پیش درآمد:

به نام حق

تاریخ شفاهی یکی از روش‌های مطرح و مؤثر برای تاریخ‌نگاری است. روشی که ماده تاریخی آن در فرآیند مصاحبه فعال به دست می‌آید، تا در سبک‌ و قالب‌ی متفاوت به جامعه عرضه گردد. تاریخ شفاهی به شرح و شناسايي وقايع، رويدادها و حوادث تاريخي بر اساس ديدگاه‌ها، شنيده‌ها و عملكرد شاهدان، ناظران و فعالان آن ماجراها مي پردازد. اگر فایده تاریخ را گردآوری تجارب بدانیم، تاریخ شفاهی یکی از بهترین انواع تجربه اندوزی است و اگر دانش تاریخ شفاهی را گسترش دهیم و به حوزه های مختلف بکشانیم، می‌توانیم از تجربه های زنده و به روز بهره مند باشیم. ما در این مجموعه برآنیم که با گسترش تاریخ شفاهی در حیطه سینمای معاصر، تجریه های نهفته را در معرض بهره مندی قرار دهیم
در تاریخ شفاهی بخش هایی از تاریخ مد نظر است که در تواریخ رسمی، همیشه وجود ندارد و این امر یکی از عواملی است که آنرا برای مخاطبین جذاب میکند. تاریخ شفاهی مایه های تحلیلی بیشتری دارد و به نوعی تفسیر تاریخی است نه تاریخ. و مردم به تاریخ تحلیلی بیشتر علاقه مند هستند چراکه برای درک تاریخ، «تحلیل» تاریخ، شیرین تر و موثرتر است.
تاریخ شفاهی می تواند فرصتهای نوینی را در اختیار بگذارد وقتی شما شکل گیری یک نهاد را به مصاحبه می‌گذارید، چیزی ورای اسناد مربوطه را دنبال می‌کنید. آنجا که مصاحبه گر خود درگیر تشکیل آن نهاد باشد، بسیاری از مباحث پیش از تشکیل آن نهاد، نزاعهایی که به شکل گیریها منتهی شده، ذهنیت‌ها و اهداف پشت پرده‌ای که در تشکیل آن نهاد بوده و بسیاری از مسائل دیگر را منتقل میکند. در اسناد رسمی، هیچ گاه از انگیزه‌ها به شکل مستقیم سخن به میان نمی‌آید در حالی که در مصاحبه حضوری، بسیاری از انگیزه‌های ریز و پشت پرده بیان می‌شود و فضای حاکم بر تشکیل آن نهاد ترسیم میشود. همین طور بسیاری از مسائلی که در تاریخ نویسی رسمی از آنها سخنی به میان نمی آید و اغلب تصور می شود که حرفهای بی خاصیتی است، درحالی که کلید حل برخی از مشکلات در زمینه تاریخ خواهد بود. و بالاخره در تاریخ شفاهی روی نقش افراد تأکید ویژه صورت می گیرد.
اما در تاریخ شفاهی دچار مشکلات مهمی هم هستیم، به صرف آن که به انگیزه‌ها توجه شده و یا روی نقش افراد تکیه می‌شود، همیشه جای نقض و ابرامهای سرسختانه است. آنجا که عیبی هست همه گریزان هستند و تلاش می کنند خود را بی تقصیر جلوه دهند و آنجا که لطفی هست، ای بسا خود را جلودار آن دانسته و دیگران را تحت الشعاع خود قرار می دهند. گذر زمان یکی دیگر از بدترین آفت ها و آسیب های تاریخ شفاهی است. حافظه از دست می رود و انسان به اشتباه مطالبی را نقل می‌کند. بدتر از آن، این مشکل است که گاهی تغییر رویکردها و نگرشها در مرور زمان، موجب بازسازی ذهنی خاطرات میشود که در این صورت اعتماد بر درستی آن ها نمی توان کرد. هرچه این گذر زمان بیشتر باشد، اینگونه آسیبها  بیشتر میشود. دوستیی ها و دشمنی های بعدی میان افراد درگیر در یک ماجرا، ممکن است روی بیان آنها تأثیر بگذارد. اما یکی از مهم ترین محدویت ها این است که برخی از تواریخ شفاهی، مشکل برخورد افراد با یکدیگر را دارد. این امر موجب آن است که طرفین مصاحبه از گفتن برخی مسائل خودداری کنند. امری که در تواریخ قدیم، به خصوص در بیان گذشته دور کمتر وجود دارد. اما در تاریخ شفاهی شما با دوره‌ای سروکار دارید که طرف های ماجرا ممکن است زنده باشند. یا موضوع ممکن است از حساسیت خاصی برخوردار باشد. در این صورت، مصاحبه شونده و حتی مصاحبه کننده، درگیر رویدادی شوند که برای آنان مشکل ایجاد کرده یا اجازه ندهد که تبیین درستی از واقعیت داشته باشند.
چه راه حلی برای رهایی از این محدویت‌ها وجود دارد؟ حقیقت آن است که منابع شفاهی هم مانند بسیاری از منابع دیگر، نیازمند تدقیق و اصلاحند. باید روش هایی برای تنقیح آنها یافت. چنانچه در نقد اخبار تاریخی، مقایسه میان اخبار یک موضوع را راه حل مناسبی برای ارزیابی می دانیم، در تاریخ شفاهی برای ارزیابی یک واقعه، با افراد بسیاری که درگیر سینمای معاصر بوده اند، مصاحبه کرده ایم و بر مخاطب است که از مقایسه میان آنها، تا اندازه ممکن در دستیابی به واقعیت ساعی باشد.
همچنین ایجاد تلفیق میان آنچه در مصاحبه ها به عنوان تاریخ شفاهی گفته شده با اسنادی که از آن ماجرا برجای مانده، بسیار اهمیت دارد
نکته دیگر این که همیشه باید اصل بیان وقایع را از تفسیرها جدا کرد. در تاریخ نگاری خصوصا تاریخ شفاهی این آمیختگی فراوان است و باید راهی برای آن اندیشید. یعنی کسی که در صدد بیان وقایع است، مرتب کار تحلیلی می کند و چون خودش درگیر است، تلاش دارد تا چهارچوب های تحلیلی خود را در درون نقل وقایع بیاورد. تفکیک اینها کمک خواهد کرد تا با واقعیت بهتر آشنا شویم.
هرچند تلاش شده که در انجام مصاحبه ها از تیم متخصص و مجرب استفاده شود اما وصول به حقبقت بدون امعان نظر مضاعف شما مخاطب عزیز ممکن نخواهد بود
در خاتمه تاکید دارد که با محدودیتهایی که ذکر شد، خصوصا ذهنیتهایی که ممکن است نقل و تحلیل تاریخ را تحت الشعاع قرار دهد، این سایت سعی خود را در امانتداری مطالب بیان شده مبذول خواهد کرد و مسئولیت صحت و سقم مطالب و تحلیل ها را به عهده گوینده آن واگذار میکند. در خلال مصاحبه ها مکررا اسامی اشخاص مختلف از سوی مصاحبه شونده ها بیان میشود که محتمل است صاحبان آن اسامی از مطالب بیان شده ناراضی باشند. این سایت بنا به وظیفه شرعی و اخلاقی و قانونی، اعلام آمادگی میکند تا هرگونه نقد و نظر و نقض و ابرام ایشان را ذیل مطالب مطروحه انعکاس دهد.
امید است که با سعه صدر و نصایح و نظرات سازنده شما مخاطبان عزیز گامها بعدی را هرچه درست تر برداریم

مقدمه:

انقلاب اسلامی، با شوری فارغ از تشکیلات حزبی و سازمانی به ثمر رسید. در چنین حال و هوایی بسیاری از نهادها و سازمان‌های دولتی، بازتعریف شده و زیر نظر سرپرستی و ذهنیتی تازه و انقلابی به فعالیت خویش ادامه دادند. در این بین، مراکز فرهنگی و هنری از حساسیت ویژه‌ای برخوردار بودند و تا طرح برنامه‌ای مدون و مشخص در خصوص نحوه‌ی فعالیت آنها، مناصب فرهنگی صحنه‌ی رفت و آمد مدیران موقت و گذرایی شد که بعدها کمتر از آنها خواندیم و شنیدم. مهدی ارگانی اما همواره در کارنامه‌ی سی ساله‌اش تعاملی مشخص و فعال با امر سینما و رسانه‌های تصویری داشته است. در 26 سالگی با نوشتن نقدی بر یک سناریو وارد شورای طرح و برنامه شبکه اول شد و با گروه سید محمد بهشتی، فخرالدین انوار، شبستری و...- افرادی که پیش از انقلاب در حسینیه ارشاد با یکدیگر معاشرت و همکاری داشتند.- همکار شد.
ارگانی سه گونه برخورد دینی را با فیلم برمی‌شمارد: فیلم آموزشی، فیلم تبلیغی و فیلم هنری. [یک تکه نان کمال تبریزی را یک اثر هنری دینی می‌نامد] ماهیت هنر را دینی می‌داند و از وجوهی، ماهیت دین را هنری. " چیزی که اثر هنری را شعله‌ور می‌سازد و پدید می‌آورد، جدال بین خیر و شر و امر اخلاقی است." ازاینرو هنر را یکی از پرتوهای اصیل دین برمی‌شمارد.
مشکل مدیریت فرهنگی کشور را فقدان نظریه‌ای کارآمد می‌داند و از خلال آن، به نقد و تشریح سینمای پس از انقلاب و آسیب‌شناسی سینمای دینی آن می‌پردازد. دیدگاه وی، مبتنی بر تجربه‌ای سی ساله از حضور در مناصبی چون: عضویت در شورای طرح و برنامه سیمای جمهوری اسلامی ایران، عضویت در شورای فرهنگی بنیاد فارابی و شورای تصویب فیلمنامه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدیریت شبکه دو سیما، مشاور ریاست سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مدیر‌عاملی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران، مشاور فرهنگی هنری شهرداری تهران، مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و عضو هیات مدیره کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می‌باشد.
    
دیدگاه‌های وی در خصوص نسبت فیلم‌ها با واقعیت نیز قابل تأمل است؛ نسبت و ارتباط سینمای پس از جنگ را با واقعیت کم رنگ شده می‌داند. و معتقد است خلق آثار برجسته و اصیل هنری بدون در نظر داشتن منظری واقع‌گرایانه امکان‌پذیر نیست.

بخشی از مشکل سینمای ایران را الهام فیلمساز از فیلم‌های دیگران می‌داند؛ "فیلمساز باید به جای این‌ که سراغ فیلم دیدن برود و روابط خود را از فیلم الهام بگیرد، سراغ واقعیت برود و از دیدن فیلم فقط به عنوان کسب مهارت استفاده کند. دیدن فیلم مثل پیدا کردن لیوان برای آدم تشنه است، اما تعامل با واقعیت مثل آب است. اگر لیوان نباشد می‌توان با دست آب خورد، ولی اگر آب نباشد نمی‌توان با لیوان رفع تشنگی کرد." گرته‌برداری از شاهکارهای جهانی را به اندازه‌ی کاشتن لوبیای پخته، بی‌ثمر می‌داند.
از فیلم‌های سفارشی پرهیز دارد و معتقد است مدیر فرهنگی به جای سفارش باید در تعامل با هنرمند فضای خلق کارهای خوب را برای سینماگر فراهم سازد.

متن ذیل بخش دوم مصاحبه با ایشان می باشد:

سایت مشاور فیلم: آن زمانی که شما در مسند مدیریت بودید آیا ارتباطی با آدم‌های دینی به عنوان روحانیون داشتید؟

آقای ارگانی: نه به  آن شکل منسجم. من مطالعات شخصی خودم را داشتم. اما نکته‌ای که در کار ما وجود داشت  آن بود که مدیریت فرهنگی- هنری نیز مثل کار فرهنگی- هنری ذوق می‌خواهد.

سایت مشاور فیلم: منظور بنده این است که آیا احساس نمی‌شد که لازم است که طلاب و روحانیون بیایند و در کار فرهنگی از انها استفاده شود؟

آقای ارگانی: امروزه که حضور دارند و استفاده هم می شود. مثلا آقای سلحشور نمی‌آید فیلم‌نامه‌اش را به شخصی مثل من بدهد چون می داند که من می‌روم روی زندگی و دوران حضرت موسی(ع) و حضرت یوسف تحقیق می‌کنم او داستانش را به محضر علما می برد آن هم نه همه قصه را بلکه خلاصه و یک خط کلی داستانی ارائه می دهد و می‌گویند آقای سلحشور این چیزی که شما در مورد حضرت یوسف نوشتید با تاریخ تطبیق می‌کند. حق‌ هم دارند. و آن اقای سلحشور هم این را بر می‌دارد و می‌برد به آقای ضرغامی نشان می‌دهد و می‌گوید تایید علما را هم گرفته است. بنده معتقد نیستم که علما بتوانند بدبختی ما را در این بحث بفهمند. نمی‌دانند مثلا شخصیت امام حسین، شخصیت یوسف، شخصیت مختار چه گونه تجلی پیدا بکند در درام. این‌کاری است که ما بلدیم. و اگر بیش از حد خودشان از ایشان سوال بکنید به نظر من برای ما ضرارت می‌آورد من این را به ضرس قاطع می‌گویم حالا خوش‌بختانه بعضی‌ از علما و روحانیون هستند در چهار‌چوب تخصص‌شان ورود می کند واحتیاط می‌کنند و برخی نیز احتیاط هم نمی‌کنند.

سایت مشاور فیلم: وقتی شما ورود پیدا کردید به عرصه سینما و تلویزیون این تخصص کنونی را داشتید؟ یعنی شما شخصیت و شخصیت پردازی، درام اقتضائات درام نویس و درام سازی و بعد خیلی از این چیز‌هایی که ممکن است در کتاب‌ها خوانده باشید در شما یا سایر مدیران وجود داشت یا کم‌کم به وجود آمد؟

آقای ارگانی: بنده هم به خاطر همین گفتم که کار مدیرت فرهنگی- هنری ذوق می خواهد. نیمی از شاه‌کار‌های هنری دنیا در جوانی خالق آن‌ها تولید شده. وقتی تولید اثر هنری ذوق می‌خواهد نقد و بررسی و شناخت‌اش هم ذوق می‌خواهد. ما این ذوق را داشتیم. لااقل برخی از ما این ذوق را داشتیم. بنده مدیری را می شناسم که تا مقطع دکتری تحصیل کرده اما فرق یک فیلمفارسی یا هندی مبتذل را از یک فیلم درخشان تشخیص نمی‌دهد و اما ناظر پخشی که دیپلم داشته آن را تشخیص می‌داده است. یک سریالی پخش می‌شد که در آن آقای شریفی نیا نقش روح را بازی می‌کرد نوه ی من که آن موقع 6 سال یا 7 سال اش بود به مادرش می‌گفت اگر این آقای شریفی نیا روح است پس چرا سایه دارد؟ در زمانی که بنده مدیر شبکه دو بودم متن سریالی به دست من رسید درباره مولوی یکی از بدترین فیلمنامه هایی که من در مورد مولوی خواندم. آن کار را رد کردم. ولی یکی از بزرگان با من تماس گرفتند و گفتند حتما به این کمک کنید او خود این متن را خوانده بود و آن را متن بسیار ارزش‌مندی یافته بود. که من به آن بزرگ گفتم بنده پول بابت این متن خرج نمی‌کنم و او گفت خودش هزینه را تقبل می کند و پول فرستاد. گفته بنده به همان ضرورت ذوق مدیر اشاره دارد. در فیلمسازی نیز اینگونه است. اگر بین شهرام اسدی و سلحشور و میرباقری بگویند کدام تاریخی ساز بهتری است من می‌گویم شهرام اسدی منتها بعضی وقت‌ها به خاطر عدم تعامل خوبی که این ها با مدیران انجام می‌دهند کار‌هاشان با اقبال عمومی مواجه نمی‌شود ولی از لحاظ سلامت تاریخی سریال شیخ بهایی را مقایسه کنید با سایر سریالهای تاریخی. همه چیز در شیخ بهایی درست است. لباس درست، شخصیت پردازی و قصه درست است ولی خوب جذاب نیست، ریتم اش کند است. پول خرج نکردند و تبلیغ هم نشد. ولی من شهرام اسدی را بیشتر از  آن دو فرد دیگر قبول دارم.

سایت مشاور فیلم: به نظر شما ورود دین داران برای فیلم دینی کمک که نمی‌کند ضرر هم می‌زند؟

آقای ارگانی: نه. دین داران خیلی خوب است که ورود پیدا کنند.

سایت مشاور فیلم: نه منظورم متخصصان دینی است؟

آقای ارگانی: علما، روحانیت وارد بشوند منتها ورودشان یک ورود متواضعانه باشد و با مدیران صالح تعامل بکنند و هنرمند‌ها از اعتبار انها استفاده نکنند برای تصویب طرح‌هاشان. به همین علما بگویند که از بودجه ای که خرج یک سریال می‌شود به پنج شش تا طلبه جوان درصدی از آن را می‌دهیم که شما به عنوان مثال در مورد یاران امام حسین تحقیق کنید. زن‌شان بچه‌شان قدشان هیکل‌شان قیافه‌شان و خانه‌شان کجا بود و چه طوری متولد شدند. فیلم آقای مجیدی درباره پیامبر (ص)که داشت ساخته می‌شد بنده مشاور فیلم‌نامه‌اش بودم یک چیزی که من به آقای مجیدی می‌گفتم این بود که لباسی که تن این‌ها است را نباید ماشین بافته باشد چون با دوربین‌هایی تصویر می‌گیری که الیاف را هم نشان می‌دهد این‌ها هم تحقیق تاریخی است. یک نفر یک سریال در مورد سید عباس موسوی آورده بود پر از شعار به ما تحویل داد و نویسنده هیچ جا اشاره نکرده بود که قد سید عباس موسوی چه‌قدر بود رنگ پوست‌اش چی ‌بود وزن‌اش چه قدر بود همسر او چه کسی بود و خانه‌اش چند متر و چند‌تا اتاق داشت. شما ببینید توی دنیا وقتی می‌خواهند هم‌چین کار‌هایی را بکنند بیست سال می‌روند تحقیق می‌کنند که آن فضا را در بیاورند. آن وقت ما وقتی می‌خواهیم فیلم بسازیم یک معاویه را می‌سازیم که قدم می‌زند و حرف می‌زند حال انکه عرب می نشیند و حرف می زند. واقعیت مبنای درام است. درام در خاک واقعیت رشد می کند و همانطور که گفتم منظور واقعگرایی نیست. اگر ما در درام خود نه از واقعیت که از سینما و سایر فیلمها الهام بگیریم مثل این است که در خاک دانه لوبیای پخته را بکاریم. آن دانه رشد نخواهدکرد ولو انکه میلیاردها خرجش کنیم. این که رفتار و کردار معاویه را بر اساس فیلم مربوط به امپراطوری روم بنا کنیم مثل  آن است که دانه پخته را در زمین بکاریم.

سایت مشاور فیلم: وقتی آثار کوروساوا را نگاه می‌کنیم آن‌چه که ما را جذب می‌کند آن اصالت فضا است چون یک سامورایی واقعی می‌بینیم.

آقای ارگانی: و این چیزی است که برای فیلمساز و مدیر ما مهم نیست.

سایت مشاور فیلم: پس بگذارید ما این را یک جمع بندی بکنم به نظر من ورود علما و ورود طلاب مخصوصا به کار‌های تاریخی و کارهای دینی در کار‌های نمایشی بسیار ضروری است ولی این‌ ورود باید در یک تعامل فرهنگی هنری شکل بگیرد و آن وقت یک نعمت بزرگی که نصیب ما می‌شود آن است که سی یا چهل سال دیگر ما یک نسلی از روحانیت داریم که درام را می‌شناسند و برای درام می‌توانند تحقیق کنند و نظر بدهند نسبت به الان که من به شما بگوییم که این‌ها عمدا این آقایان را بیگانه به این مسایل نگاه می‌دارند که مزاحمت برای‌شان ایجاد نکنند. مثل یک زمانی که کشیش ها ناگزیر وارد مسایلی مثل زیست شناسی شدند و فلسفه چندان که بهترین تاریخ فلسفه تاریخ فلسفه کاپلستون است که یک کشیش است

آقای ارگانی: کما این ‌که همین الان هم آقایان به صرافت افتاده‌اند مثلا خیلی از آقایان الان دارند زبان می‌خوانند اما این‌ها می‌گویند درام مهم نیست. بنده جهت یک سریال محضر یکی از اقایان علما رفته بودم و ایشان می‌گفتند من خودم وقت ندارم اگر نه خودم می‌نوشتم. نمی‌داند که سخت است نوشتن درام. آقایان بنده سی‌وسه سال است که به شکل مداوم فیلم‌نامه می‌خوانم اما هنوز که هنوز است جرات نمی‌کنم یک سکانس بنویسم؛ پیشنهاد زیاد می‌دهم ولی به سراغ نوشتن نمی روم. واقعا شوخی نیست. گاهی اوقات ما با درام به گونه‌ای رفتار می کنیم که هنوز پیچیدگی آن را درک نکرده ایم. آیا می توان از کسی که آموزش پرواز ندیده و ساعت ها دستیاری پرواز نکرده توقع داشت یک هواپیما را به سلامت در مقصد بنشاند. درام نیز اینگونه است. طلاب و روحانیون نیز باید ابعاد این پیچیدگی را درک کنند. درام کم از شعر نیست. اگر به این نتیجه برسند آن ‌وقت خیلی تعامل کننده‌های خوبی می‌شوند. اینکه بنده می گویم هنوز به سراغ نوشتن نرفته ام به خاطر درک این پیچیدگی است و اینکه بسیاری به سراغ آن می روند به خاطر جهل و غفلت از این پیچیدگی است.

سایت مشاور فیلم: اما سئوال بعدی من این است که چگونه هنرمند را در این مسیری که می‌خواستید قرار می‌دادید و چگونه از شخصی شدن این امر جلوگیری می‌کردید؟

 توی همان دوره دهه شصت ما بحث ها و مجادلات بسیاری داشتیم. بیشترین بحث و دعوا و مجادله را در عمرم من با بهشتی کردم و در عمرش بهشتی با من کرده است نه این که ما همدیگر را تایید می‌کردیم.

سایت مشاور فیلم: این اختلاف در چه مواردی بود؟

آقای ارگانی: خیلی چیز‌ها. اما وقتی ما با هم بحث ‌می‌کردیم و در را به هم می‌کوبیدیم دیگر کسی به من نمی‌گفت که شما دیگر به فارابی نیایید. حالا طوری است که می‌گویند از محضرتان استفاده کردیم و تشکر می‌کنند اما همان موقع نامه می‌دهند که ایشان دیگر نظر ندهند. آن چنین تعاملی برکت دارد. بیشترین بحث من با این دوستان می‌گفتم آقا خیلی دچار انفعال نشوید در مورد جایزه‌های جهانی. شما فیلم‌تان را بسازید. این مثلا یکی از اختلاف نظر‌های ما بود و این البته به آن معنا نیست که انها برای دل ژوری فیلم می ساختند. یکی از اختلاف نظر‌های شدید ما این بود که بعضی‌ها می‌گفتند شما به ساختار کار‌ نداشته باشید و فقط به محتوی توجه کنید. خیلی ما اختلاف نظر داشتیم. اما در آن حال به عنوان شورای فیلم نامه فارابی کارمان بیش از رد یا تصویب فیلمنامه ها بود. آن موقع امثال حاتمی‌کیا دوست داشتند ما در مورد فیلم‌نامه‌ شان نظر بدهیم حالا دوست ندارد کسی حوصله ندارند، وقت ندارند واگر ما جلوی‌ رویشان قرار بگیریم ما را مانع می‌دانند نه مشاور. می‌گویند یا باید این را دور بزنیم یا حذفش کنیم. آن موقع با هم حرف می‌زدیم و به توافق می‌رسیدیم. مثلا کل سر به داران را آقای محمد‌علی نجفی برای من خواند باهم خواندیم وتنظیم کرد تا جلو رفت ولی حالا نیست دیگر آن صمیمیت و آن لطف و آن صفا و این‌که مساله سینما باشد نه پول. فقط مساله بیننده بیشتر نباشد. این جز خاصیت‌های دهه شصت بود. من همین الان هم به این دوستان می‌گویم شما آن موقع من را مشاور می‌دانستید ما را دوست خودتان می‌دانستید حالا ما را مقابل خودتان می‌دانید این نه به کار شما می‌خورد نه به کار من.

سایت مشاور فیلم: پس عملا در دهه شصت سینما و تلویزیون هدف بود. یعنی این ‌کار را دوست داشتند

آقای ارگانی: این کار را دوست داشتند

سایت مشاور فیلم: و شما هم دوست داشتید؟

آقای ارگانی: ما هم چون بلد بودیم دوست داشتیم. همین الان هم دوست دارم. ادمی کاری را که بلد است دوست دارد. کاری که آدم بلد نیست خفه می‌کند آدم را. اما حالا این دوست داشتن جایش را به تایید داده است. تایید رییس سازمان، تائید رییس شبکه و درآمد بیشتر. این تایید برای برآورد بعدی است. شما اصلا از تولیدات متوجه می‌شوید که این چه قدر از روی دل است و چه قدر برای باقی مسائل. سقوط این‌هاست دیگر.

سایت مشاور فیلم: تز شما برای سینمای دهه شصت چه بود تا کجا‌ها این تز درست بود و کجا‌ها فهمیدید این را باید عوض بکنید؟

آقای ارگانی: ما بعد از انقلاب در عرصه، هنر فرهنگ و سینما یک سری آرزو داشتیم که این آرزوها را تبدیل به تئوری کردیم. اصلا تئوری‌ها در بخش فعالیت‌های علوم انسانی از آرزوها می‌آید. مثلا دوست داشتیم ما به یک سینما و یک تلویزیون مستقل برسیم. یعنی تنها با دیدن تصویر دریابیم که این یک فیلم ایرانی است. و این که می‌دانید که سینما و تلویزیون یکی از اتهامات‌شان ناپاکی بود یعنی به غیر از ابتذال ما به دنبال یک سینمای پاک بودیم که گناه در آن اتفاق نیافتد و باعث اتفاق گناه نباشد. نه در آن وسوسه گناه آلود باشد نه باعث وسوسه بشود. وسوسه یک انرژی بزرگ است برای درام. مثلا شما الان ببینید تمام قهرمان سریال ما آدم‌های پول‌دار هستند. توی جلسات بررسی این سریال‌ها می‌گویم خدا را خوش نمی‌آید که این مردم از صبح تا غروب، دنبال یک لقمه نان باشند و از بعد از ظهر تا شب هم نگران غم و قصه پول‌دار‌ها باشند. طرف پول‌دار است کارخانه‌ هم دارد نگران بچه‌اش است که می‌خواهد برود خارج. خوب این چه نگرانی است؟ این جه ربطی به عامه مخاطبان ما دارد. به آن‌ها چه ربطی دارد. اگر دقت کرده باشید مثلا میوه ممنوعه. زمانه، این‌ها مساله پول‌دارهاست. یکی دو تای این سریالها در سال قابل قبول است نه اینکه همه به این شکل باشد. البته ما نباید به هنرمند بگوییم برای پول‌دا‌رها ننویس ما بلکه باید شبکه‌مان را ارنج کنیم و این کار سیاست گذاری است. من اگر خودم بخواهم رمان بنویسم شاید در مورد پول‌دار‌ها بنویسم و آن‌ها ممکن است بفهمند. ما آن موقع آرایشگاه زیبا هم داشتیم که نه خشن بود نه در مورد پول‌دارها بود. پول‌دارمان شخصیت سریال پدر سالار بود. به من می‌گویند که زمان شما همسران را ساخته شد و می گویم من اصلا به همسران افتخار نمی‌کنم. یک کار قلابی بود و اصلا تصوری که بیژن بیرنگ در مورد زندگی به مردم می‌دهد تصور غلطی است. زندگی این نیست نه خشمش این است و نه عشقش این است و نه دردش این است که امثال سریال همسران نشان می دهد.

سایت مشاور فیلم: ولی شما گذاشتید این کار در زمان مدیریت شما ساخته شود؟

آقای ارگانی: نه ببینید من به عنوان یک روشن فکر و کسی که در رابطه با درام اهل نظر هستم چیز‌هایی را دوست دارم و یک چیزها را نه، اما به عنوان مدیر شبکه حق ندارم جلوی یک سری از ژانر‌ها بایستم. مثلا یکی از بحث‌های من با اقای بهشتی این بود که آقا شما با کمدی آب‌تان داخل یک جوی نمی‌رود و از همین روست که کمدی زمان شما کم بوده است و نباید این طوری باشد.

سایت مشاور فیلم: در آن زمان طرح‌های کمدی به فارابی ارائه می شد؟

آقای ارگانی: بله می‌آمد اما خیلی روی خوش به‌شان نشان داده نمی‌شد. وقتی شما یک طرحی را نپسندید فیلم‌نامه نویس هم یک تحلیل از شما پیدا می‌کند و می‌گوید نبرم. یک مدیر فرهنگی خوب مدیری است که نه متعلق به ژانر کمدی باشد نه متعلق به ژانر ملودرام بلکه همه ژانر‌ها را به نسبت معقول در دستور کار خودش قرار بدهد اما یک خصوصیت باید داشته باشد غلط و درست هر کدام از این‌ها را بتواند تشخیص دهد.

سایت مشاور فیلم: و آن موقع این توان در شما بود؟

آقای ارگانی: بله هنوز هم هست و روز به روز هم بیشتر شده این توان و تجربه بیشتری از این کار اندوخته شده است.

سایت مشاور فیلم: برگردیم به بحث سینمای بعد از انقلاب و تز و تئوری شما و کسانی که با انها همکار بودید برای مدیریت این سینما. گفتید که دنبال آن بودیم که یک تلویزیون و سینمای مستقل داشته باشیم، این مستقل به چه معنا است؟

آقای ارگانی: شما اگر یک فیلم‌ساز اصیل باشید قطعا فیلم‌هاتان آن‌جایی می‌شود که زندگی‌ می‌کنید چون از محیط‌تان الهام می‌گیرید نه از سینمای هند و نه از سینما هالیوود.

سایت مشاور فیلم: و بعد اشاره کردید به دوربودن از گناه و پاک بودن سینما و فیلم. خصیصه سومی هم آیا بود؟

آقای ارگانی: سومین مورد در این باره این بود که به لایه‌های عمیق‌تر زندگی بپردازد. من مجبورم برای شما مثال بزنم. مثلا با اینکه شخصیت پردازی در اجاره‌نشین‌ها یک شخصیت‌پردازی تیپکال بود ولی آدم‌های آن فیلم را می‌شناختید. یا در فیلم مادر آقای علی‌حاتمی شما دیوانه اش را می‌شناختید مادرش را می‌شناختید وآن پیوند‌ عاطفی را هم می‌شناختید. این نکته لطیف و شاعرانه که مادر قیمه مرگ خودش را، خودش پخت. نکته ای لطیف و عارفانه که هم دینی است و هم مرگ آگاهی در آن هست و  نسبت به مرگ به آدم آرامش می‌دهد و در باب مرگ نکات و پیشنهاد هایی دارد، پیشنهادی که قبلا شنیده نشده است. شما حالا وقتی  پیشنهاد‌های سعید نعمت‌الله را می‌شنوی همه‌ی این پیشنهاد‌ها قبلا به شما شده است و هیچ کدام را قبول نمی‌کنید. حتی در روزی‌روزگاری آقای احمد‌جو با این‌که فانتزی است، جهانی را به شما پیشنهاد می‌کند که بدون انکه قلابی باشد چیز‌های جدیدی در خود نهفته دارد.

سایت مشاور فیلم: در آن جهان امکان تعالی وجود دارد.

آقای ارگانی: بله و به شما کمک می‌کند که بهتر ببینید. یکی از هدف‌های ما این بود که در فیلم‌تان نشان بدهید که جامعه را  خوب می شناسید و به مخاطبتان هم کمک می کنید که خوب ببیند اما خصیصه چهارمی هم وجود داشت و آن باز‌گشت به زندگی و شعائر دینی. وقتی یک کاراکتر مثبت از ‌خواب بلند می‌شود یا بین‌الطلوعین این را نشان ندهید یا نماز صبح بخواند. این از طلوع فجر بیدار می‌شود ادامه می‌دهیم کات هم نمی‌دهیم تا صبح نماز نمی‌خواند. مثلا ما در سریال‌ها‌مان می‌بینیم که یک سکانس در میان غذا می‌خورند ولی هیچ‌کس نماز نمی‌خواند. مگر دین و نماز بخشی از زندگی ما نیست. من رمانِ جای خالی سلوچ اقای دولت ابادی را می‌خواندم رمانی که در یک بافت روستایی سالها قبل می گذرد. آیا می‌شود توی یک ده‌ مسجد و نماز‌خوان نباشد و آیا این سانسور کردن نیست؟

سایت مشاور فیلم: آیا این شعاری شدن نیست؟

آقای ارگانی: همین که من می‌گویم نماز همه موضع شما را می‌گیرند و می‌گویند شعاری می‌شود. شعاری یعنی چه؟ ما باید عادی نشان بدهیم همان‌طوری که در آمریکا محال است به یک کلیسا توهین بشود. ما باید نماز خواندن را به عنوان یک رفتار عادی نشان بدهیم.

سایت مشاور فیلم: در این کار  موفق بودید ؟

آقای ارگانی: این که معلوم باشد فیلمی ایرانی است و کارکترش مسلمان است اغاز کار و نقطه عزیمت بود. همین الان که در حین صحبت چای خوردیم بسم الله گفتیم. نمی‌توانیم نگوییم. در سریال‌های ما فقط هفتاد سال به بالا نماز می‌خوانند خوب این دروغ است من می‌گویم شما راست‌اش را بگویید شعاری بودن یا نبودن‌اش با ما. در بحث جنگ نیز همین اتفاق افتاده است یعنی واقعیتهای جنگ به بهانه انکه شعاری هستند جای خودشان را به چیز‌های دیگری داده اند. جنگ را هم سانسور کردند جنگ همه‌اش به خاطر دین بود و بحث ملیت در آن کمتر بود. من یادم می‌آید که وقتی می‌گفتیم ایران زمین به ما می‌خندیدند آن موقع‌ها که البته این هم افراطی هست.

سایت مشاور فیلم: اگر این چهار امر یعنی ایرانی بودن و اینجایی بودن اثر، پاک بودن و گناه الود نبودن ، نگاهی عمیق و چشمی بینا به زندگی داشتن و رعایت شعائر دینی محقق می‌شد اثر دینی می‌شد؟و آیا در اثری محقق شد؟

آقای ارگانی: بله، آثار دفاع مقدس ما این گونه بود. مثل شیدای تبریزی یا مهر مادری او. این مهر مادری چه قدر درست بود  هر چند ملو درام بود، ولی اسمی از خدا و پیامبر هم در آن نبود. ارتباطی که بین یک بچه و یک زن برقرار می‌شد خیلی واقعی بود. ببینید بهترین سریالی که من قبل از انقلاب و بعد انقلاب دیدم به نظر من روزگار قریب بود. من خیلی این سریال را دوست دارم. علت این که عالی بود چه بود؟ ریتم اش تند بود؟ تعلیق زیاد داشت؟ حتی مسلمانی هم نبود که اسلام‌اش را کیانوش عیاری سانسور کرده بود اگر دقت کنید دکتر سیادتی که بعد از سریال می‌آمد و در تلویزیون صحبت می‌کرد می‌گفت چه انسی با قرآن داشت. دقیقا نسبت قریب با قرآن را شخص آقای عیاری سانسور کرده است. به خاطر همین التهاب و برگشت از دهه شصت.

سایت مشاور فیلم: بالاخره همین که آقای عیاری رفته و آن اثر را ساخته خودش غنیمت است؟

آقای ارگانی: همین بالاخره‌ها ما را به این روز انداخته است. من گفتم که این بهترین سریال است اما این‌هم یادمان باشد که اقای عیاری انس با قران جناب دکتر قریب را سانسور کرد.

سایت مشاور فیلم: یعنی آقای قریب در آن فیلم آدم مذهبی نبود؟

آقای ارگانی: نبود، اگر یک مدیری بود که کوچک‌تر از عیاری نبود می توانست عیاری را متقاعد کند که قران خواندن قریب را، بدون آن که این قران خواندن سفارشی بشود، در کارش بیاورد. یک مدیر موفق فرهنگی خصوصیتی دارد که خودش را نسبت به بزرگ‌ترین این هنرمندان کوچک نمی‌داند. بهشتی اینگونه بود. بنده هم اینگونه بودم. این طور بود که این‌ها وقتی که می‌نشستند جلوی مدیر احساس می‌کردند باید گوش کنند. همین الان هم در هالیوود تهیه کننده‌ها همین‌طور پروژه شان را پیش می‌برند: از  موضع بالا و البته موضع بالا را هم بلدند. یک مدیری بعد از آقای بهشتی آمده بود- خود آقای بهشتی تعریف می‌کرد - من نشسته بودم در اتاق بعد یک دوستی در حد اقای کیا‌رستمی آمد و با مدیری که جانشین من شده بود شروع به صحبت کردد. آن مدیر گفت من می‌گویم این کار را بکن. بهشتی گفت من چیزی نگفتم تا کیارستمی رفت. بعد به آن مدیر تازه امده گفتم اگر من به آن فیلمساز می گفتم آن کار را انجام بده و او هم انجام می‌داد به خاطر آن بود که من! چنین کاری را از او می خواستم یعنی مدیری که به لوازم کار خود دانایی دارد! من اگر می‌نشستم جلوی عیاری نمی‌گذاشتم قرآن را سانسور کند. بهترین فیلم ایرانی که من دیدم خیلی دور خیلی نزدیک میرکریمی است یک لحظه دارد این فیلم که در آن نه آن جراح مغز و اعصاب متدین می‌شود، نه نماز خوان می‌شود بلکه یک ذره می‌شکند و آن زمانی است که قهرمان فیلم در اوج استیصال گریه می کند. هر وقت من این فیلم را می‌بینم گریه‌ام می‌گیرد می‌گوید منی که دارم همه را نجات می‌دهم ماندم توش پس کجایی تو؟ پس معلوم می‌شود که خدا اصلا این را تا این‌جا آورده تا این را بشکند. علت این که این فیلم‌ها به دل ما می‌نشیند چیست؟ نسبت مستقیم‌اش با واقعیت. تمام زیبایی سریال قریب نیز همین که با واقعیت نسبت مستقیم دارد.

سایت مشاور فیلم: پس از نظر شما فیلم بد فیلمی است که در مورد موضوع‌اش دروغ بگوید یا این که در مورد زندگی آدرس غلط بدهد. چیزی که فکر می کنم در مورد سریال در چشم باد صادق است. لا اقل در قسمت‌های اخر که جنگ را به دفاع ملی تقلیل داده بود و در بیان جنبه های دینی و هویت افرین جنگ ناتوان بود.

آقای ارگانی: ببینید من در جمع‌هایی که  می دانم گفتن این حرف مرا انگشت نشان خواهد کرد این را فراوان گفته ام که فیلم حسین لطیفی واقعیت جنگ نیست. طرف از خواهرش دفاع می‌کند. اصلا همیشه مساله ما این بوده که فرزندپرستی را به جای خدا پرستی نگذاریم، وطن پرستی را به جای خداپرستی نگذاریم نه به این خاطر که من ارگانی به آن اعتقاد دارم بلکه به خاطر آنکه چنین حرفی دروغ است.

سایت مشاور فیلم: آن وقت شعار نمی‌شود؟

آقای ارگانی: چرا ما این قدر می‌گوییم ایران ایران، هیچ‌کس نمی‌گوید شعار؟

سایت مشاور فیلم: چون آن آدمی که دارد می‌سازد خیلی موثر است وقتی دوست نداشته باشد و باور نداشته باشد در جایی قرار می‌دهد که دروغ است.

آقای ارگانی: اگر باور ندارد ندهید فیلم جنگی بسازد بگذارید فیلم خودش را بسازد.

سایت مشاور فیلم: اما اینجا مشکلی هست شما یک جای خالی سلوج دارید که آقای دولت آبادی نوشته ولی آیا فضایش، فضای واقعی نیست؟

آقای ارگانی: نه نیست. یک هم‌چین روستاهایی که او توصیف می کند در ایران نداریم. من کار‌های دولت آبادی را شخم زدم. شما اگر یک کم محیط اثر را عوض کنید و بعد به اسم ادم های داستان یک اُف یا ویچ اضافه کنید یک کار روسی می‌شود.

سایت مشاور فیلم: بنده آثار آقای دولت آبادی را به خاطر آن تلخ اندیشی که دارد اصلا نمی‌پسندم. اما من فکر می‌کنم توی فضای روستایی تحقیق کرده است.

آقای ارگانی: نه باور کنید نه. ببینید ایشان بنده خدا مفت مجانی نوکری مارکسیست‌ها را کرد هیچی هم گیرش نیامد. ما وقتی که یک رمان روستایی را بیان می کنیم باید آدرس دقیق‌اش را پیدا کنیم. این آدرس‌اش معلوم نیست کجاست. یک خورده شمال است یک خورده قوچان است یک خورده مشهد است.

سایت مشاور فیلم: نظرتان پیرامون عرفان و حضورش در سینمای ایران خصوصا سینمای دهه شصت چیست؟ آیا عرفان آدرس مناسبی برای دینی شدن سینما است؟ آیا شما هم کف دین را شرع و سقف آن را اخلاق می دانید؟

آقای ارگانی: بله کف دین شرع است ولی آسمان‌اش اخلاق است نه عرفان. می‌فرماید: انک لعلی لخلق العظیم. بعثت لاتمم المکارم الاخلاق. اصلا بحث عرفان نیست وبعد هم اوج اخلاق اصلا عرفان است و اصلا آنی که باعث درگیری دراماتیک می‌شود اخلاق است نه عرفان. اصلا عرفان درگیری دراماتیک ایجاد نمی‌کند. بنده به عرفان دلبستگی دارم اما آنی که به خاطرش می‌رویم بهشت یا عذاب می‌شویم عرفان نیست؛ اخلاق است. آنی که پدر در می‌آورد اخلاق است. شما به خاطر عرفان پای‌تان را روی نفس نمی‌گذارید به خاطر اخلاق است. و بهشت را به خاطر رنج کشیدن می‌دهند نه به خاطر حالات روحانی. من دنبال اخلاق بودم و محقق شدن‌اش را من نمی‌دانم عرفان حالا ما در آن زمان هر پنج سال یک بار یک نقش عشق یا نار و نی می‌ساختیم در حالی که تمام فیلم‌های قابل اعتنای ما اخلاقی بود.

سایت مشاور فیلم: مثال بزنید؟

آقای ارگانی: مهر مادری اخلاقی است، شیدا اخلاقی است، کارهای آقای مجیدی اخلاقی یا دینی _ اجتماعی است یعنی مساله خداست.

سایت مشاور فیلم: شما با بدوک مشکل نداشتید؟

آقای ارگانی: بدوک به نظر من سیاه بود. بدوک را کانون ساخت و مجوز از ما یعنی فارابی نگرفت. مساله این است که من نمی‌توانم به این سادگی بگویم نوری که خدا به خاطر پاکی به انسان می‌دهد عرفان است. البته عرفان عملی را می‌توان جدا بحث کرد.

سایت مشاور فیلم: پس چرا به کار روزگار قریب ایراد می گیرید؟ درآن کار اخلاق حضور قاطعی داشت. آدمی بود که تلاش می‌کرد و به خاطر نجات جان یک بچه خودش را به خطر می‌انداخت و بعد آموزش می‌داد و  ثبات رای داشت و ثبات شخصیت.

آقای ارگانی: ما باید راست‌اش را بگوییم. مگر قرآن خواندن بد است که قران خواندن قریب از قصه حذف شده است. می‌خواند یا نه؟ پس باید بگوییم. می‌گوییم اگر عمل صالحی به خاطر خدا نباشد ارزشی ندارد. بیایید به خودمان راست بگوییم. الذین آمنو و عملو الصالحات. عمل صالحی که به خاطر خدا نباشد قیمت ندارد. این مثال را با مسامحه شما در نظر بگیرید فرق شرع با اخلاق مثل وضو و نماز است. ما بدون وضو نمی‌توانیم نماز بخوانیم ولی همه چیز در نماز است. بدون شرع هم ما نمی‌توانیم فیلم بسازیم یعنی ما نمی‌توانیم بی حجاب نشان بدهیم. نمی‌توانیم بوسیدن زن و مرد را نشان دهیم. نمی‌توانیم نشان دهیم که یک روحانی ریش‌اش سه تیغه است این‌ها شرع است. این‌ها مثل وضو شرط ورود به نماز است. بنابراین واقعا شرع خیلی موثر نیست در سینما. شرع یک پاسبان است دم در ایستاده اما آن چیزی که خیلی مهم است اخلاق است درگیری بین خیر و شرع است، بین زشت و زیبا است و بین خوب و بد.

سایت مشاور فیلم: مثلا فکر کنیم که یک کارگردان بیاید به شما بگوید که من آدمی هستم که به تعهد اجتماعی پایبندم  و اگر شخصیت داستان من یک آدم مذهبی باشد من نمی‌توانم آن را بیافرینم و با آن همزاد پنداری کنم چون اساسا خودش ادمی مذهبی نیست. آن وقت باید چه کرد؟

آقای ارگانی: اولا یک فیلم ساز حرفه‌ای نباید این حرف را بزند شاعر که نیست.

سایت مشاور فیلم: واقعیت قضیه این است که اقای عیاری داشت شعر می‌گفت او حتی فیلمنلمه هم نداشت.

آقای ارگانی: درست است و این می‌شد شروع بحث ما و آن قدر با او صحبت می‌کردیم که او را قانع می‌کردم. من می‌گویم علت حذف قران از زندگی دکتر محمد قریب کیانوش عیاری نیست آقای اسلامی‌مهر است من می‌گویم که علت سقوط ما امثال ده‌نمکی نیست. علت این است که ما نتوانستیم آن طور که باید مدیریت کنیم. کدیور باید با سمت خودش نسبت داشته باشد. به من هم اگر بگویند که تو همین الان می‌روی رییس هواپیمایی کشور می‌شوی قبول می‌کنم. پست است دیگر. آنی که به او ابلاغ می‌دهد باید از او پرسید که چه دیدی در این آدم که  او را برگزیدی... این مدیر چگونه می‌تواند با کیانوش عیاری صحبت کند؟ او چگونه می‌تواند با حاتمی‌کیا صحبت کند و سیاست‌های سازمان را، آرزو‌های و خواسته‌های امام را، و پیغمبر اکرم را در سینما و تلویزیون محقق کند؟ نمی‌تواند! من می‌خواهم بگویم که کیانوش عیاری قطعا سانسور کرده قرآن را از زندگی محمد قریب اما مقصر این سانسور او نیست. اگر پنج هفته با کیانوش عیاری صحبت می‌کردیم و بعد او سر صحبت‌اش بود و ارگانی هم مدیر بود آن وقت می‌نشستیم تصمیم می‌گرفتیم آن وقت می‌گفت می‌ارزد من این کار را بکنم یا نه؟ یقین دارم که امثال من و بهشتی  با عیاری صحبت می‌کردیم  واین قرآن را در کار باقی می‌گذاشتیم. مطمئن باش که یک جمله به این آدم نگفتند چه بسا اصلا قبل از اقای سیادتی که این نکته را در تلویرین گفت این‌ها اصلا نمی‌دانستند که دکتر قریب با قرآن مانوس است.

سایت مشاور فیلم: شما اشاراتی داشتید به یک سری سریال هایی که در زمان شما پخش شده اما خوب نبوده است.

ایده آل‌ها نبوده اگر نه قابل پخش بوده. خیلی از آن کارها ایده ال های من نبودند. فرق من این بود که آن موقع می‌دانستم که چی ‌می‌خواهم و می‌دانستم که این ایده‌آل هست یا نه؟ ولی الان مدیر امروز سینما و تلویزیون هرچه هنرمند بسازد برایش ایده‌آل است. شاید مشکل از انجا باشد که این مدیر اصلا آرزو و آرمان ندارد. طنز ماجرا انجاست که درست زمانی که در حال رسیدن و موفقیت بودیم یعنی زمانی که در حال درک درست چند و چون کار بودیم همان موقع این فرصت از ما گرفته شد تا کار خود را به ثمر برسانیم، سال ۷۴بود، یعنی در 42 سالگی در اوج پختگی و آن هم در حالیکه من  از سال 59 مدیر بودم آن هم در روزگاری که ما در هر هفته‌اش اندازه 10 سال سوییس اتفاق می‌دیدیم. آن وقت درست وقت ثمردهی ‌مان بود که ما را برداشتند. بهشتی همیشه یک حرف خوبی آن زمان می‌زد که می‌گفت فرهنگ ایران بزرگ‌تر ندارد و داشت بزرگ‌تر پیدا می‌کرد. حراست صدا و سیما یک بار جلوی من را گرفت و نمی‌گذاشت بروم از او سنش را پرسیدم جوانی۲۵ساله بود به او گفتم شش سال قبل از این‌که تو به دنیا بیایی من مدیر رادیو بودم در همین سازمان. داشتیم از تجربیات‌مان استفاده می‌کردیم. دوتا تشخیص را مدیران ارشد فرهنگی ما خوب می‌دادند یکی درست وقت ثمر دهی آدم را بر‌می‌دارند و دومین تشخیص که باز اشتباه نمی‌کنند بدترین جانشین ممکن را برای آدم می‌آورند که یک کاری بکند که اصلا محو بشود تجربیات گذشته.  نکته شما درست است مثلا ما تیپ وسلطان را پخش می‌کردیم خیلی هم پربیننده بود من مطبوعات را جمع کردم. داشت پخش هم می‌شد. گفتم من از مردم ایران معذرت می‌خواهم که دارم این را پخش می‌کنم. الان محال است که یک نفر هم‌چین حرفی را بزند. ما آن موقع به کار‌های افتخارآمیزمان افتخار نمی‌کردیم حالا این‌ها به کار‌‌هایی که باعث شرمندگی است افتخار می‌کنند.

سایت مشاور فیلم: جناب اقای ارگانی ما تقریبن همگی طلبه هستیم و دنبال آنیم که دین را به سینما وارد کنیم، کدام وجه از دین را برای این پیوند مناسب تر می دانید؟

آقای ارگانی: اولا به صفات جمالی خدا نسبت به صفات جلالی‌اش اولویت بدهیم. ما باید چهره مهربان خدا را اولویت بدهیم. نکته دوم این است که مطالعه کنیم در حوزه هنر مثلا بعضی از نکاتی که من عرض کردم یک اثر هنری دینی با یک اثر هنری تبلیغی دینی و یک اثر هنری آموزشی دینی این‌ها باهم چه فرق‌هایی می‌کنند. یک مقدار زیادی تولیدات دینی ناب دنیا را هم ببینیم و هم بخوانیم از این انفعال نسبت به سینما هم علما هم مسولان در بیایند. به نظر من سینما در دنیا در حال افول است. کار اقای ‌فرهادی که من دیدم تمام توفیق و حسنش به آن رئالیسم اش است. تمامش مال این است که شخصیت‌ها ملموس است. ولی واقعا از لحاظ معنا این کجا و کار‌های داستایوفسکی کجا؟ اصلا حرفی ندارد. پایان باز این کار هم به خاطر این‌که افه روشن فکری گذاشته باشد چون هر جوابی که شخصیت دختر می‌داد کلیشه می‌بود، جواب نگذاشت کات کرد. هیچ تامل و عمقی داخل این نبود. سینما خیلی مهم نیست واقعا به نظر من یک مقدار علما و مسئولین نسبت شیفتگی‌شان به سینما را کم کنند. مثلا این طلا و مس چی بود؟ خیلی چیز مهمی نبود دیگر. الا این که گاهی اوقات یک ناخنی به خطوط قرمز می‌زد که مامان‌ ما برای ما می‌رقصید تو هم برای ما برقص و ... ببینید ما با امتیاز دادن به روشن‌فکر‌ها، روشن‌فکر نمی‌شویم. با حرف عمیق زدن است که ما در حوزه هنر کسی می‌شویم. به نظر من فیلمی مانند زیر نور ماه ور رفتن با خطوط قرمز است و امتیاز دادن به روشن فکر‌ها. من خودم خوشم می‌آید از این فیلم‌ها، اما یادمان باشد ارتفاع این فیلم‌ها این قدر نیست. سینما اصلا در دنیا خیلی قد بلند نیست چه برسد به سینمای ایران.

سایت مشاور فیلم: شما از آن آدم‌هایی هستید که بیشتر به ادبیات بها می‌دهند؟

آقای ارگانی: نه اصلا این طور نیست من تازگی‌ها رمان هم دلم‌ را زده با این که کارم این است این رمان‌های جدید را که می‌خوانم... اصلا دنیا دارد برای ژوری‌ها تولید می‌کند. شما مثلا ابله داستایوسکی را ببینید این‌قدر دراین حرف است قصه عمیق استیک شاهزاده‌ای است که از بس خوب است ابله به نظر می‌آید حرف این چه می‌شود. دنیا خوبی را بلاهت می‌داند ما در یک زمانی به سر می‌بریم که خوبی یعنی بلاهت این‌قدر کثیف شده دنیا. و آن‌قدر  داستایوسکی این حرف را قشنگ می‌زند. یا از لحاظ سینمایی.آناکارینای تولستوی را شما خواندید. شما صحنه خود‌کشی آناکارینا را در نظر بگیرید که لوکوموتیو با او برخورد می‌کند و آن لحظه پشیمان می‌شود مثلا در خیلی دور خیلی نزدیک آن لحظه‌ای که آن مرد گریه می‌کند، من یک منشی داشتم این خیلی اخمو بود، شهرداری که بودم، اولا که روزی دو سه پاکت سیگار می‌کشید و بعد هم من خنده این را ندیدیم و بعد که یکی دو بار که این خندید انگار  ظرف پر از سنگ را تکان می دادند. چون همه عمرش را اخم کرده بود و خندیدن نمی دانست. مثل گریه اقای رایگان در آن فیلم که گریستن کسی بود که یک عمر نگریسته بود. یک کار هنری باید آخرین کلمه‌اش شروع تفکر باشد. باید یک حرفی داخل این داشته باشد که شما همه‌اش را نزده باشید این می‌شود راز مثلا در همین خیلی دور خیلی نزدیک ما نمی‌دانیم که این چی شد در نهایت. اولا شکست، پسری که او برای نجاتش آمده بود او را نجات داد و ماشینی که به دادش نرسید و داشت گور او می شد و مجموعه ای از راز‌ها که اگر به صورت مقاله نوشته می‌شد می‌شد شهاب‌الدین سهروردی این گریه‌ مثل این است که به یک غذای بی‌مزه یک کم نمک بزنید تمام مزه‌اش را پیدا می‌کند.

سایت مشاور فیلم: برای تولید یک اثر دینی خوب به غیر از مدیریت فرهنگی خوب دیگر باید چی داشت؟

آقای ارگانی: یک سرزمینی مثل ایران  واین همه استعداد و... البته ما یک مشکلی در ایران داریم که در خاک فرهنگی ایران شعر بهتر از قصه عمل می‌آید. من به عنوان آدمی که این همه سناریو می‌خوانم طرحی که دل آدم را بلرزاند یا آن‌قدر محکم باشد که... کم به دست‌ام رسیده. قصه خوب نمی‌نویسیم. ولی اگر ما یک مدیریت فرهنگی خوب و قابل اعتماد و غیر سیاسی داشته باشیم که خود کنترل باشد و از بیرون برایش مزاحمت ایجاد نشود و در اختیار او امکانات قرار داده بشود حتی به نظر من می‌شود سینما را از این ارزان‌تر تمام کرد به نظر من یک مقدار که دارد سینما و تلویزیون ما گران تمام می‌شود به خاطر بی‌رقیب بود این آدم‌هاست مثلا سیروس مقدم سالی 4 تا سریال می‌سازد چون چهار‌تا می‌سازد سومی و چهارمی ضعیف می‌شود چون نمی‌تواند تامل بکند دیگر. ولی پولی که می‌گیرد زیادتر است شما داری پول زیادتر را برای کار ضعیف‌تر می‌دهید، در حالی که اگر آدم‌های مستعد را پیدا بکنیم آدم‌هایی که رفتند کشیدند کنار را دوباره بیاوریم و به هر کس یک دانه بدهیم کار بکند و خوب تعامل کنیم قطعا هم کار‌هامان ارزان تر تمام می‌شود و هم بهتر. ولی متاسفانه به خاطر همان عدم تشخیص است مدیر ما می‌گوید من که نمی‌توانم تشخیص بدهم که این متن خوب است یا نه، امضای زیرش را نگاه می‌کند اگر مال آقای حاتمی‌کیا باشد حتما خوب است اگر مال ارگانی باشد حتما بد است.

×

نسخه آزمایشی
جستجو