پیش درآمد:

به نام حق

تاریخ شفاهی یکی از روش‌های مطرح و مؤثر برای تاریخ‌نگاری است. روشی که ماده تاریخی آن در فرآیند مصاحبه فعال به دست می‌آید، تا در سبک‌ و قالب‌ی متفاوت به جامعه عرضه گردد. تاریخ شفاهی به شرح و شناسايي وقايع، رويدادها و حوادث تاريخي بر اساس ديدگاه‌ها، شنيده‌ها و عملكرد شاهدان، ناظران و فعالان آن ماجراها مي پردازد. اگر فایده تاریخ را گردآوری تجارب بدانیم، تاریخ شفاهی یکی از بهترین انواع تجربه اندوزی است و اگر دانش تاریخ شفاهی را گسترش دهیم و به حوزه های مختلف بکشانیم، می‌توانیم از تجربه های زنده و به روز بهره مند باشیم. ما در این مجموعه برآنیم که با گسترش تاریخ شفاهی در حیطه سینمای معاصر، تجریه های نهفته را در معرض بهره مندی قرار دهیم
در تاریخ شفاهی بخش هایی از تاریخ مد نظر است که در تواریخ رسمی، همیشه وجود ندارد و این امر یکی از عواملی است که آنرا برای مخاطبین جذاب میکند. تاریخ شفاهی مایه های تحلیلی بیشتری دارد و به نوعی تفسیر تاریخی است نه تاریخ. و مردم به تاریخ تحلیلی بیشتر علاقه مند هستند چراکه برای درک تاریخ، «تحلیل» تاریخ، شیرین تر و موثرتر است.
تاریخ شفاهی می تواند فرصتهای نوینی را در اختیار بگذارد وقتی شما شکل گیری یک نهاد را به مصاحبه می‌گذارید، چیزی ورای اسناد مربوطه را دنبال می‌کنید. آنجا که مصاحبه گر خود درگیر تشکیل آن نهاد باشد، بسیاری از مباحث پیش از تشکیل آن نهاد، نزاعهایی که به شکل گیریها منتهی شده، ذهنیت‌ها و اهداف پشت پرده‌ای که در تشکیل آن نهاد بوده و بسیاری از مسائل دیگر را منتقل میکند. در اسناد رسمی، هیچ گاه از انگیزه‌ها به شکل مستقیم سخن به میان نمی‌آید در حالی که در مصاحبه حضوری، بسیاری از انگیزه‌های ریز و پشت پرده بیان می‌شود و فضای حاکم بر تشکیل آن نهاد ترسیم میشود. همین طور بسیاری از مسائلی که در تاریخ نویسی رسمی از آنها سخنی به میان نمی آید و اغلب تصور می شود که حرفهای بی خاصیتی است، درحالی که کلید حل برخی از مشکلات در زمینه تاریخ خواهد بود. و بالاخره در تاریخ شفاهی روی نقش افراد تأکید ویژه صورت می گیرد.
اما در تاریخ شفاهی دچار مشکلات مهمی هم هستیم، به صرف آن که به انگیزه‌ها توجه شده و یا روی نقش افراد تکیه می‌شود، همیشه جای نقض و ابرامهای سرسختانه است. آنجا که عیبی هست همه گریزان هستند و تلاش می کنند خود را بی تقصیر جلوه دهند و آنجا که لطفی هست، ای بسا خود را جلودار آن دانسته و دیگران را تحت الشعاع خود قرار می دهند. گذر زمان یکی دیگر از بدترین آفت ها و آسیب های تاریخ شفاهی است. حافظه از دست می رود و انسان به اشتباه مطالبی را نقل می‌کند. بدتر از آن، این مشکل است که گاهی تغییر رویکردها و نگرشها در مرور زمان، موجب بازسازی ذهنی خاطرات میشود که در این صورت اعتماد بر درستی آن ها نمی توان کرد. هرچه این گذر زمان بیشتر باشد، اینگونه آسیبها  بیشتر میشود. دوستیی ها و دشمنی های بعدی میان افراد درگیر در یک ماجرا، ممکن است روی بیان آنها تأثیر بگذارد. اما یکی از مهم ترین محدویت ها این است که برخی از تواریخ شفاهی، مشکل برخورد افراد با یکدیگر را دارد. این امر موجب آن است که طرفین مصاحبه از گفتن برخی مسائل خودداری کنند. امری که در تواریخ قدیم، به خصوص در بیان گذشته دور کمتر وجود دارد. اما در تاریخ شفاهی شما با دوره‌ای سروکار دارید که طرف های ماجرا ممکن است زنده باشند. یا موضوع ممکن است از حساسیت خاصی برخوردار باشد. در این صورت، مصاحبه شونده و حتی مصاحبه کننده، درگیر رویدادی شوند که برای آنان مشکل ایجاد کرده یا اجازه ندهد که تبیین درستی از واقعیت داشته باشند.
چه راه حلی برای رهایی از این محدویت‌ها وجود دارد؟ حقیقت آن است که منابع شفاهی هم مانند بسیاری از منابع دیگر، نیازمند تدقیق و اصلاحند. باید روش هایی برای تنقیح آنها یافت. چنانچه در نقد اخبار تاریخی، مقایسه میان اخبار یک موضوع را راه حل مناسبی برای ارزیابی می دانیم، در تاریخ شفاهی برای ارزیابی یک واقعه، با افراد بسیاری که درگیر سینمای معاصر بوده اند، مصاحبه کرده ایم و بر مخاطب است که از مقایسه میان آنها، تا اندازه ممکن در دستیابی به واقعیت ساعی باشد.
همچنین ایجاد تلفیق میان آنچه در مصاحبه ها به عنوان تاریخ شفاهی گفته شده با اسنادی که از آن ماجرا برجای مانده، بسیار اهمیت دارد
نکته دیگر این که همیشه باید اصل بیان وقایع را از تفسیرها جدا کرد. در تاریخ نگاری خصوصا تاریخ شفاهی این آمیختگی فراوان است و باید راهی برای آن اندیشید. یعنی کسی که در صدد بیان وقایع است، مرتب کار تحلیلی می کند و چون خودش درگیر است، تلاش دارد تا چهارچوب های تحلیلی خود را در درون نقل وقایع بیاورد. تفکیک اینها کمک خواهد کرد تا با واقعیت بهتر آشنا شویم.
هرچند تلاش شده که در انجام مصاحبه ها از تیم متخصص و مجرب استفاده شود اما وصول به حقبقت بدون امعان نظر مضاعف شما مخاطب عزیز ممکن نخواهد بود
در خاتمه تاکید دارد که با محدودیتهایی که ذکر شد، خصوصا ذهنیتهایی که ممکن است نقل و تحلیل تاریخ را تحت الشعاع قرار دهد، این سایت سعی خود را در امانتداری مطالب بیان شده مبذول خواهد کرد و مسئولیت صحت و سقم مطالب و تحلیل ها را به عهده گوینده آن واگذار میکند. در خلال مصاحبه ها مکررا اسامی اشخاص مختلف از سوی مصاحبه شونده ها بیان میشود که محتمل است صاحبان آن اسامی از مطالب بیان شده ناراضی باشند. این سایت بنا به وظیفه شرعی و اخلاقی و قانونی، اعلام آمادگی میکند تا هرگونه نقد و نظر و نقض و ابرام ایشان را ذیل مطالب مطروحه انعکاس دهد.
امید است که با سعه صدر و نصایح و نظرات سازنده شما مخاطبان عزیز گامها بعدی را هرچه درست تر برداریم

مقدمه:

انقلاب اسلامی، با شوری فارغ از تشکیلات حزبی و سازمانی به ثمر رسید. در چنین حال و هوایی بسیاری از نهادها و سازمان‌های دولتی، بازتعریف شده و زیر نظر سرپرستی و ذهنیتی تازه و انقلابی به فعالیت خویش ادامه دادند. در این بین، مراکز فرهنگی و هنری از حساسیت ویژه‌ای برخوردار بودند و تا طرح برنامه‌ای مدون و مشخص در خصوص نحوه‌ی فعالیت آنها، مناصب فرهنگی صحنه‌ی رفت و آمد مدیران موقت و گذرایی شد که بعدها کمتر از آنها خواندیم و شنیدم. مهدی ارگانی اما همواره در کارنامه‌ی سی ساله‌اش تعاملی مشخص و فعال با امر سینما و رسانه‌های تصویری داشته است. در 26 سالگی با نوشتن نقدی بر یک سناریو وارد شورای طرح و برنامه شبکه اول شد و با گروه سید محمد بهشتی، فخرالدین انوار، شبستری و...- افرادی که پیش از انقلاب در حسینیه ارشاد با یکدیگر معاشرت و همکاری داشتند.- همکار شد.
ارگانی سه گونه برخورد دینی را با فیلم برمی‌شمارد: فیلم آموزشی، فیلم تبلیغی و فیلم هنری. [یک تکه نان کمال تبریزی را یک اثر هنری دینی می‌نامد] ماهیت هنر را دینی می‌داند و از وجوهی، ماهیت دین را هنری. " چیزی که اثر هنری را شعله‌ور می‌سازد و پدید می‌آورد، جدال بین خیر و شر و امر اخلاقی است." ازاینرو هنر را یکی از پرتوهای اصیل دین برمی‌شمارد.
مشکل مدیریت فرهنگی کشور را فقدان نظریه‌ای کارآمد می‌داند و از خلال آن، به نقد و تشریح سینمای پس از انقلاب و آسیب‌شناسی سینمای دینی آن می‌پردازد. دیدگاه وی، مبتنی بر تجربه‌ای سی ساله از حضور در مناصبی چون: عضویت در شورای طرح و برنامه سیمای جمهوری اسلامی ایران، عضویت در شورای فرهنگی بنیاد فارابی و شورای تصویب فیلمنامه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدیریت شبکه دو سیما، مشاور ریاست سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مدیر‌عاملی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران، مشاور فرهنگی هنری شهرداری تهران، مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و عضو هیات مدیره کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می‌باشد.
    
دیدگاه‌های وی در خصوص نسبت فیلم‌ها با واقعیت نیز قابل تأمل است؛ نسبت و ارتباط سینمای پس از جنگ را با واقعیت کم رنگ شده می‌داند. و معتقد است خلق آثار برجسته و اصیل هنری بدون در نظر داشتن منظری واقع‌گرایانه امکان‌پذیر نیست.

بخشی از مشکل سینمای ایران را الهام فیلمساز از فیلم‌های دیگران می‌داند؛ "فیلمساز باید به جای این‌ که سراغ فیلم دیدن برود و روابط خود را از فیلم الهام بگیرد، سراغ واقعیت برود و از دیدن فیلم فقط به عنوان کسب مهارت استفاده کند. دیدن فیلم مثل پیدا کردن لیوان برای آدم تشنه است، اما تعامل با واقعیت مثل آب است. اگر لیوان نباشد می‌توان با دست آب خورد، ولی اگر آب نباشد نمی‌توان با لیوان رفع تشنگی کرد." گرته‌برداری از شاهکارهای جهانی را به اندازه‌ی کاشتن لوبیای پخته، بی‌ثمر می‌داند.
از فیلم‌های سفارشی پرهیز دارد و معتقد است مدیر فرهنگی به جای سفارش باید در تعامل با هنرمند فضای خلق کارهای خوب را برای سینماگر فراهم سازد.

متن ذیل بخش اول مصاحبه با ایشان می باشد:

بخش اول

سایت مشاور فیلم: وضعیت کنونی جامعه سینمایی و تلویزیونی کشوربعد از سه دهه تلاش در پیوند ارزش های دینی و فیلم ، سینما و تلوزیون را چگوه می بینید؟

آقای ارگانی: متاسفانه ما از نظر فرهنگ هنری و مخصوصا در حوزه سینما و تلویزیون تقریبا در حال سقوط هستیم. چیز‌هایی را در دهه شصت به دست آوردیم که خیلی مستقل بود و خیلی مشخص بود که مال خود ما است، مال خود انقلاب است مثلا در سینمای جنگ به یک سبک و سیاقی رسیده بودیم که بی سابقه بود در دنیا و الهام می‌گرفت مستقیما از انقلاب ما و از معنای انقلاب ما. در تولید سریال و یا اقسامی از کمدی واقعا دست آورد هایی پیدا کردیم که این دست‌آورد‌ها را قدر ندانستیم. آن قدر انقلاب فیاض و با برکت و پر ثمر بود که شاید همان فیاض بودن و پر برکت بودنش باعث شد که در وهله اول قدر میوه‌ها و برکاتش را ندانیم. در وهله‌ی دوم شروع کردیم به از دست دادنش و فراموش کردن این ارزش‌ها و نعمت ها و در شرایطی که الان هستیم گویی به مرحله پشیمانی هم رسیدیم. یعنی انگار داریم حرف‌هایمان را پس می‌گیریم و کاملا نسبت به درام مبتذل دنیا و نه درام های خوب سپر می اندازیم و تسلیم می شویم. دنیا کار‌های دراماتیک ارزشمند روشنفکرانه و دینی و کار‌های معنا گرا هم دارد . ژانر‌های مختلفی در دنیا هست که ما نسبت به آن سطح پایین ترش دچار انفعال شدیم. یادم می‌آید اوایل انقلاب وقتی می‌خواستیم به فیلم ریش قرمز کوروساوا مجوز پخش از صداوسیما بدهیم می‌گفتیم که این فیلم تا حدی بوی فیلمهای هندی را می دهد چرا که شباهتی به ملو درام داشت که واقعا هم داشت و برای ما یاداور خاطره فیلم فارسی بود. آن موقع بر سر ریش قرمز کوروساوا اما و اگر داشتیم اما حالا ببینید به چه روزی افتادیم؛ سریال‌های ترکیه‌ای را کپی می‌کنیم.

در ایام عید در شهرستان ‌دیدم که مردم دیگر تلویزیون ایران را کمتر و کمتر دنبال می کنند نکته جالب هم این بود اصلا کسانی که آن سریالهای ترکیه ای را می‌دیدند بیشترشان دلبسته انقلاب هستند من خیلی غصه خوردم که همین الان ما از نظر تولید درام و کار‌های دراماتیک از ترکیه و از کره جنوبی قرن ها جلو‌تریم ولی چه اتفاقی افتاده که مردم کار آن ها را می بینند و مدیران ما به صرافت این افتاده اند که کار‌های شبیه کار آن‌ها را بسازند و حتی تعریف می‌کنند از آن‌ها! یعنی ما که اوایل انقلاب که سی و چند سال است تکامل کرده است ریش قرمز را به عنوان یک کار ارزشمند قبول نداشته باشیم و با تردید به آن نگاه می‌کردیم حالا مجبوریم چهار زانو بشینیم و یک مشت مدیر قد کوتاه به ما سفارش بدهند که آقا می‌توانید از روی فلان سریال بسازید. وقتی می‌گویم در حال سقوطیم از همین روست.

سایت مشاور فیلم: ریشه های این سقوط را در کجا می بینید؟

آقای ارگانی: من مشکل را از روز اول، مدیریت فرهنگی می‌دیدم. این کشور، کشور حافظ، ابن سینا و مولوی است. کشور که طوری نشده است که ظرفیت‌ها و استعداد‌هایش کم شده باشد. ما بهره هوشی یک کشور را که نمی‌توانیم تغییر دهیم، بهره برداری از بهره هوشی است که مهم است و این بهره برداری توسط مدیران صورت می‌گیرد.

من از جهت مدیریت فرهنگی یک دسته بندی‌ ذهنی دارم و آن این است که برخی از تولیدات هنری خیلی نیاز به حمایت دولتی ندارد خیلی نیاز به پول ندارند مثل شاعری که توی خانه شعر می‌گوید این دیگر وام از فارابی نمی‌خواهد اگر چه آن‌هم باید بتواند زندگی‌اش را بگذراند یا آنی که رمان می‌نویسد که البته در مورد رمان باز فرق می کند که آن را عرض می‌کنم خدمت‌تان. ولی کسی که می‌خواهد فیلم تولید بکند این پول می‌خواهد تهیه کننده‌ای باید باشد که به این پول بدهد و این تهیه کننده یا بخش خصوصی است یا بخش دولتی ولی باید پول داشته باشد. این تهیه کننده باید خودش شناخت داشته باشد خودش هم باید غیرت فرهنگی و شناخت فرهنگی داشته باشد، نظریه داشته باشد بداند در مورد چه فکر می‌کند و بداند از چه حمایت می‌کند یا حداقل آرزوهایش مشخص باشد. در دهه شصت آرزو‌ها و نگاه‌های تهیه کننده‌ چه خصوصی چه دولتی زمین تا آسمان با تهیه کننده‌های فعلی متفاوت بود. مثلا شما بگویید برای تئاتر دولت باید کمک کند حتی تهیه کننده بخش خصوصی نمی‌آید. موسیقی همین جور و کارهای سریال سینما و این‌ها حتما پول است که امکان تولید را می‌آورد. خوب این پول یا دست دولت است یا دست بخش خصوصی و تازه بخش خصوصی هم باید توسط دولت برنامه ریزی شود. اما این برنامه ریزی و این نظریه اینک چگونه است؟ ببینید که نظر ما و نظریه ما در مورد سینمای جنگ چی است؟ یا در مورد سینمای دینی چی است؟ و اتفاقا شما یعنی رسانه ها هم باید این ارزیابی را صورت بدهند. همین را به شما بگویم که ما اکنون در این عرصه ها بدون نظریه در حال کار هستیم.

من گفتم که پدیده هنر سه تا رکن اساسی دارد غیر از مخاطب که مردم باشند سه تا رکن اساسی دارد مدیران فرهنگی ، تولید کننده‌های فرهنگی، و رسانه‌ها و مطبوعات فرهنگی. من تقریبا از مدیران فرهنگی قطع امید کرده‌ام کاملا! در شرایط فعلی تولید کننده های فرهنگی هم کسانی هستند که با این مدیران فعلا دارند تعامل می‌کنند که دارند از جنس هم می‌شوند. امیدم واقعا به رسانه‌ها است که ارزیابی بکنند ما را.

سایت مشاور فیلم: و شما مدیریت فرهنگی را مقصر اصلی این وضعیت می دانید؟

آقای ارگانی: بله و من این را یک بار گفتم که تیتر هم شد و متاسفانه تیتر پر بیننده‌ای هم در اینترنت شد و آن این است که خیلی از مدیران فرهنگی ارشد ما واقعا نمی‌توانند یک فست فود را اداره کنند. بعضی وقت‌ها شما فکر می‌کنید که داریم اغراق می‌گوییم یا افراطی صحبت می‌کنیم ولی من یک مدیر فرهنگی می شناسم که در راس یک سازمان فرهنگی هنری بزرگ - صدا و سیما نیست - و یک مستخدم را هم می‌شناسم که از آن مدیر شاید بهتر بتواند ادبیات را تحلیل کند یا راننده زیاد می‌شناسم؛ صرفا به علت رفاقت با یک وزیر، با یک مقام، آمده در مقام مدیر یک سازمان نازنین و سازمانی که از حیث تولید آثار سینمایی و موثر شاید در دنیا بی نظیر باشد. قبل از اینکه انقلاب پیروز بشود و امام در شرف تشریف فرمایی بودند، ما نشسته بودیم می‌گفتیم با کانون چه کار کنیم چون کانون یک دست‌آوردهای خاصی داشت فرح آن را تاسیس کرده بود و کمونیست ها و چریک های فدایی و منافقین خیلی در آن نفوذ داشتند، گرفتن و سازمان‌دهی آن خیلی مشکل بود. من از قبل انقلاب داخل کانون بودم تا چند سال قبل که وزیر وقت ما را اخراج کرد، من و آقای چینی فروشان و سید مهدی شجاعی را بر کنار کرد. حتی ما سفارش هم شدیم به این مدیر که از این تجربیات استفاده کنید. ما که دیگر پست و مدیریت نمی خواستیم ما کارمان را عاشقانه دوست داشتیم حال آنکه به یک دلایلی بیشتر هنرمندان بزرگ این کشور از دل کانون در ‌آمده بودند. این مملکت برای تجربیات من و امثال بنده خرج کرده است پس از این جهت می گویم که مساله مدیریت فرهنگی از نظر من علت العلل سقوط ماست. ببنید چه هنر مندانی با این مدیران کار می‌کنند.

مثلا اخراجی‌ها نباید ساخته بشود فلان سریال که من حالا اسمش را نمی‌برم ردیف بودجه نباید به آن داد. نویسنده و کارگردان اخراجی‌ها چرا پول دارد و همه به او پول می‌دهند که بسازد و هم میلیاردر هم بشود؟ به خاطر انکه مدیران فرهنگی از او حمایت می‌کنند ولی اگر مدیر فرهنگی کارش را بلد باشد با پارادایم انقلاب اسلامی و نظام شیعی جمهوری اسلامی نگاه بکند و با گفتمان انقلاب همدل باشد آن وقت او می داند که دیگر فقط ارگانی نیست که به او پول بدهد که برود اخراجی‌ها بسازد، 200 نفر آدم دیگر هم هست که می‌تواند برود ازبین این‌ها انتخاب بکند و دومیلیون آدم دیگر هست که استعداد دارند و آن مدیر می‌تواند برود استعداد‌ها را شکوفا کند. خیلی از هنرمندها خانه نشین شدند و کسی سراغ ایشان نمی رود هنرمند‌هایی که اگر می‌شد بر سر ارزش‌ها و ضوابط انقلاب اسلامی با ایشان تعامل کرد تولیدات ویژه ای بدست می آوردیم. ببیند آقای تبریزی اولین فیلمش را به سفارش شبکه دو ساخت و من آن زمان مدیر بودم و از این اولین‌ها بسیار اتفاق افتاد. آقای رضا میرکریمی اولین کار نمایشی اش را در شبکه دو انجام داد یک سریال کودک ساخت و حتی هنرمندانی که بعدها جایزه گرفتند و با نظام هم زاویه پیدا کردند مثل آقای جعفر پناهی که اولین فیلم سینمایی اش را من در شبکه دو با او قرداد بستم. مثل خود آقای حاتمی کیا اولین کارهایش را با شبکه دو انجام داد این‌ها کی بودند این‌ها را هیچ‌کس نمی‌شناخت ما طرح شان را می‌خواندیم می‌گفتیم آها این‌ها با استعداد هستند حمایت می‌کردیم.

سایت مشاور فیلم: شما اصلی ترین وظیفه یک مدیر فرهنگی را در کشف و پرورش استعدادها می بینید؟

آقای ارگانی: یک مدیر فرهنگی خوب دو تولید عمده دارد یکی تولید آثار فرهنگی و دیگری تولید تولید کنندگان فرهنگی. اما گویی کار مدیر برعکس شده است و ما می‌رویم جستجو می کنیم و بدترین آدم و ضعیف ترین آدم را و غلط ترین آدم ممکن را پیدا می کنیم و پول به پای او می‌ریزیم یا فیلم‌های سینمایی گران قیمت یا سریال‌ها گران قیمت بسازد.

سایت مشاور فیلم: آیا مشکل این جا نیست که مدیران ما باور ندارند که ما از امثال کره و ترکیه سال‌های سال در امر تولید فرهنگی جلوتر هستیم؟

آقای ارگانی: بله باور ندارد. کاملا درست می‌گویید. منتها این باور نداشتنش از جهت علم اش نیست. برعکس از جهل اش است. یعنی اصلا از درام خوب تصوری ندارد و از سینمای درست و فنی و عمیق و انسانی تصوری ندارد این آدم نمی‌شناسد و اصلا نمی‌داند. برای چه فیلم هندی یا فیلم فارسی در زمان خودشان این همه توفیق داشتند؟ آیا به خاطر مزیت و کیفیت انها بود؟ نه! به خاطر این بود که مخاطب این فیلم‌ها، از فیلم خوب تصوری ندارد که آرزوی آن را داشته باشد. باید یک چیزی را تصور کند تا بعد تصدیق بکند. به قول علما اصلا تصور قبل از تصدیق می‌آید. وقتی شما تعامل ات با هنرمند یک تعامل درست باشد وقتی یک جریان درستی در کشور راه بیفتد و این جریان درست رسم روزگار می‌‌شود پس از آن همه سعی می ‌کنند خودشان را با آن تطبیق بدهند چون منزلت اجتماعی شان مقبولیت اجتماعی شان و حتی آرامش اجتماعی شان در گرو این هماهنگی است. مثال می‌زنم برای شما، بهترین فیلم‌نامه‌ای که من در مورد امام حسین خوانده‌ام و وجه تاریخی داشته - نمی‌خواهم بگویم تاریخی دقیق - فیلم‌نامه ای است که آقای بهرام بیضایی نوشته است؛ روز واقعه. چرا این اتفاق می افتد؟ بچه‌های هنرمند مسلمان ما اکنون روی‌‌شان نمی‌شود که بگویند ما برای دفاع از اسلام جنگیدیم امروزه مد شده که همه می‌گویند که برای دفاع از ایران و دفاع از خواهر و دفاع از مادر جنگیدیم. دیگر از اسلام خبری نیست شما فیلم های جنگی امروزه را ببینید فیلم هایی که به انها جایزه هم می‌دهیم و انها را مقایسه بکنید با فیلم‌های دفاع مقدس دهه شصت. ایران کشور ماست و عزیز است و دوست اش داریم ولی ایا مقدس است صفت مقدس در عبارت دفاع مقدس به وجه ملی جنگ باز نمی گردد بلکه به وجه دینی جنگ اشاره داد. حالا همین اقای بیضایی در دهه شصت بهترین متن را برای امام حسین می‌نویسد. اما اکنون چه شده است. بچه مسلمان‌های ما اگر الان بخواهند فیلم جنگی بسازند قهرمان قصه اش به خاطر دفاع از خواهرش می‌جنگد. حال انکه ما آن قدر با عزت جنگیدیم که خطری ناموس ما را و خواهر کسی را تهدید نکرد. البته این جور مخاطرات در جنگ های دیگر دنیا بوده اما در جنگ ما چنین نبود. حالا کم بیش ولی به آن جاها نکشید. فردی از اصفهان می‌آمد بچه اصفهانی پولدار خوشبخت همه چیز تمام مادرش و خواهرش و بستگان اش همه در امن و امان می‌آمد در خرمشهر حرارت بالا 55 درجه شرجی و در میان عقرب و سگ آدم خوار می‌جنگید. خواهر یعنی منفعت شخصی و این به رزمنده ها توهین است. هم ما از بچه مان دفاع می‌کنیم هم گربه ولی فقط انسان است که به خاطر خدا می‌جنگد. یعنی فردی ممکن است هیچ چیز اش در خطر نباشد و این است که ارزش‌مند است و این است که مقدس است. منتها این دیگری غریزه است غریزه به آدم دستور می‌دهد برو از خواهرت دفاع کن. حتی از سرزمین ات دفاع کن. چون گنجشک هم از لانه اش دفاع می‌کند. حرف‌مان را داریم پس می‌گیریم. ما هم افراط و تفریط زیاد می‌کنیم. اول انقلاب اصلا فوتبال پخش نمی کردیم و جام جهانی قدغن بود اما ایندفعه از این طرف طوری افتادیم که ذکر جام جهانی گرفته ایم. برای مسابقات انتخابی جام جهانی یک ترانه بی مزه، غلط و ضعیف از رادیو پخش می‌شد که فقط می‌گفت جام جهانی جام جهانی آنقدر با عجله درست کرده بودند ....

سایت مشاور فیلم: شاید مناسب باشد تا کمی به نظریه برگردیم و همان بحث نظری که از نظر شما سریال و سینمای دینی دارای چه خصوصیاتی است؟

آقای ارگانی: ببنید انقلاب ما مشخصات ارزشمند بسیاری دارد. بنده زمانی در ویژگی های انقلاب اسلامی کار کردم و دریافتم که انقلاب ما با انقلاب های بزرگ دنیا تفاوت های بسیار دارد که یکی اش که خیلی به کار بحث ما می اید این است که ما حزب نداشتیم و تنها یک امام بود و مردم. کسانی هم گمارده شدند بر سر کار‌های مختلف، مامور حزب نبودند یعنی هیچ حزبی به اینها دستور نداده بود که ارگانی تو برو صدا وسیما و مثلا فلانی تو برو به سپاه. ما بر اساس عشق خودمان می‌رفتیم و شناخت خودمان. من سال 52 دانشجو بودم آن موقع می‌گفتیم اگر بخواهیم یک انقلاب اسلامی راه تحقق پیدا کند، رادیو و تلویزیون دست ما بیافتد با موسیقی باید چه کار کنیم. آن موقع فکر می‌کردیم چون علاقه خودمان بود یعنی ما مامور حزب نبودیم و پذیرفته هم می شدیم. من یادم می‌اید که وقتی من وارد طرح برنامه شبکه اول شدم که همین آقای کمال خرازی بود و بعضی از بزرگان که حالا اسم نمی‌برم عضو شورا بودند من تازه فارغ التحصیل شده بودم و 26 سال ام بود وحید نیکخواه آزاد چون دوست آقای کمال خرازی بود یا شاگرد آن بود در دبیرستان علوی دیده بود که من بعضی کار‌های ادبی و داستانی را نقد می‌کنم یک سناریو برای من آورد. نقد من را برد به آقای کمال خرازی داد فردای آن روز ما را دعوت کردند به جلسه.

سایت مشاور فیلم: در آن جلسه چه کسانی بودند؟

آقای ارگانی: سید محمد بهشتی ، فخرالدین انوار ، آقای شبستری و میر حسین موسوی که باهم از قبل از انقلاب دوست بودند. من یک آدم ساده‌ای بودم که از شهرستان و از یک منطقه عشایری آمده بودم. نقد من را که دیدند به من گفتند از کدام بیت و مال کدام جریان سیاسی هستی. گفتم مال هیچ جریان سیاسی نیستم و فردای آن روز من را دعوت کردند و از آن موقع تا الان من آنجا هستم. تمام آن آدم‌ها رفتند من هنوز آنجا هستم. این طوری وارد می‌شدیم یعنی بر اساس علم، علاقه و گرایش‌هامان می‌آمدیم کسی هم به ما کار نداشت ماموریت حزبی و مانیفست حزبی هم نداشتیم این استثنایی است در انقلاب‌های دنیا که ما هیچ ماموریت سیاسی نداشتیم. نکته دوم این است که آنچه که مسلم است این است که نظریه داشتیم ولو این که نظریه ما کال بود و نارس بود حالا هیچ نظریه‌ای وجود ندارد.

من خودم توی مباحث و نظریات ام سینمای دینی یا برنامه سازی دینی را به چند دسته تقسیم می‌کردم ما دو دسته برنامه‌های دینی کلی داریم یکی برنامه‌های تبلیغی و برنامه‌های هنری. برنامه‌های تبلیغی برنامه هایی پربار کننده است یعنی شما می‌خواهید با این برنامه‌ها دوتا کار انجام بدهید یک آموزش مردم، یعنی شما می‌توانید در یک سریال کودک آموزش احکام را داشته باشید و یکی دیگر کار تبلیغاتی که ارزش هنری خاصی ندارد فقط می‌تواند حب و بغض ایجاد کند. نسبت به خوبی حب و نسبت به بدی بغض ایجاد کند که یک جور تربیت است. یک برنامه تبلیغاتی که این را می‌شود هم در سریال هم در میز‌گرد و هم در مستند پی گرفت. ولی شما یک آثار و تولیدات دینی دارید که این پدید آمدنش نه قابل سفارش است نه از دست آدم‌های متوسط بر می‌آید. این آثار نه می خواهد دین را تبلیغ کند و نه می‌خواهد آن را آموزش بدهد بلکه تجلی زیبایی دین است. مثلا شعر حافظ؛ غزل حافظ یک غزل دینی است نمی‌توانیم بگوییم غزل حافظ دینی نیست یا بیاییم نزدیک تر مرثیه محتشم کاشانی. در این آثار هنری دینی، دین با تمام زیبایی، حالا آن که از تمام زیبایی دین تصور کاملی دارد خود پیغمبر اکرم(ص) است، در این آثار دین با زیبایی و عمق خودش متجلی می‌شود قصد تبلیغ نیست کاملا هم برای شما قابل ارزیابی است به نظر من اگر یک اثر هنری دینی این طوری را ببینید مثلا کارای کازانتاکیس یونانی رمان هایش بیشتر رمان دینی است یا سیلونه. شما وقتی این را می‌خوانید نمی‌توانید بگویید این می‌خواسته مسیحیت را تبلیغ کند. در حالی که چپ بوده منتها قلم دینی دارند و من به عنوان یک خواننده، وقتی «مسیح باز مصلوب» را می‌خوانم یا «یک مشت تمشک» را اصلا احتمال نمی‌دهم این مارکسیست هست. مثلا برادران کارامازوف داستایوسکی یک قهرمانی دارد به اسم آریوشکا که این یک قدیس هست واقعا یک آدم دینی است و حال انکه این کتاب برای تبلیغ دین نوشته نشده است. منظورم این است که شما وقتی یک اثر دینی را می‌خوانید و آن اثر هنری برای تبلیغ دین یا برای آموزش دین نیست، دین در آن تجلی می‌کند به عنوان یک امر زیبا و دقیق. بنابراین ما با این دو ایده نگاه می‌کردیم به آثار دینی. لذا وقتی بحث آموزش دین بود یک جور سناریو را می‌پسندیدیم و وقتی که بحث تبلیغ دین بود یک جور دیگر نگاه می‌کردیم به قضیه و وقتی بحث اثر هنری دینی است یک طور دیگر نگاه می‌کنیم. چنین نگاهی نظریه و یک پارادایم می‌خواهد یک مجموعه از شابلون‌هایی می‌خواهد که تو با آن‌ها نگاه بکنی و ارزیابی بکنی و قاطی نکنی همه چیز را با هم. مثلا یادم می‌آید ما آخرین کاری که در این زمینه انجام دادیم یا یکی از آخرین کار‌ها یک تکه نان آقای تبریزی بود.

سایت مشاور فیلم: که آقای گوهری نوشته بودند

آقای ارگانی: مثلا گوهری وقتی فیلم‌نامه یک تکه نان را آورد گفتم این نویسنده آخر و عاقبت خیلی خوبی دارد و واقعا هم این اتفاق افتاد یعنی یکی از با سوادترین و مستعدترین فیلم نامه نویسان ما همین آقای گوهری است که کار تلویزیونی هم ساخته‌اند. که البته در آن کار اشک او را هم در آورده اند. قفسی برای پرواز کار ایشان است که درباره اسرا بود این در شورای ما بدون گفتگو تصویب شد اما یک چیز دیگر ساخته ‌شد و دیگر هم با تلویزیون کار نمی کند این کار یک تکه نان آقای گوهری یک اثر دینی غیرتبلیغی است.

سایت مشاور فیلم: برگردیم به دهه شصت که شما در جایی دیگر به دهه طلایی سینما از آن یاد کردید ما خدمت آقای بهشتی بودیم ایشان می‌گفت اقتصاد ما دینی نشد کشاورزی ما دینی نشد پلیس ما دینی نشد ولی هنر ما خیلی به دینی شدن نزدیک شد. این دست‌اوردها چی بوده؟

آقای ارگانی: اجازه بدهید من کمی حرف آقای بهشتی را تکمیل بکنم. به نظرم یک جایی دین و هنر خیلی به هم نزدیک می‌شوند ماهیت هنر، دینی است و ماهیت دین از یک نظری، هنری است مثلا می‌گویند هل الدین الا الحب یا می‌گویند هیچ اثر هنری برجسته ای و شاید هیچ اثر هنری - مگر این کارهای قلابی که یک مدت طلوع می‌کنند مثل دادایسم یا سوررئالیسم که نوعی جنون و موج است و از بین می‌رود - هیچ اثر هنری ارزشمندی را می‌شناسید که اخلاقی نباشد؟ مخصوصا در بخش داستان و هنر‌هایی که مبناشان داستان است نمایش‌نامه، سینما، رمان که ابتدا‌شان همیشه جنگ خیر وشر است و چالش بین خوبی و بدی است. غیر این است؟ آن چیزی که یک اثر هنری را شعله ور می‌کند و آنی که درخشش می‌دهد و آنی که پدید می‌آورد یک اثر هنری را، دعوای بین خیر و شر و امر اخلاقی است. دین هم همین است و به نظر من یک جایی این‌ دو به هم می‌رسند. پس باید هنر ما دینی می‌شد. شما نمی‌توانید شعری را بگویید که راز آلود نباشد اصلا اگر شعری یا سینمایی یا یک تابلوی نقاشی راز نداشته باشد ارزش هنری ندارد و هر چه راز آلوده تر باشد به اثر ‌هنری نزدیک تر است و دین هم همین را می‌گوید. البته هرگز نمی‌خواهم بگویم که دین و هنر یکی است اما یکی از پرتو‌های اصیل دین هنر است نمونه آن قرآن است که ادبیات است. پلیس ما باید خلاف دین عمل نکند ولی باید از تجربیات جهانی استفاده کند مثل این که بیاییم بگوییم ریاضیات را دینی کنیم. من همیشه می‌گفتم برای پیشرفت فیزیک، خدا، پیامبر نفرستاده چون این ها خود به خود پیشرفت می‌کنند این‌ها یک تکامل جبری دارند اینها تکوینی‌اند و تکامل این دسته از علوم تشریعی نیست. در حالی که خدا برای اخلاق و ارزش‌های دینی پیامبر فرستاده چون ارزش و اخلاق خود به خود به وجود نمی‌آید لذا به نظر من این که هنر ما دینی شد از این روست که هنر ذاتا دینی است. اما ضرری که ما کردیم این است که چرا این هنر دینی را ما به این روز انداختیم.

سایت مشاور فیلم: شما وقتی می‌گویید که شما 300 سال از کره و ترکیه جلوتر هستید به چه دست آورد هایی اشاره دارید.

آقای ارگانی: ببینید من به دو امر یکی اثاری که تولید کردیم و دیگری به استعدادمان اشاره دارم. تخیلی که در کشور ما وجود دارد قابل مقایسه نیست با کره. شما تمام تاریخ کره را روی هم بگذارید یک مثنوی مولوی به دست نمی‌آید. نکته ای که باز آقای بهشتی گفته و درست گفته، این است که شما وقتی فیلم فارسی و فیلم هندی را نگاه می‌کنید درمی یابید که هیچ چیزی در آن درست نیست، اما ما یک ایده‌ای که داریم این است که استناد آثار دراماتیک مثل سینما و تلویزیون به واقعیت است. خیلی وقت‌ها که این حرف‌ها را می‌زنم می‌گویند پس بگو سبک تو رئالیست است من می‌گویم نه، ما باید مستقیم از واقعیت الهام بگیریم مثلا فیلم‌های هندی داستان‌هایش خیلی یک خطی و بی مفهوم و ساده است و البته که واقعی نیست یعنی می‌بینید قهرمان سوار بر موتور دیوار را می‌شکافد و می‌آید یا می‌بینید یک پرستار با همان لباس پرستاری می‌رود در خانه طرف می‌گوید که من 15 سال پیش بچه شما را جا به جا کردم با همان لباس 15 سال پیش. این واقعی نیست. یا مثلا یک نفر زیر سرم و در حال مرگ از جا می‌پرد سرم را قطع می‌کند و شمشیر بر می‌دارد و 50 نفر را می‌کشد. این خیلی ساده است ولی واقعی نیست. آن چیزی که ما اول انقلاب به هم زدیم این بود که گفتیم شما به جای اینکه از فیلم‌های فارسی الهام بگیرید از خود واقعیت الهام بگیرید که دوباره ما برگشت کردیم به همان شرایط آن موقع کمدی ما اجاره نشین‌ها بود شما ببینید همه چیز واقعی بود همه چیز خودش بود در حالی که ما کمدی مان شده برره! ما نمی‌دانیم کجای این واقعی است؟ و از چه الهام می‌گیرد؟ از کجای زندگی الهام می‌گیرد؟ من البته در بخش کمدی هنوز معتقدم که تلویزیون خیلی از سینما جلوتر است. یعنی بعضی از کارهای آقای مدیری یا عطاران خیلی رئالیسم خوبی داخلش است. نه این که ما انقلاب کرده بودیم، یک احساس استغنا و استقلال می‌کردیم، گفتیم از آن ها الهام نمی‌گیریم از واقعیت الهام می‌گیریم. من همیشه یک مثال می‌زدم: شخصیت پردازی فیلم فارسی از روی رمان‌های غربی و فیلم‌های غربی بود مثل این بود که تو باقالی و نخود پخته را بکاری این دیگر در نمی‌آید در حالی که شخصیت پردازی که در دهه شصت بود شما ببینید فیلم‌های جبهه ای ما را، همه بچه‌ها را ما می‌شناسیم.

سایت مشاور فیلم: البته ما  آن موقع چند سبک را تست کردیم مثلا عقاب‌ها یا کانی مانگا یا بلمی به سوی ساحل تولید شد که نگاهی دیگر به جنگ داشت و در پی قهرمان سازی در دل موقعیت جنگ بود. دیدیم در نیامد و بعد و.... تا ملاقلی‌پور فیلم پرواز در شب را ساخت.

آقای ارگانی: بله ژانر سینمای دفاع مقدس با پرواز در شب شروع شده است. خوب ببینید ما دادشاه را هم داشتیم دهه شصت ولی آن سینمای ناخلف انقلاب بود که مدنظر ما نبود.

سایت مشاور فیلم: مشکل دادشاه چی بود؟

آقای ارگانی: فاصله اش با واقعیت. ما یک بار دیگر زاپاتا را ساختیم در حالی که انقلاب ما چیز دیگری بود اصلا انقلاب ما جور دیگری بود ببنید هیچ کدام از شخصیت های شبیه دادشاه انقلاب نکردند. انقلاب حاصل حضور همین مردم کوچه بازار بود که نه سوارکار خوبی بودند و نه تیر انداز خوبی.

سایت مشاور فیلم: در آن زمان واقعا این نقد وجود داشت؟

آقای ارگانی: دقیقا. در خودمان این بحث‌ها را می‌کردیم.

سایت مشاور فیلم: این جمع شما چه کسانی بودند ؟

آقای ارگانی: بنده، آقای بهشتی، انوار، اسفندیاری، فخرالدین انوار، آقای فرید زاده‌، و آن‌‌هایی که با ما دیالوگ داشتند مثلا وقتی ما این بحث ها را با شخصی مانند اقای جیرانی هم در میان می گذاشتیم صحبت می‌کردیم می‌پذیرفت و مساله ما این است که ما به جایی که از سینما الهام بگیریم برای سینما، از زندگی الهام بگیریم و این بحث در بحث سینمای جنگ هم مصداق داشت. شما اثار جنگی را در دنیا نگاه کنید مارش است، خشونت است، پیروزی است در حالی که بچه‌ها حنا می‌بستند می‌رفتند و موسیقی جنگی ما از حیث عاطفی بودن دست کمی از موسیقی ملودرام نداشت. شما اگر این موسیقی را برای یک آدم متخصص انواع موسیقی جهانی بگذارید خواهد گفت که این موسیقی جنگی نیست. حال انکه آن موسیقی کاملا الهام گرفته از واقعیت جنگ ما و عراق بود.

اصل حرف من این است که ما بعد از انقلاب آمدیم از زندگی واقعی مردم الهام گرفتیم. یک نکته‌ای که من باید بگویم و جایی ندیدم این است که ببینید در کارهای داستانی تا حالا همه چیز تغییر کرده یعنی شما اگر دقت کرده باشید حتی آن قوانین ارسطویی و وحدت زمان و وحدت مکان و... این‌ها تغییر کرده است ساختار‌ها شکسته شده است مثلا شما در کار‌های ویرجینیا ولف دیگر این چیز‌ها را نمی‌بینید تقریبا همه چیز در آن داستان پردازی تغییر کرده به جز یک چیز که آن را نتوانسته هیچ سوررئالیستی و هیچ پست مدرنیستی آن را از آثار خودش حذف کند و آن شخصیت انسانی است. شما داستانی بدون شخصیت انسانی ندارید حالا ممکن است بلافاصله از من بپرسید که کلیله و دمنه چی؟ من می‌گویم که اول حیوان را تبدیل به انسان می‌کنند و بعد اجازه ورودشان را به داستان می‌دهند مثلا در مثنوی حیوانات از پیامبر اسلام(ص) روایت نقل می‌کنند. اسپیلبرگ در فیلمی که حکم پایان نامه دانشجویی او را دارد اینگونه است که در آن دو ماشین هم دیگر را تعقیب می‌کنند اصلا هیچ خبری از آدم و انسان نیست اما آن‌جا هم باز کاراکتر انسانی پیدا می‌کنند: یکی‌ خشن و زورگو آن دیگری در حالت مظلومیت است وکاملا درگیری‌شان درگیری دو انسان است که در قالب ماشین است. بنابر‌این آن چیز که در داستان تغییر نکرده است بنا شدن داستان بر شخصیت انسانی است. خوب این شخصیت انسانی اصلی‌ترین منبع داستان پردازی است و این باید عمیق‌ترین، ناب‌ترین و حداقل محافظت شده‌ترین عناصرکار‌های نمایشی ما باشد و باید مساله‌مان شخصیت انسانی باشد.

سایت مشاور فیلم: شما دوتا از مولفه های سینمای دینی یا بهتر بگویم سینمای سالم را، از دیدگاه خودتان، گفتید و آن اینکه ریشه در واقعیت دارد و دیگر انکه در پی شخصیت انسانی است. یعنی تصور شما این بود که این دو مولفه، سینما را به یک حد مناسب می رساند تا بعد از آن به فکر دینی و اسلامی شدنش باشید؟

آقای ارگانی: نه، واقع مطلب این است که در شروع انقلاب ما همه چیز‌مان از دین منشا می‌گرفت و امکان نداشت این دین را فراموش کنیم ما شاید یک دسته‌بندی‌ دیگری نیز داشتیم که در دهه شصت یک سینما‌ی دینی داشتیم با تولیدات محدود و بعد مابقی سینما که او هم در یک جامعه دینی و برای یک جامعه دینی فیلم می سازد. سینمایی که خودش ممکن است که دینی نباشد ولی من یک مثالی داشتم که می‌گفتیم اگر تیتراژ را نبینیم، یا اگر زبان فیلم را نفهمیم باید صحنه فیلم به گونه ای باشد که بفهمیم که این فیلم در ایران تولید شده است و هویت ایرانی دارد کما اینکه با دیدن یک صحنه از فیلم امریکایی می توان تشخیص داد که این فیلم محصول امریکا است. این باید یا سینمای دینی باشد یا سینمایی باشد که در یک فضای دینی تولید شده باشد. همانطور که گفتم از نظر من هیچ اثر هنری بزرگ غیر دینی نیست. هنرمندی که در زندگی شخصی خود با همه چیز و از جمله با دیانت مخالف است در مقام خلق اثر هنری، یک تولید بزرگ هنری، در تحلیل نهایی، در افق دین سخن می‌گوید. من اخیرا دوبار داش آکل را خواندم صادق هدایت آدم متدینی نبود، خودکشی هم کرده و اما قصه داش آکل چی است؟ داش آکل یک لاتی است که یک نفر زن و بچه‌اش را می‌سپارد به این آدم و این ادم علی رغم انکه عاشق آن دختر هم می‌شود، امانت داری می‌کند، امانت را هم تحویل می‌دهد و بعد هم می‌میرد. قصه ای که کاملا اخلاقی است. یعنی هرچی پاکی دارد مال ماهیت هنر و هرچی غیر از آن مال تربیت صادق هدایت است. یک اثر هنری پاک نمی‌تواند غیر دینی باشد. منتها این‌که دینی به این معنا که مثلا یک حاج آقای بازاری وسوسه می‌شود می‌خواهد برود یک زن دیگر بگیرد بعد یک اتفاقی برایش می‌افتد پا روی نفس اش می‌گذارد  آن زن را نمی‌گیرد و می‌دهد به یک جوان مستضعف و خودش می‌رود مکه این هم یک اثر دینی است یا زندگی امام حسین (ع) که در یک سریال به تصویر کشیده شده یاشد. البته از این نظر تمام سریال‌ها و فیلم هامان دینی نبود ولی از یک جهت که تمام این اثار می‌بایست از لحاظ ظاهری، ظاهر شرع را رعایت بکند از جمله مساله حجاب و تماس زن و مرد رعایت می شد و از لحاظ باطن که باید مبلغ ارزش‌های دینی اخلاقی باشد.

سایت مشاور فیلم: در آن دهه؟

آقای ارگانی: حالا هم باید همین‌گونه باشد.

سایت مشاور فیلم: پس این که شما می‌گویید ما الان در مسیر سقوط هستیم ولی  آن موقع نبودیم در کجا خودش را آشکار می کند؟ اکنون هم که همه تولیدات این شکل ظاهری و آن مخاطب دیندار را لحاظ می کند.

آقای ارگانی: بله. آن سقوطی که عرض کردیم خودش را در برخی غفلت ها اشکار می کند. مثلا یکی از نویسندگانی که علیرغم رعایت آن نکات به شدت به آن جهان‌بینی دینی ضربه می‌زند و از این گونه افراد متاسفانه در رادیو و تلویزیون و سینمای ما کم نیستند افرادی مثل سعید نعمت اله است. سعید نعمت اله کسی است که کارهایش ظاهر دینی و اخلاقی دارد ولی ماهیتا مشرکانه و به شدت ناامید کننده است و مبتنی بر فرزند پرستی و خانواده پرستی است. در جهان اش خدا وجود ندارد ولی باز در یک سریالی بعد از افطار ماه رمضان در آن متنی که من خواندم، در همان سیاهی، و همان نگاه را از شبکه سه ترویج میکند.

سایت مشاور فیلم: با همان دیالوگ‌های به ظاهر هنری اما...  

آقای ارگانی: مرحبا به ناصرنا. ببینید مشکل آن‌جا است که همه چیز در آن کار دروغ است همه چیز فیلم فارسی است ولی باز ظاهرش اخلاقی است و برخورد حق و باطل است ولی نه حقش حق است نه باطلش باطل. این همان سقوط است. یا از میان فیلمنامه هایی که خوانده ام که فکر می کنم یک طلبه هم آن را نوشته بود قصه ای بود در زمان امام حسن (ع) یک جوانی بود که به خاطر خدا می‌خواست به امام حسن(ع) کمک کند. اصلا توی جبهه امام حسن بود و همه کارهایش را هم با این نیت انجام می‌دهد بعد می‌رود، ولی دست اخر بعد از کشمکش بسیار نتیجه ای که از فیلمنامه بر می آید این است که این فرد به امام حسن خیانت کرده است. یا رویکرد مجموعه «شاید برای شما اتفاق بیفتد» این است که شما اگر یک قدم به سمت خدا بردارید خدا صد قدم به سمت شما بر‌می‌دارد اما تصوری که از خدا می‌بینیم خدایی است خشن که به خاطر یک جرم کوچک زن و بچه‌ات را می‌کشد، دینی است، خدا در آن هست ولی خدایی مثل آمون مصری هاست.

سایت مشاور فیلم: یا مثل خدای یهود که ‌آنقدر خشن بود که می‌گفتند اسمش را نیاورید! پس جهان ما در قصه های دهه شصت جهانی بود که خدا پرست بودن در آن جهان محقق می‌شد اما حالا آدم‌ها ظاهرا همان آدم هستند اما آن جهان دیگر دین دارانه و خدا پرستانه نیست.

آقای ارگانی: در واقع تلاش ما در آن دوره این بود که تصور از خدا و تصور انسان با معارف اسلام و اهل بیت تطبیق بکند. اما حالا این تطبیق از بین رفته و همین مشکل ما است.

سایت مشاور فیلم: چگونه تطبیق نمی‌کند؟ مثال می‌زنید؟

آقای ارگانی: مثلا در سریال مادرانه که دیده اید و یا درکار قبلی‌اش جراحت. من یک بار به یکی از مدیران ارشد سازمان همین را گفتم، گفتم اگر من را به خاطر تجربه‌ام دعوت کرده اید پس از روی تجربه توصیه ای به شما دارم و از ایشان پرسیدم که آیا می‌خواهید چهل درصد از سیاه نمایی کل سینما کم بشود. چهل درصد سیاه نمایی سریال‌های شما از نوع نگاه اقای سعید نعمت اله است.

سایت مشاور فیلم: خوب این تقریبا آشکار است که کارهای آقای سعید نعمت‌اله تلخی بی موردی دارد و آنکه او فرمول دیالوگ نویسی آقای حاتمی را گرفته ولی آن جهان لطیف را دور انداخته است.

آقای ارگانی: همه هم یک آدم هستند.

سایت مشاور فیلم: و با جابه‌جا کردن فعل و فاعل که فاعل آخر بیاید فعل اول بیاید فیلمنامه ای را بنا می کند که با دنیای تلخش تلخ کامی را تزریق می‌کند به ملت. حالا سوال اینجا است که چرا جنین اثاری تولید می‌شود؟ ایا به خاطر بی‌توجهی مدیر است یا ضرورت تولید که گاهی دست مدیر را می بندد؟

آقای ارگانی: بنده متاسفانه فرض اول را محتمل تر می دانم. ما به علی (ع) یا به حضرت عباس (ع) قسم می‌گوییم ولی ایا می‌گوییم به ارگانی قسم؟ سوگند و قسم مال اولیا خداست و مال خود خدا است. در اثار ایشان مثل نقل و نبات چنین قسم هایی دیده می شود. مادری که دیوانه بچه‌اش است و یک پرستش مشرکانه ی کثیف که مد شده و رادیو و تلویزیون هم دارد بادش می‌کند یعنی مفهوم فرزند پرستی را. زنی که با شوهرش صحبت می‌کند می‌گوید به سعید قسم. و سعید فرزند اوست حتی نمی گوید به جان فرزندم یعنی به رابطه اشاره نمی کند که البته رابطه مادر و فرزندی مقدس است ولی او به خود فرزند قسم می خورد. خوب شرک یعنی چه؟ و همین ها است که کار به جایی می رسد که برای کنکور بچه‌هامان دعای توسل می خوانیم یعنی دعای توسل را به کلاس کنکور بدل می کنیم.

ادامه دارد

×

نسخه آزمایشی
جستجو