پس از انقلاب اسلامي، رسانۀ ملي به فيلم تاريخ مقدس، يعني فيلمي كه به نوعي به تاريخ و عصر رسولان يا امامان(عليهم السلام) مي پردازد، اقبال نشان داده است. به گونه اي كه اين اقبال رفته رفته مي رود تا به يك ويژگي و بلكه به عنوان يك امتياز توليدات رسانۀ ملي در سطح امت اسلامي و حتي جهان تبديل شود.
نگاه تنزيه گرايانۀ تشيع به معصومين كه به آثار رسانه تسرّي يافته است، موهبتي است كه از طريق آن معارف و ارزش هاي الهي براي ديگر مذاهب و اديان نيز مطرح مي شود و با استقبال همگان مواجه مي گردد.
تجربه هاي رسانه دربارۀ فيلم تاريخ مقدس، تجربه هاي ذي قيمتي هستند كه نيازمند بازنگري و نوعي نگاه انتقادي بوده تا نقاط قوت و ويژگي هاي ممتاز آن تعيين و تقويت شوند و نقاط ضعف و آسيب هاي آن بررسي و برطرف گردند.
يكي از نكات مهم در اين باره، اهداف بيان تاريخ مقدس در قالب اثري نمايشي است. به عبارت ديگر بيان هنري تاريخ مقدس به دنبال چه تأثيري در مخاطب است؟ اين پرسش هم چنان كه كه در فيلم مطرح است، در نفس بيان تاريخ مقدس در قرآن نيز پرسيدني است؛ چرا قرآن به بيان تاريخ رسولان و قوم آنان مي پردازد به طوري كه در جاي جاي قرآن پرسش هاي گوناگوني از تاريخ رسولان وجود دارد؟
شايد اين اولين نكته اي است كه بايد دربارۀ فيلم تاريخ مقدس مطرح كرد. فيلم تاريخ مقدس هم چنان كه از نامش پيداست و براي اين كه اين نام حقيقتاً بر آن صدق كند بايد پاسخ اين پرسش را از متن دين جست وجو كند. در قرآن كريم در سورۀ هود در اين باره بياني وجود دارد:
و كلّاً نقصُّ عليك من انباء الرّسل ما نثبّت به فؤادك و جاءك في هذه الحقُ و موعظهٌ و ذكري للمؤمنين
و همگي اخبار رسولان را، آن چه كه قلب تو بدان تثبيت مي شود، بيان مي كنيم و در اين امر، حق نزد تو آمده است و موعظه و تذكر براي مؤمنان است.1
بر اساس اين آيه بيان داستان رسولان براي رسول الله(ص) تثبيت قلب است تا دل او از نگراني ها و اضطراب ها كه نگراني هاي مقام پيامبري براي ابلاغ پيام و هدايت خلق است، به ثبات برسد. بيان داستان رسولان الهي براي مؤمنان و جامعۀ ايماني وعظ و يادآوري است.
در وعظ و ذكر بودن تاريخ مقدس اين نكته نهفته است: وجود فطرت و ساحت مشترك و ثابت انساني در طول تاريخ بشريت و نيز وجود سنت ها و قوانين ثابت و مشترك در جوامع مختلف؛ فطرتي كه در آن تغييري به وجود نمي آيد:
فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله2
و سنت هايي كه در آن تبديلي نيست:
سنّة الله في الّذين خلوا من قبل و لنْ تجد لسنّة الله تبديلا3
در اين صورت داستان آدم، نوح، ابراهيم، موسي و عيسي و ديگر رسولان الهي(عليهم السلام) مي تواند براي زمان بعثت و تا كنون و تا آينده (به حكم جاودانه بودن قرآن و مورد خطاب بودن انسان ها تا قيامت) هم چنان وعظ و تذكر باشد. تاريخ رسولان و امامان (عليهم السلام) هم چنان كه زيارت وارث گواهي مي دهد، يك تاريخ مستمر است با ويژگي هاي مشترك؛ آن جا كه حسين(ع) وارث آدم، نوح، ابراهيم، موسي و عيسي، رسول الله، امير مومنان و حسن(عليهم السلام) ناميده مي شود: تاريخ مقدس مقابله بين حق و نمودهاي مختلف باطل است. طاغوت در جنبۀ سياسي، ملأ و مترف در جنبۀ اقتصادي و كافر و منافق و مشرك در جنبۀ فرهنگي.
بر اين اساس فيلم تاريخ مقدس نيز از ذكر تاريخ انبيا و ائمه(ع) در قالب اثر نمايشي موعظه و تذكر را بايد وجه نظر داشته باشد. رويكرد فيلم تاريخ مقدس حتي اگر ترسيم شرايط سياسي و موضع گيري معصوم باشد، هم چنان كه در سريال ولايت عشق اين گونه بود، به حكم شمول دين در عرصه هاي مختلف از جمله سياست از متن دين برمي خيزد و براي همين در اين صورت نيز سنت هاي ثابت در جامعه و امور فطري انساني بر آن حاكم است.
اگرچه درام داراي ماجراهاي واجد كشمكش است، داراي تعليق و غافلگيري است ولي عناصر درام، همه و همه اگر تاريخ مقدس را در ماجرا و ماجراپردازي محدود كند و بيننده را صرفا در كشمكش ها و بحران و اوج داستان درگير و سرگرم كند، بي آن كه وعظ و تذكر رخ بنمايد به بيراهه رفته است. تاريخ مقدس تذكر اين نكته است كه بر اين عالم دست تدبير و تقدير خداوند حاكم است و اين كه هستي و جامعه بر اساس حق و قوانين ثابتي حركت دارد و كساني هستند كه با حق همراهند و كساني كه در مقابل آن مي ايستند و...
البته فيلم، در ساختار دراماتيك، دچار محدوديت هايي است. جهان فيلمِ دراماتيك برخلاف ديگر ساختارهاي هنري و برخلاف بيان مستقيم در غير هنر بايد جهاني نزديك به واقعيت تاريخي خلق كند؛ جهاني كه در آن شخصيت ها و رويدادها رندگي كنند و چنين امري اساسا ظرفيت و گنجايش حرف هاي اساسي و جدي را كمتر از ديگر رسانه ها (مانند رسانۀ مكتوبي كه اصطلاحاً در دسته بندي هنري نگنجد) و نيز ديگر ساختارهاي هنري دارد. كنش ها و عدم كنش ها، واكنش ها و عدم واكنش ها نيز همان محدوديت بيان غيرمستقيم را در جهان نمايشي دارد. هر چه هست فيلم تاريخ مقدس بايد در دام بيان حادثه و صرفاً گفتن ماجرا نيفتد.
هم چنين داستان رسولان در قرآن داراي نكته اي خاص نيز هست و آن فعل خداوند در نسبت با رسولان و تربيت آنان و به تعبير رسول الله(ص) تأديب ايشان است. فعل خداوند (آن گاه كه وارد جهان نمايش مي شود همان كنش خداوند) داراي حكمت است. همان گونه كه اين امر در معارف ديني تحليل شده خواست و فعل حق نه برخاسته از انگيزه و در نتيجه جبران نقص و رسيدن به كمال در فاعل است، بلكه برخاسته از جبران نقص و رسيدن به كمال در معلول است.
به اين ترتيب آن جا كه خداوند در داستان رسولان به عنوان يك علت داستاني عمل مي كند در عليت او نه از انگيزه كه از حكمت او بايد سخن گفت و آن را تحليل نمود. اين حكمت با توجه به شرايط هر رسول مي تواند دست تربيت ربّ را نشان دهد؛ چرا خداوند يوسف را از يعقوب دور ساخت؟ چرا او را در زندان افكند؟ چرا يونس در شكم ماهي به سر برد؟ چرا خداوند رسول الله(ص) را يتيم خواست و چرا... ؟
اين امر يكي ديگر از مؤلفه هايي است كه فيلم تاريخ مقدس را از افتادن در ورطۀ بيان ماجراي صرف نجات مي دهد و در آن روح مي دمد. كه جنبه اي از قصص رسولان در قرآن به همين امر توجه نشان داده است.
اقتضاي دميدن اين روح و تحقق تذكر و ذكر در فيلم تاريخ مقدس در وهلۀ اول تحقيق است. تحقيق در اين ساحت مي تواند عناصر مشترك دعوت رسولان، جناح بندي هاي جبهۀ حق و جبهۀ باطل (در جلوه هاي مختلف آن) و سنت هاي حاكم را به دست بدهد. ضمن آن كه مي تواند ويژگي هاي خاص زمان هر رسول يا امام را روشن كند؛ اين كه تعبير خواب در دوران يوسف(ع) و در داستان او اهميت دارد، اين كه اعجاز موسي(ع) در دوران او (يد بيضاء و مار) در ايفاي رسالت او نقش بازي مي كند و اين كه اعجاز محمد(ص) كلامي (قرآن) است كه بر وي وحي شده است.
هم چنان كه پيداست اين تحقيق بيش از آن كه تاريخي باشد، كلامي و عقيدتي است. علاوه بر ادراك علمي و دريافت آگاهانه در اين حيطه، فيلمساز بايد به ادراك قلبي و دريافت ايماني نيز دست پيدا كرده باشد؛ زيرا اساسا درك اين ساحت ها در حوزۀ دريافت قلبي و ايماني با توجه به مراتبي كه ايمان دارد، تحقق پيدا مي كند. هر اندازه اين سلوك وجودي و ايمان قلبي در هنرمند4 در مرتبه اي بالاتر باشد، فيلم از اين نظر دچار عمق و غناي بيشتري خواهد بود. به گونه اي كه مي توان از يك قاعده دربارۀ فيلم تاريخ مقدس و به طور كلي فيلم هاي با مضمون ديني سخن گفت و آن اين كه فيلم به اندازۀ مكانت وجودي فيلمساز (چه در حوزۀ معرفت و چه در حوزۀ سلوك) اوج مي گيرد. نمونه هاي خارجي از فيلم هاي مستقل آمريكايي مانند آخرين وسوسۀ مسيح گرفته تا فيلم هاي اروپايي مانند انجيل به روايت متي تا فيلم هاي شرقي مانند محمد رسول الله تا نمونه هاي داخلي مانند يوسف پيامبر.
ميزان و مقدار عمل و غناي فيلم مسلما در سطح نازل تري از درك معنوي و سلوك وجودي فيلمساز است؛ زيرا او بايد اين مفاهيم را درك و دروني كرده باشد. پس از اين مرحله آن را در جهاني داستاني بازتوليد كند. چنين امري با توجه به اقتضائات و محدوديت هاي درام به ناچار در سطحي پايين تر تحقق پيدا مي كند.
و در نهايت براي رسيدن به غنا و عمق هر چه بيشتر مي تواند به حضور مشاور يا حتي بالاتر كارشناس ديني در كنار عوامل فيلم فكر كرد. هم چنان كه در زمينة شكل و ساختار داستاني اين امر در رسانه تجربه شده است. مشاور يا كارشناس مذهبي (به مفهوم واقعي كلمه) مي تواند افق هايي را فراروي فيلم نامه نويس و فيلمساز بگشايد و او را در ساحت هايي جديد وارد كند. اين افق گشودن، اگر در فيلم نامه نويس و فيلمساز سرماية اولية معرفتي و ايماني وجود داشته باشد، مي تواند ساحت هاي جديدي را براي شان منكشف كند و غنا و عمق بيشتري به آن ها هديه كند.

1. هود: آیه 120.
2. روم: آیه 30.
3. احزاب.آيۀ 62
4. در فیلم، این هنرمند به طور مشخص کارگردان است؛ هرچند تحقق این مهم در وهلة اول باید در فیلم‌نامه اتفاق بیفتد و از شرایط آن محسوب می‌شود ولي آ‌ن‌جا که کارگردان غیر از فیلمنامه‌نویس است در نهایت این کارگردان است که فیلم‌نامه را با خود هم‌افق می‌کند و از متن نوشتاری، متنی تصویری خلق می‌کند. دیگر عوامل مانند بازیگر و... با هدایت او می‌توانند به این ساحت نزدیک شوند یا این‌که آن را تخیل کنند.

 

×

نسخه آزمایشی
جستجو