجتماعي بشر حاكم دانست. در دوران روشنگري، اصطلاح علم طبيعت آدمي يا همان علوم اجتماعي امروز اختراع شد.
هيوم در زمينة اخلاق، معتقد بود كه مشاهده و تعمق در شالودة عقل سليم نظامدار، مي تواند علم به طبيعت انساني را ميسر سازد.
در حوزة اقتصاد، ديدگاه هاي فرانسوا كند و سپس آدام اسميت نيز اين گونه بوده است.
در حوزة تعليم و تربيت، روسو به تعليم و تربيت طبيعي باور داشت. او به دين طبيعي نيز معتقد بود؛ چنان كه ولتر و ديدرو به خداباوري طبيعي (دئيسم) و نه مذهبي اعتقاد داشتند. در اين دين، خدا جهان را به مانند ماشيني خلق كرده بود ـ ماشين جهاني نيوتن ـ و ديگر راننده آن دخالتي نمي كرد.
فمينيسم هم مي خواهد در تحليل هستي شناختي از جنس زنان و توصيف وضعيت موجود و ارائة راه كارهايي براي رسيدن به وضعيت مطلوب، از عقل خودبنياد يا وجدان يا مطالعه كمك گيرد، نه از وحي و مذهب. در واقع، فمينيسم، تعميم انديشه ها، ارزش ها و هنجارهاي دوران مدرن دربارة زنان بود؛ چيزي كه به تعبير آنان، مورد غفلت يا مخالفت واقع شده بود.
اين بخش از اعلامية سنيكافالز در موج اول، براي بيان مطلب فوق گوياست:
همة قوانيني كه مانع مي شوند زن به موقعيتي در جامعه دست يابد كه وجدان او آن را لازم مي داند، يا قوانيني كه او را در جايگاهي قرار مي دهند كه فرودست تر از جايگاه مرد است، مغاير اصل بزرگ طبيعت هستند و بنابراين، هيچ نيرو و اقتداري ندارند.
بر اين اساس، برنامه اي كه به بنيان هاي نظري سكولاريسم و ارزش هاي مطرح آن در مباحث مربوط به زنان، چه به تصريح و چه به صورت تلويحي، اشاره كند، ديدگاه هاي فمينيستي را اتخاذ كرده است؛ اما صرفاً با طرح حقوق زنان يا ظلم و تبعيض هاي روا شده بر آنان در قالب يك برنامه، نمي توان آن برنامه را داراي ديدگاه هاي فمينيستي انگاشت.
دربارة راه حل دشواري دوم، مي توان گفت چه در زمينة اشتغال و چه دربارة ديگر موضوعات مربوط به زنان كه فمينيسم دربارة آن نظري دارد، نكته اين است كه ما در كدام فضاي معرفتي، مسائل و مشكلات زنان را مطرح مي كنيم و براي حل آن، از كدام مرجع بهره مي بريم؟ آيا از دين و وحي بهره مي گيريم يا نه؟
هر تفكري كه در كشور ما و در حوزة جهان اسلام، مسائل زنان، حقوق زنان و موضوعات مربوط به آنان را با توجه به وحي و از طريق تفقه و استنباط از منابع ديني، البته با روش و اصول پذيرفته شده، بررسي كند، از حوزة فمينيسم خارج خواهد بود. اين تفقه، نه تنها در احكام مربوط به زنان، مانند قضاوت يا مرجعيت زن، بلكه به معناي عام تفقه در دين است كه در قرآن به آن اشاره شده است؛...ليتفقهوا في الدين... و مباني معرفتي، نظام هاي اخلاقي، سياسي، اقتصادي تربيتي و اجتماعي اسلام و نيز احكام فرعي و دستورالعمل هاي آن را در بر مي گيرد.
افزون بر اين، تحليل وضعيت موجود زنان، بررسي و تبيين مشكلات آنان و ارائة راه حل در حوزه هاي علوم انساني، مانند علم روان شناسي، جامعه شناسي، سياست، اقتصاد و... ، بايد از سوي كارشناساني كه از پايگاه ديني به مسائل مي نگرند و بر مباني ديني احاطه دارند، صورت گيرد.
نمونة آن در مجموعة هزار راه نرفته ديده مي شود كه از چندين كارشناس مذهبي، روان شناس، مشاورة خانواده و تعليم و تربيت بهره برده شده است. اين برنامه مي كوشد مباحث را بر اساس مباني اسلامي طرح كند. نكته اينجاست كه كارشناسان علمي نيز بايد از پايگاه دين و با اعتقاد به فرهنگ و مباني ديني، سخن بگويند؛ در غير اين صورت، حاصل جمع كارشناس مذهبي و علمي مشكلي را حل نمي كند.
البته طرح مسائل و مشكلات زنان، در يك حيطة علمي ـ البته بر اساس مباني دين ـ راه نرفته اي است و در اين حوزه، بايد مطالعات و بررسي هاي زيادي صورت گيرد. از اين رو، در افت و خيزهاي كارشناسان اين گونه برنامه ها، بدون نگاهي دقيق، نبايد به آنها برچسب طرفداري از فمينيسم زد. البته از منظري، مي توان برخي ديدگاه هاي بيان شده در اين برنامه را مورد مناقشه قرار داد؛ اما به نظر مي رسد اين مجموعه مي كوشد در فضاي فرهنگي كشور، مسئلة خانواده و طلاق را مطرح كند؛ هر چند به دليل اينكه در اين باره، مباحث جدي زيادي از نگاه ديني مطرح نشده و تحقيق مطلوبي صورت نگرفته، از كاستي و نقطه ضعف هايي برخوردار است.
دربارة تفقه در دين، به طور عام، بايد به اين نكتة مهم توجه داشت كه ملاك و معيار اين است كه متفكر ديني از اصول و روش استنباط و تفقه عدول نكند و بر آن اصول و روش ها، مسلط باشد. تشخيص اين نكته، البته در توان كساني است كه در حوزة دين، به تحصيلات علمي حوزوي پرداخته اند. براي نمونه در كتاب زنان پرده نشين و مردان جوشن پوش، نوشتة فاطمة مرنيسي بحث هايي دربارة حجاب، طرح شده است. نويسنده در اين كتاب، به بحثي تاريخي، فقهي و جامعه شناختي دربارة پوشش زنان در اسلام مي پردازد. او در اين كتاب، بدون توجه به ادله و نصوص پوشش زنان، مي نويسد:
رسول الله (ص) در سال هاي پنجم و ششم هجري، به دليل جوّ بدي كه منافقان و مخالفان در مدينه، ايجاد كرده بودند و نيز فشارهايي كه جناح بستة ياران پيامبر ـ البته از نظر فكري ـ مانند خليفة دوم كه زنان را در وراي پرده ها مي پسنديدند، بر پيامبر وارد مي كردند، كار را بدانجا رساندند كه حكم پرده نشيني زنان پيامبر و لزوم پوشش زنان وضع شد.
اما براي رفع دشواري سوم، بايد به شيوه و روشي در نقد، مسلح بود. در اين روش، براي تحليل مضموني، بايد به تحليل شكلي توجه داشت و شكل روايت در برنامه هاي داراي روايت و شكل عناصر تكنيكي، ديداري و شنيداري را تحليل كرد. همچنين بايد عناصر بين متني ـ متن هاي تلويزيوني يا متن تلويزيوني با ديگر متن ها، مانند سينما، كتاب، نقاشي يا... ـ را در دلالت عناصر متن در نظر گرفت. افزون بر آن، بايد ديگر آثار عوامل توليد برنامه را در تحليل، دخيل دانست و نيز در تفسير برنامه، به شرايط تاريخي اي كه برنامه در آن توليد شده و همچنين شرايط سياسي، اقتصادي و فرهنگي توجه داشت.
آنچه در ابتداي اين نوشتار آمد، بررسي اجمالي زمينة تاريخي اي است كه مي تواند در تحليل برنامه ـ چه برنامة توليدي داخل كشور يا برنامة خارجي ـ مفيد افتد و در نهايت، آنجا كه در برنامة داخلي، سخن از چگونگي و چگونه بايد بودن آن، با توجه به مباني فرهنگ اسلامي است، پا به حيطة ارزش گذاري مي نهيم و فراتر از تحليل، در سرزمين نقد جولان مي دهيم. در اين باره نيز بايد معيارهايي براي ارزيابي در دست داشت كه در بحث ما، بيشتر با محتوا نسبت دارند؛ هر چند در نهايت، در فرم نيز تأثير خواهند گذاشت؛ معيارهايي چون غنا، عمق يا حقيقت.
تكمله

در خاتمه اين نوشتار، به مطالعة موردي چند برنامه در فرمت فيلم داستاني، اعم از سينمايي، سريال و مجموعه، در ژانر پليسي ـ جنايي مي پردازيم. در ژانر پليسي ـ جنايي، عناصر روايي شامل كنش جنايت و كنش شخصيت پليس يا پليس ها ـ به طور معمول، شخصيت اصلي پليس است ـ و شخصيت يا شخصيت هاي جاني و مجرم و نيز انگيزة اين شخصيت ها از ارتكاب جرم است. در حقيقت، ما به جست وجو براي كشف انگيزة اين جنايت ها دست مي زنيم.
در برخي فيلم ها، هنگام جست وجو براي يافتن مدارك اثبات كنندة مجرم بودن، گفتمان فمينيسم بر اين ژانر تأثير نهاده و در رسانة ملي، نمونه هاي متعددي از محصولات و برنامه هايي از اين دست ديده مي شود.
در گذشته، شخصيت پليس در ژانر پليسي، مرد بود. به همين دليل، فمينيست ها سينماي كلاسيك آمريكا را مردسالار مي دانند. در نمونه هاي ديگري از اين ژانر، پليس مرد كه معمولاً شخصيت اصلي داستان است، داراي همكار يا همكاراني است كه شخصيت هايي فرعي هستند و نقش مكمل دارند. در اين نمونه ها نيز دستياران و همكاران پليس مرد هستند.
براي نمونه، در فيلم سينمايي كلكسيونر استخوان، دستيار و همكار پليس مرد، زن است؛ اما مغز متفكر و فعال واقعي داستان، همچنان مرد است.
در مجموعة مأموران مخفي پليس كه از شبكة اول پخش مي شود، رئيس گروه مأموران مخفي يك زن است و در گروه، دو زن و دو مرد هستند كه در عمليات، شركت مي كنند. در اين مجموعه، گر چه در برخي قسمت ها، كنش اصلي داستان متعلق به چِرچ، يكي از شخصيت هاي مرد مجموعه است؛ اما گاه در قسمت هايي، اين مسئوليت به شخصيت ديگري كه او نيز مرد است، محول مي شود و گاه به شخصيت رئيس گروه و گاه به دو شخصيت ديگر مجموعه.
نمونة ديگري كه به نحو چشمگيرتر و بيشتري، در اين امر پيش رفته است، فيلم سينمايي سكوت بره ها است كه در آن، رئيس پليس مرد به منزلة شخصيتي فرعي است كه كار او بيشتر اداري است و كنش اصلي داستان از سوي پليس زن صورت مي گيرد. مأموريت او كشف قاتل زنجيره اي دختران و كشف انگيزة او از اين قتل هاست. در نهايت، اوست كه با استفاده از هوش و ذكاوت و نيز شجاعت و توانمندي جسماني و فيزيكي مناسب خويش، قاتل را كشف و در يك درگيري، او را به قتل مي رساند.
يك نمونة توليد داخلي در ژانر پليسي، سريال خواب و بيدار، به كارگرداني مهدي فخيم زاده است. در اين سريال، پليس يا رييس عمليات پليس يك زن است كه با دو همكار مرد كه يكي برادر و ديگري شوهر او هستند، كار مي كند. اين خانم به ظاهر، شخصيت فرعي است و مسئوليت او، بيشتر اداري است و كنش اصلي داستان با دو مرد همكار اوست. قاعدتاً اين خانم بايد مراحل كاري دو همكار خود را طي كرده باشد تا به اين مقام رسيده باشد. در فيلم، گفته مي شود كه او در زندگي خانوادگي نيز زني موفق است؛ اما تمهيدات داستاني و گره افكني ها و گره گشايي هايي براي تصوير كردن آن، ديده نمي شود. در واقع، فيلم دربارة زن موفق، دو معيار را مطرح مي كند؛ يكي رئيس گروه پليس بودن كه به معناي موفقيت در موقعيت اجتماعي است و ديگري همسري موفق در خانه بودن؛ ليكن از آنجا كه فيلم از زن موفق، ديدگاه تفصيلي روشني ندارد، با اينكه بخش هايي از داستان به او اختصاص يافته، بدون پرداختن به چگونگي توفيق او در كسب اين پست و نيز توفيق زن در خانواده و جمع ميان اين دو، تنها به شعار اكتفا كرده است. اين در حالي است كه ويژگي هاي شخصيت منفي فيلم كه او نيز يك زن است، در طول داستان، به خوبي، ترسيم و اجرا شده است.
اينها تنها نمونه هايي بودند از تأثير گفتمان فمينيستي بر ساخته هاي داستاني سيما، در ژانري از ژانرهاي نمايشي.

 

×

نسخه آزمایشی
جستجو